حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تحمیل شدن جنگ به کشور و درگیریهای حزبی به خصوص در سطح بالای دانشگاهی و میان قبیله روشنفکران بخشی از تاریخ معاصر را رقم زد که خوشبختانه با درایت و هوشیاری مردم و مسوولین کشتی انقلاب در اقیانوس ملتهب جهانی بدون توقف تاکنون پیشآمده است. نزدیک به 30 سال از آن رخدادهای آغازین میگذرد. «گلهای گرمسیری» با نقبی به دوران ملتهب سال 59 موتور داستانش به جنبش میافتد. به موازات درگیریهای ایدئولوژیک و دستهبندیهای حزبی در آن مقطع زمانی، قصه جنگ نیز به درستی شمایل روایتی سریال را رنگ و لعاب داده است. چند و چون تولید این سریال را با برخی از دست اندرکارانش در فرصتی کوتاه مرور کرده ایم.
وقت دیگر شاید:... ! در زمانه فعلی سرو سامان دادن به مجموعههای داستانی در گام نخست به عنصر زمان و سرعت گروه سازنده و در گام دوم با استوانه اسکناسی و برآوردی اثر مراودهای تنگاتنگ دارد. به خصوص سریالهایی که جنگ و رخدادهای پیرامونی آن محوریت اساسی در سازمان قصه دارند. «صادق جلالی» تهیه کننده سریال گلهای گرمسیری مراحل آغازین کار را اینگونه شفاف میسازد: « فیلمنامه اولیه سریال را آقایان عسگرپور و بیاتی نوشته بودند، چون اطلاعات فیلمنامه قدری رنگ کهنگی به خود گرفته بود. فیلمنامه مجدد توسط آقایان محلوجیان و عسگرپور بازنویسی شد. این مرحله از کار نگارش 3 ماه زمان برد.
همزمان با بازنویسی از پاییز 86 پیش تولید کار هم به غلتک افتاد. البته این پروسه بازنویسی تا اواخر تصویربرداری نیز ادامه داشت. طراحی اولیه سریال برای 20 قسمت 45 دقیقهای بود که بعد از مدتی دوستان تلویزیون اعلام کردند که این سریال را برای ماه رمضان 87 میخواهند. در نتیجه تصمیم گرفتیم که زمان تدوین سریال را به 30 قسمت 30 دقیقهای تغییر دهیم.
پیش تولید 3 ماه زمان برد، پس از آن برای ساخت و سـاز دکـورها گروه صحنه به جنوب اعزام شدند. تصویربرداری از اواسط فروردین ماه امسال آغاز شد و 28 شهریور به پایان رسید.
بخش مهمی از رخدادهای گلهای گرمسیری در مقطع زمانی جنگ تحمیلی سپری میشود، تهیه کننده ایـن سریال مشکلات و مرارتهای تولید چنین داستانهایی را این گونه بیان میکند: «چون این روزها تولید تله فیلم زیاد شده است، برای ساخت سریال تهیهکنندگان با معضلات گوناگونی مواجه هستند، زیرا هم عوامل فنی و هم بازیگران ترجیح میدهند در کارهای کوتاه مدت حاضر شوند به این دلیل که هم از لحاظ مادی برای آنان به صرفه است و هم تنوع کاریشان بیشتر میشود. به هر روی با چنین وضعیتی که حاکم شده از نظر دستمزدی ما در این سریال با مشکلاتی مواجه شدیم. در هرحال آنهایی که حرفهای این کار هستند، میدانند سریال از نظر دیده شدن برای بازیگر و عوامل مهم است ولی از لحاظ سختی کاری سریال مشکلات و معضلات مختص به خود دارد بویژه کارکردن در گرمای 45 درجه جنوب که از همه نظر روی گروه فشار میآورد.
یکی از شاخصهها و عناصر تاثیرگذار در دیده شدن یک سریال زمان پخش و ارائه اثر به بیننده است، جلالی رویه پخش گلهای گرمسیری را این گونه شفاف میسازد: « به هر روی پخش دست ما نیست و افراد دیگری جدول پخش را میبندند.»
پس از منتفی شدن پخش سریال در ماه مبارک رمضان شکلهای مختلفی برای پخش سریال به ما پیشنهاد دادند. ابتدا گفتند گلهای گرمسیری قرار است 3 روز در هفته پخش شود. ما همان شکل 30 قسمت 30 دقیقهای سریال را حفظ کردیم. مجدد به ما اعلام کردند سریال 2 روز در هفته پخش خواهد شد، یعنی در هر هفته 2 قسمت 45 دقیقهای باید تحویل میدادیم. در نهایت در اندک زمانی که به پخش مانده بود به ما گفتند که سریال را یک روز در هفته میخواهیم پخش کنیم. اکنون سریال در 21 قسمت 45 دقیقهای آخرین مراحل فنی را سپری میکند و پخش آن تا قبل از عید ادامه خواهد داشت.
جنوبی که میشناسم
آمادهسازی لوکیشنها از مهمترین وظایف گروه صحنه است. بر اساس ساختار داستان و موقعیتهای جغرافیایی که شخصیتها در آن حضور دارند، طراح صحنه به گزینش مکان منطبق با رخدادهای قصه یا ساخت لوکیشن اقدام میکند. «حسین مجد» طراح صحنه و لباس گلهای گرمسیری روند سروسامان دادن به مکانهای داستان را اینگونه شرح میدهد: «داستان سریال از یک ماه مانده به آغاز جنگ به غلتک میافتد. عراقیها بعد از مدتی حمله میکنند ما در مقطعی وارد جنوب میشویم که مهاجمان هنوز خرمشهر را نگرفتهاند و آبادان در محاصره است. ما بخشهای پیرامونی خرمشهر را در ابتدای سریال نشان دادیم که هنوز ویران نشده است. تمام این بخشها را ما ساختیم. محوطه بزرگی را در روستایی به نام مقیطیه نزدیکی آبادان پیدا کردیم و در آن جا تمام لوکیشنهای داستان را ساختیم.
اسفند 86 برای بازبینی به جنوب رفتیم و از 4 فروردین امسال شروع به ساخت و ساز لوکیشنها کردیم. در یک کار شبانه روزی فشرده که نزدیک به 6 نفر دکوراتور و 15 نفر کارگر و بنا و نجار فعالیت داشتند، 25 فروردین دکورها آماده تصویربرداری شد. برای این که بتوانیم خرمشهر تخریب شده را در آن مقطع زمانی نشان دهیم در منطقه انکس آبادان مستقر شدیم. از آن جا که بنده قبلا با سمت دستیار در چند فیلم جنگی مثل دوئل و سرزمین خورشید کار کرده بودم، شناخت خوبی نسبت به جغرافیای آن مناطق داشتم.
انکس منطقهای است که در زمان جنگ عراقیها به طور کامل نابودش کردند، ولی هیچوقت نتوانستند از آن سمت شط به این سو بیایند. چون زمان داستان معاصر است و مردم نسبت به رخدادها آگاهی کامل دارند طراح مجبور است منطبق با واقعیت صحنهها را آماده کند. در کارهای تاریخی مثل محاکمه که بنده طراحی آن را انجام دادم به سبب دوری زمانی دست شخص برای بهرهبردن از المانهای تخیلی بازتر است. در رخداد معاصری مثل جنگ تحمیلی با توجه به مستندات موجود، طراح موظف است گام به گام با واقعیت پیش آید. ما از موسسه روایت فتح کلی کتاب و فیلم برای پیشبرد روند پژوهشی کار گرفتیم.
بـخـش دیـگـری از رخـدادهـای سـریال گلهای گرمسیری در تهران سال 59 اتفاق میافتد، با توجه به تغییرات وسیعی که در بافت شهر تهران در 30 سال اخیر شاهد آن بودیم، کار طراح برای بازسازی فضای 3 دهه پیش پایتخت بسیار سخت و زمان بر است. مجد در ادامه میافزاید: لوکیشن بیمارستان را ما براساس عکسهای موجود آماده کردیم از خود رئیس بیمارستان و اشخاصی که در آن مقطع زمانی پرسنل بیمارستان بودند اطلاعاتی کسب کردیم. ما این مکان را در بخش متروک بیمارستان علی بن ابیطالب (ع) دوباره ساختیم. بر اساس تصاویر کتابهایی که از روایت فتح گرفتیم پوشش پرسنل را دوختیم. ساختمان بیمارستان بر اساس فیلمنامه و دکوپاژ کارگردان بازسازی و آماده شد.
یعقوب فرشچی از آدمهای محوری داستان است که در بازار حجرهای دارد، طراح صحنه و لباس گلهای گرمسیری معیارهای خود را برای سر و سامان دادن خانه این بازاری چنین شرح میدهد: « این آدم پولدار است و مادیات برایش اهمیت ویژهای دارد. تلاش کردیم منزلی شیک و مرفه را برای این آدم مهیا کنیم، از آنسو کارگردان هم مکانی میخواست که حرکت دوربین در آن به سهولت انجام پذیرد. ما با چیدمان آباژور، نوع مبلمان، کاغذ دیواری و عکسهای که به دیوار اتاقها نصب کردیم زمان داستان را نیز با این المانها نشان دادیم.
بخشی از رخدادها و مناسبات داستان در منزل مرضیه رقم میخورد، چالش او با شوهر خیانت کارش در فضای مایه تیره کار شده است، مجد در ادامه میگوید: «مرضیه و شوهرش یک زندگی تاریک داشتهاند ما هم به این دلیل فضای خانه را سرد و تاریک گرفتیم. به مرور که جلوتر میرویم اتفاقهایی در داستان میافتد که پی میبریم چرا فضای این خانه تیره و سرد است.»
آدمهای حاضر در قصه با البسه و پوشش خود ردی از جغرافیای بومی محل زیست شان را یدک میکشند. نوع پوشش شخصیتهایی که در جغرافیای جنوب حضور دارند اغلب با رنگهای تیره کار شده است، طراح لباس گلهای گرمسیری رویه آماده سازی لباسها را این گونه شرح میدهد: «شما در این سریال فضای واقعی جنوب را میبینید؛ در سایر فیلمهای جنگی ما با یک جنوب ویران و اغلب تخریب شده روبهرو هستیم. در حالی که جنوب ما در این سریال یک جنوب سرسبز است. ما واقعیت نخلستان را در این سریال نشان دادیم. با وجود آن همه مصیبت جنگی و بحرانهای گوناگون ساکنان آن جا به زندگی خود ادامه دادند.
بخشی از تیرگی به رنگ و لعاب تصویر ارتباط دارد ما این بخش از داستان را که در گذشته میگذرد اندکی سرد و تیره میبینیم. وقتی شخصیتها به زمان حال میآیند فضا عوض میشود. چون ما برای هر مقطع زمانی رنگی در نظر داشتیم. همانطور که میبینید برای زمان گذشته از رنگهای گرم و شفاف کمتر بهره بردهایم. کهنگی فضا و تصویر در واقع برای نشانهگذاری زمانی داستان است. رنگ لباسهایی که برای آدمهای جنوبی داستان استفاده کردیم در واقعیت هم اینگونه است. ما قصد نداشتیم به صرف زیبایی لباسها و المانها از واقعیت دور شویم، در واقع ما واقعیت را فدای زیبایی نکردیم. تمام لباسها را بر مبنای واقعیتهای موجود دوختیم.
به هر روی سریالهایی که بر محور رخدادهای شناخته شده تاریخی میچرخند، سر و سامان دادن مکانهای داستان به آسانی در آن میسر نیست، مجد تجربه حضور خود در سریال گلهای گرمسیری را اینگونه میسنجد: «از یک جهاتی چون به سرعت باید دکور و صحنهها را آماده میکردیم، یکسری کاستیهای اجرایی خواه نا خواه در سریال رقم خورد. برخی از این معضلات نیز خارج از توانایی ما بود. اکنون هر جای تهران بروید، نمیتوانید یک خانه قدیمی با مشخصه منازل سال 59 پیدا کنید. برای خانه مرضیه غلتکهایی روی دیوار ساختیم. چنین غلتکهایی در آن سالها مرسوم بود و طرح گل میانداختند. ما تمام این ظرایف روی دیوار منازل را کار کردیم. خانه یعقوب و مرضیه را با توجه به دکوپاژ کارگردان آماده ساختیم. به نظرم طراحی بخش جنوب و جنگ این سریال خیلی خوب و باور پذیر در آمده است. لوکیشنهای فراوانی در جنوب داشتیم که همگی را درست کردیم. زمانی هم که برای ادامه تصویربرداری به تهران بازگشتیم همزمان با ضبط، ما لوکیشنها را آماده میکردیم. در بدو امر چون لوکیشنهای ما مهیا نبود، بالاجبار از سکانسهای دانشگاه کار در تهران ادامه دادیم. چون جغرافیای دانشگاه تهران به همان صورت سابق مانده و ساختارش دست نخورده است. از طرفی چون قرار بود سریال ماه رمضان از شبکه یک پخش شود ما باید خیلی سریع پیش میرفتیم تا کار به پخش برسد. به هر روی بنده تا بحال کار مناسبتی و روتین انجام نداده بودم با توجه به محدودیت زمان و فشردگی تولید تصورم این است که وظیفهام را به عنوان طراح صحنه و لباس به خوبی انجام دادهام. ما غروب پارچه میخریدیم، شب خیاطمان لباس را میدوخت و صبح هنرپیشه لباس را میپوشید و جلوی دوربـیـن حاضر میشد. در چنین شرایطی ما کار میکردیم، البته باید خاطر نشان کنم آقای جلالی تهیه کننده واقعا کمک کرد تا ما راحت پروسه طراحی را پیش ببریم. آقای عسگرپور هم در این مسیر یاور و همراه ما بود و بسیار حرفهای عمل کرد.»
آینههای حقیقی
در هر عصری نفوس جامعه با ریختار و شمایلی که در آن دوره باب است در مجامع و محافل رسمی و عمومی اعلام حضور میکنند. گاهی این شمایل بیرونی به نشانه و عامل معرف گروه یا مجمع خاصی مبدل شده و ریختار از حالت فردی خارج شده به یک شاخصه عمومی و گاه جهانی تغییر ماهیت میدهد. سال 59 انواع و اقسام گروهها و دستههای سیاسی در سطح جامعه به فعالیت میپرداختند که نوع پوشش و سیمای آنان معرف منش و مرام تفکرشان بود. گلهای گرمسیری برخی از شخصیتهای محوری داستانش به این گروهها و اقوام تعلق دارند که در چهرهپردازی آنان تمام مولفههایی که در سیمای آدمها از آن مقطع به یاد داریم رعایت شده است. «مهری شیرازی» طراح گریم این سریال در ارتباط بـا نـحـوه آمـادهسازی چهره شخصیتهای داستان میگوید:
«شخصیتهای اصلی سریال جوان هستند. داستان در یک مقطع زمانی 20 ساله سپری میشود اگر سن پایه آنان را در سال 59 حدود 22 بگیریم در انتهای داستان 44 ساله هستند و ما جوانی و میانسالی شخصیتها را داریم که این دو مقطع سنی را خود بازیگران ایفا کردند و ما این گذر 20 ساله عمر را روی چهره آنان اعمال کردیم.»
شخصیت محوری داستان دانشجوی جنوبی است که در بحبوحه التهابات سال 59 در دانشگاه تهران به تحصیل اشتغال دارد. چهرهای که برای این آدم طراحی شده به واقعیت آن مقطع زمانی بسیار نزدیک است، طراح گریم گلهای گرمسیری در ادامه میافزاید: «آقای خطیبی از هنگامی که حضورشان قطعی شد تا وقتی که جلوی دوربین رفتند زمان زیادی داشتند. در این مدت موی ایشان بلند شد و لزومی ندیدیم که از کلاه گیس بهره ببریم.
جوانها در سال 59 چنین شکل و شمایلی داشتند، ما هم از واقعیت تبعیت کردیم. رسول یک بچه شهرستانی جنوبی است که ما میخواستیم شاخص بودن وی را میان سایر دانشجوها نشان دهیم. بچههای جنوب معمولا موهای فر دارند و پوستشان تیره است. سعی کردیم این تفاوت رسول با سایرین قشنگ معلوم باشد. رسول بچه مذهبی آن دوران بود که با ته ریشی که برای او استفاده کردیم این قضیه را در چهره او نشان دادیم. چون در آن زمان یک تعداد آدمهای دیگری هم در دانشگاهها فعالیت سیاسی داشتند که به گروههای دیگری وابسته بودند، ما از طریق چهرهپردازی این جدا سازی را انجام میدادیم.»
در جبهه مقابل رسول آدم دیگری قرار دارد که در طبقهبندی شخصیتهای داستانی جزو ضد قهرمانان کار محسوب میشود، ناصر با تیپی که برای او طراحی شده به درستی نمایانگر یک طیف سیاسی فعال در آن مقطع زمانی است، شیرازی در ارتباط با چهرهپردازی این شخصیت میگوید: «ناصر آدم منفی سریال است که در واقع چپی است. چپیها آن زمان سبیل داشتند و به واقع یکی از مشخصههای آنان بین نفوس جامعه همین سبیل آنان بود. جوانها تا یک کتاب کمونیستی میخواندند سبیل این چنینی میگذاشتند و خودشان را کمونیست میدانستند. در مقابل این طیف بچههای مذهبی فعالیت میکردند که با ریش در سطح جامعه شناخته میشدند.»
اقشار مختلف جامعه هر یک از لحاظ ریختار به شاخصههایی شناخته میشوند. یعقوب فرشچی یک بازاری است که در گلهای گرمسیری نقش بسزایی در چالش بین جوانهای عاشق پیشه ایفا میکند، شیرازی درباره این تیپ آدمها میگوید: « بازاریها معمولا ته ریش دارند. این طیف آدمها اعتقادات ویژهای دارند، اگـر مـخـالـفـتـی هـم نشان میدادند اغلب به این کشمکشها و اتفاقات بیرونی بود. بیشتر از این جهت نگران بودند که فرزندانشان درگیر دار و دستهای نشده و آسیب نبینند. یعقوب به این موضوع فکر میکرد که در این شرایط اگر بماند فرزندانش در امان نیستند و صدمه میبینند. آتیلا پسیانی همسن و سال شخصیت سریال بود و برای 20 سال بعد که قصه جلوتر میرود ما او را شکستهتر نشان دادیم.»
بخشی از رخدادهای قصه در منطقه جنوبی کشور رقم میخورد. حبیب (پرویز فلاحیپور) برخلاف تیپهای آشنایی که میشناسیم چهرهاش سرو سامان گرفته است، طراح گریم گلهای گرمسیری در ارتباط با چهره آدمهای جنوبی داستان میگوید: «یک زمانهایی مـیشـود از کلیشهها فرار کرد. برای نشان دادن دانشجوهای آن زمان مجبور بودیم این جداسازی چهرهای را نشان دهیم چون میتوانستیم از چهرهها بفهمیم فلانی مذهبی است یا به گروههای سیاسی دیگر تعلق دارد. ولی وقتی قصه به جنوب رفت دیگر ضروری ندیدیم چون مردهای عشیره و قبیله سبیل دارند ما هم برای حبیب که آدم منفی داستان است سبیل بگذاریم. با کارگردان به توافق رسیدیم که حبیب سبیل نداشته باشد آن زمان پا گوشیها بلند بود. ما سعی کردیم این قضیه را رعایت کنیم هر کس پا گوشی نداشت برایش بافتیم. اصل برای ما نزدیکی چهره آدمها به واقعیت زمانه بود.»
هر مجموعه داستانی دستاوردهایی برای گروه سازنده به ارمغان میآورد، طراح گریم گلهای گرمسیری تجربه هـمکاری خود را اینگونه ارزیابی میکند: «گروه منسجمی در این سریال فعالیت میکردند. بنده نخستین بار بود که افتخار همکاری با آقای عسگرپور داشتم. شرایط و فضای پشت صحنه خیلی مناسب بود و آرامش در کار به خوبی حس میشد. وقتی آرامش باشد این آرامش در تصویر نیز منعکس میشود. اگر گروه با سختترین شرایط کاری دست پنجه نرم کند این آرامش در پشت صحنه شرایط سخت را آسان میکند.
علی احسانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....