ناچار شدم انتقام بگیرم

«من از «تیموتی» دل خوشی نداشتم و علت آن هم کاملا واضح بود. من می‌دانستم که اگر او با مادرم رفتار بهتری داشت و آنقدر به سـردی بـا او رفتار و صحبت نمی‌‌کرد مادرم هرگز دست به خودکشی نمی‌زد. او زن حساسی بود که در زندگی‌اش سختی‌های زیادی را تحمل کرده بود. می‌دانستم اگر تیموتی می‌خواست می‌توانست کاری کند که مادرم باربارا به زندگی علاقه‌مند شود. اما او این کار را نکرد. در تمام طول چند سالی که مادرم با تیموتی زندگی می‌کرد، آنها مدام بحث و جدل داشتند.
کد خبر: ۲۱۸۱۳۸

مادرم احتیاج به زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای داشت که بتواند در آن گذشته سختی که داشت را فراموش کند. اما تیموتی که به قول خودش یک وکیل خبره و مسوول بود، مدام در سفر بود و در خلال این سفرها هیچ توجهی هم به مادرم نمی‌کرد. من بارها به تیموتی که نقش ناپدری‌ام در زندگی را داشت گفتم که بهتر است درباره زندگی‌اش با مادرم تجدیدنظر کند. او هم مثل مادر من قبلا ازدواج کرده بود و از ازدواج اول دو دختر داشت، طبیعی بود که رفتارش با دو دختر اولش بسیار بهتر از من و خواهرم بود که تنها چند سال بود به واسطه ازدواجش با مادرم با ما آشنا شده بود. برای من رابطه‌ای که با تیموتی داشتم اهمیت چندانی نداشت. برای من 20 ساله تنها چیزی که مهم بود پول توجیبی بسیار خوبی بود که از او دریافت می‌کردم. درباره خواهرم «برایی» هم همین‌طور بود. او هم از این که می‌توانست در مدرسه خصوصی درس بخواند و پول خوبی ماهانه از تیموتی بگیرد راضی بود اما هر دوی ما خیلی خوب می‌دانستیم که مادرم از زندگی‌ای که دارد راضی نیست. پس از مرگ پدرمان او دچار افسردگی شد و سال‌ها طول کشید تا با سختی‌هایی که پشت سر گذاشته بود بالاخره با تیموتی آشنا شده و ازدواج کرده بود. ما می‌دانستیم آنچه او از این وکیل موفق و ثروتمند می‌خواهد نه پول، بلکه توجه و حمایت اوست که تیموتی به هیچ عنوان به او نمی‌داد. وقتی سال گذشته مادرم پس از چندین روز بحث و مشاجره با تیموتی با خوردن یک بطری کامل «آنتی هیستامین» به زندگی خود پایان داد من هم احساس کردم از دنیا رفتم. برای من نبودن مادرم در زندگی‌ام که تنها کسی بود که به من اهمیت می‌داد و برای من و خواهرم دلسوزی می‌کرد به واسطه مرگ بود.


من و «برایی» منزل  مادربزرگمان در آریزونا بودیم که متوجه شدیم مادرم خودکشی کرده و جانش را از دست داده است. تیموتی اقرار کرد که پس از مشاجره لفظی با مادرم خانه را ترک کرده و در یک هتل اقامت گرفته است، او حتی اعتراف کرد که قبل از ترک کردن خانه، مادرم به او گفته است که خودش را خواهد کشت، اما او به این حرف مادرم توجه نکرده و او را تنها گذاشته است. پس از مرگ مادرم من دیگر تیموتی را ناپدری‌ام نمی‌دانستم از نظر من او قاتل مادرم بود و باید تاوان کاری را که کرده بود پس می‌داد.»

«ناتانیل گان» 25 ساله پسر جوانی است که با همدستی خواهر17‌ساله‌اش‌«برایی» به اتهام به قتل رساندن ناپدری‌اش «تیموتی مک‌نیلن» 60 ساله راهی دادگاه شده است. او پس از دستگیری توسط  پلیس اعتراف کرد که با شلیک دو گلوله به صورت تیموتی او را از پا درآورده است تا انتقام مرگ مادرش را از این مرد بگیرد. مردی که به گفته دو فرزندخوانده‌اش مقصر اصلی مرگ مادر آنها «باربارا» بود. «وقتی مادرم از دنیا رفت، خیلی تنها شده بودم.
احساس می‌کردم تنهاترین آدم روی زمین هستم و می‌دانستم که خواهرم هم چنین احساسی دارد. ماه‌ها طول کشید تا توانستم بار دیگر در چهره تیموتی نگاه کنم. او اصرار داشت که ما نزد او زندگی کنیم و پیش مادربزرگمان در آریزونا نرویم. می‌دانستم که او خودش هم از اتفاقی که برای مادرم افتاده بود عذاب وجدان دارد و از این راه می‌خواهد وجدان ناراحت خودش را کمی آرامش ببخشد. اما برای من و حتی خواهرم «برایی» موضوع جدی‌تر از این حرف‌ها بود. تصور می‌کردم که تا چند ماه دیگر تیموتی مادر مرا هم به راحتی از یاد می‌برد و با پول زیادی که دارد به لذت بردن از زندگی‌اش ادامه می‌دهد و این تنها مادر من بود که قربانی زندگی با مردی سنگدل همچون او شده بود. زندگی به کامم تلخ شده بود و حسی که نسبت به تیموتی داشتم مثل خوره‌ای جانم را از درون می‌خورد. بالاخره نقشه‌ای که کشیده بودم را با «برایی» در میان گذاشتم. به او گفتم که با به قتل رساندن او می‌توانیم وارث میلیون‌ها دلار پولی باشیم که او در بانک دارد و لااقل از این راه عقده‌ای که در دل داشتیم را خالی می‌کردیم. با کمال تعجب دیدم که خواهرم هم با من موافق است و لحظه لحظه نقشه‌ای را که کشیده بودیم با من مرور می‌کند. قرار شد ما صحنه را به شکلی طراحی کنیم که انگار دزدها به خانه تیموتی حمله کرده‌اند و پس از بستن دست و پاهای خواهرم «برایی» سراغ تیموتی رفته و او را از پا درآورده‌اند. همه نقشه را بارها و بارها مرور کردیم تا جایی به نقصی برنخوریم و همه چیز اتفاقا خیلی خوب پیش می‌رفت. «برایی» که می‌خواست هر طور شده در این کار شرکت کند حاضر شد به عنوان فردی که طعمه دزدهای خیالی شده با دست و پا و دهان بسته در خانه بماند تا زمانی که پلیس از ماجرای مرگ تیموتی آگاه شود. من نقشه را آن‌طور که طراحی کرده بودم اجرا کردم با شلیک دو گلوله به صورت تیموتی در آشپزخانه خانه‌مان به زندگی‌اش پایان دادم. وقتی به او شلیک می‌کردم هیچ احساس خاصی نداشتم مثل آدم‌هایی بودم که در خواب راه می‌روند و خودشان هم نمی‌دانند چکار انجام می‌دهند. وقتی تیموتی نقش بر زمین شد دست به کار شدم و دست‌ها و پاها و دهان خواهرم را با پارچه‌ای محکم بستم و از خانه فرار کردم. قرار بود «برایی» پس از رسیدن پلیس به خانه عنوان کند که فردی نقاب‌پوش که از سر تا پا سیاه پوشیده بود وارد خانه شده و به سمت آنها حمله‌ور شده است، اما تنها تیموتی را به قتل رسانده و به برایی آسیبی نرسانده است. من به خانه مادربزرگم در آریزونا فرار کردم و مطمئن بودم که هیچ مشکلی در این نقشه بی‌نقص به وجود نمی‌آید و پلیس کوچکترین سرنخی از ما ندارد، اما ظاهرا خواهرم پس از چندین جلسه بازجویی با فشارهایی که ماموران پلیس به او آورده بودند، دچار ضد و نقیض‌گویی شده بود و همین موضوع شک ماموران را نسبت به ما برانگیخت. خیلی زودتر از آنچه که فکرش را می‌کردم ماموران به خانه مادربزرگم در آریزونا آمدند و مرا به اتهام به قتل رساندن ناپدری‌ام تیموتی دستگیر کردند. درست است که من اکنون به اتهام به قتل رساندن تیموتی دادگاهی هستم، اما لااقل تصور می‌کنم توانستم انتقام مادرم را از این مرد سنگدل بگیرم.»

 

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها