چندی پیش نیز در صفحات ادبی روزنامههای دنیا شاهد نقد و بررسی مراسم جایزه نوبل و استعفای یکی از اعضای هیات داوران آن بودیم. جان آپدایک یک هفته قبل از اعطای جایزه نوبل ادبیات در مقالهای تحلیلی در آخرین شماره نیویورکر چنین گفت: به نظر میرسد دیگر زمان آن رسیده که اعضای آکادمی نوبل اندکی دامنه نگاه خود را گسترش بدهند و علاوه بر ادبیات داستانی به آثاری چون نمایشنامه هم توجه نشان بدهند... و بعد از یک هفته، جایزه نوبل امسال به هارولد پینتر اعطا شد، نمایشنامهنویسی که بیش از 50سال است در عرصه ادبیات نمایشی مینویسد. روزنامه شیکاگو تریبیون نیز اعطای جایزه نوبل به پینتر را جایزهای بحث برانگیز دانست و نوشت: «چرا اجازه میدهید ادبیات با این حربه تبدیل شود به کالایی بیارزش؟» البته کار به همین مقاله ختم نشد. روزنامه دیگری در کلمبیا تمام ارزش این جایزه را زیر سوال برد و نوشت: «وقتی انتقادهای از پیش تعیین شده جایزه را به پینتر میرساند، دیگر کسی به نوبل فکر هم نمیکند.»
صدای جنجال و دعوا در لابلای صفحات روزنامهها و محافل ادبی اینجا نیز درست کنار گوشمان شنیده میشود. گرچه بسیاری برآنند که نقد ادبی در ایران دارای کاستیهای اساسی است، اما در روزنامهها و مجله ها انبوهی نقد منتشر میشود و هستند منتقدان فعالی که به طور منظم در حال نوشتن و انتشار مقالاتشان هستند.
تعدادی از این منتقدان در قالب هیات داوران جوایز مختلف ادبی، که چند سالی است در کشورمان تعدادشان زیاد شده، شرکت میکنند و به امر قضاوت مشغولند. به گفته بسیاری از برگزارکنندگان همین جوایز، وجود چنین جوایزی میتواند جریانساز باشد و یا پلی ارتباطی باشد میان مردم و ادبیات. اما متاسفانه یا خوشبختانه امسال شاهد بودیم که چگونه بر سر مسائل مختلف جنجالی بپا شد که هنوز هم دودش به هواست و در نهایت به چشم ادبیات و شمار اندک ادبدوستان خواهد رفت چون هنوز طرفی برنبسته شاید مجبور شویم، غزل خداحافظی را با این جوایز بخوانیم. موضوع اصلی اینجاست که در کشوری چون ایران جایی برای این جنجالها هست؛ در کشوری که به گفته پرهام شهرجردی «وقتی که تعارفها کنار برود باید رو راست بگوییم ادبیاتی که ما در آنیم، یعنی ادبیات ایران معاصر هنوز جایی پیدا نکرده است و اگر کمی واقعبینانه کارنامه ادبیات معاصرمان را ورق بزنیم، میبینیم که ادبیات ما بیشتر اوقات ادبیات شرمندهای است که در خودش توان فرارفتن را پیدا نمیکند.»
ادبیات ما هنوز در حاشیه قرار دارد، به متن جامعهمان نفوذ نکرده است و هنوز به دنبال پلی ارتباطی میگردد. پس براستی چه جای این همه جدل که جز تخریب این پل بر سر همهمان چیزی در بر ندارد؟ اگر در محافل ادبی دنیا و بر سر جوایزی چون نوبل یا بوکر بحث میشود به این دلیل است که ادبیات در آن کشورها پا به پای سایر حوزههای اجتماعی حرکت میکند و چیزی جدا نیست که در برج عاج نویسندگان خود محصور باشد اما صد حیف کشوری که بیتی از اشعار یکی از شاعران بنامش بر سردر سازمان ملل حک شـده و روزگاری یکی از قطبهای ادبی جهان بوده امروز ادبیات داستانیاش ، شعرش ، داستان کوتاهش و ... باید به دنبال پلی ارتباطی باشد.
شمعی روشن شده است به یمن برگزاری همین چند جایزه ادبی، کورسویی از شادی در دل همه اهل قلم، که در این آشفته بازار نشر و تیراژ پایین کتابهای داستان و ادبیات جدی میتواند کارساز باشد. بهتر نیست به جای این که با گرفتن این شمع در مسیر تندباد بحثهای گوناگون، از آن حمایت کنیم؟ گاهی اوقات داوریهای این جوایز جدلها و انتقادهایی بـرمـیانـگـیـزد کـه خـدا کـنـد در نـهایت به آشفتگی بیشتر و دامنزدن بهچنددستگیهای معمول در فضای ادبی کشور نینجامد...
پریا لطیفیخواه