کاراکترهای او در فیلمهایش در اوج محبوبیت یا افتخار و یا حداقل در اوج اعتماد به نفس در مخمصههای غیرقابل پیشبینی گرفتار میآیند که دست بر قضا خروج از آنها اصلا مهم نیست؛ چراکه مهم برای اسکات، طرز مواجهه با این گرفتاریها و پذیرش آنهاست و رهایی در مرتبه بعدی قرار میگیرد.
رایدلی اسکات که فیلمسازی رئالیست به حساب میآید اتفاقات قابل پیشبینی را هرگز به طور مرسوم نمایش نمیدهد بنابراین در فیلم او در جایی که منطقه امن است و هیچ خطری کسی را تهدید نمیکند، اگر گلولهای به مغز دی کاپریو شلیک شود، نباید تعجب کرد.
او بعضی وقتها قواعد هیچ ژانری را برنمیتابد و در عمده کارهایی که این گونه جلو رفته، در نهایت نتیجه 50 50 بوده و یا این که فیلم از دست رفته است.
از این روست که گاهی فیلمی مانند «در قلمرو بهشت» محصول 2005) عالی از کار درمیآید و دیگری مثل «گنگستر آمریکایی» محصول 2007) میرود قاطی فیلمهای متوسط عادی و همه اینها علیرغم خوشساختی حداقل دوسوم این فیلمها هستند. در «مجموعه دروغها» به مانند تمامی دیگر آثار او یک کاراکتر مرکزی داریم.
کاراکتر او همه فنحریف است، ذهن عالی دارد و پیشینهای ممتاز. در مواجهه با سختیها و گرفتاریها میتواند گلیم خود را از آب بکشد؛ ولی در شرایطی که اصلا انتظارش را ندارید، همین کاراکتر بدجوری میبازد یا رودست میخورد و یا حتی کشته شود. به خاطر همین سرفصلها «مجموعه دروغها» را باید فیلمی خوشساخت دانست؛ اما وقتی که رایدلی اسکات بخواهد چیزی را آنگونه که میخواهد یعنی تمام و کمال توضیح دهد، هنگامی است که تماشاگر یا در حال خمیازه کشیدن است یا این که دهان او از تعجب بازمانده؛ چرا که مدام روی یک سوژه تمرکز میکند ، تماشاگر یا حوصلهاش سر میرود یا فریاد بزند که: خب، بعدش چی؟ این چیزها را که 20بار نشان دادی.» روندی که در کارهای قبلی اسکات هم بوفور مشاهده میشود در «مجموعه دروغها» درباره کاراکتر راجر فریس این زوم کردنها با این که فیلمنامه دارد کار میشود و همه چیز حساب و کتابش از قبل مشخص شده، صد بار اتفاق میافتد و این که مثلا چیزی نمانده که او بمیرد یا لو برود یا تکهتکه بشود؛ «اسکات» موقتا چارهای میاندیشد و او را از داستان خارج میکند یا فرشته نجاتی از آسمان میآید و او نجات مییابد، اما باز چند دقیقه بعد، روز از نو روزی از نو. باز او را در گردابی و مکافاتی و بدبختی دیگری میبینیم و تا بیاید بلایی اساسی سرش بیاید؛ باز فرشتهای میآید و اسکات چارهاندیشی میکند و همین طور تا این که مثلا در محل مورد نظر دی کاپریو لو برود و باقی قضایا....
مهدی تهرانی