مونا 16 ساله: ماهان عزیز، یعنی تو هیچ آرزویی در زندگیات نداری که بخواهی به آن برسی؟ یا توی این دنیای خاکی حتی یک نفر را دوست نداری که بخواهی به خاطر او زندگی کنی و با مشکلات بجنگی؟ شاید هم بزرگترها راست بگویند. این رفتارهایت به خاطر نوجوانی و سن و ســال بــاشـد. مـن هـم کـه هـمسـن و سـال تـوام گـاهـی اوقـات از زنـدگـی خستهمیشوم.
کد خبر: ۲۱۶۱۹۴
گـاهی اوقات کم میآورم. درکت میکنم که شاید گاهی از تولد خودت پـشیمان شوی. چون این رفتارها میان همه ما نوجوانها مشترک است. یک وقــت فـکــر نـکـنـی، مـن هـم کـنـار گـود نـشـسـتـم، نـه مـن هـم مـشـکـلاتـی دارم. همگیمان مشکل داریم، ولی جنس مشکلاتمان فرق میکند.
وقـتهـایـی کـه نـاامـیـد مـیشـوم و دلـم میخواهد بمیرم به آرزوهایم فکر میکنم.
به کسانی که دوستشان دارم، به چیزهایی که دوست دارم یک روزی به آنها برسم.
به نظرم تو باید توی زندگی به یک کسی یا یک چیزی دلبسته شوی. یعنی تـوی زنـدگیات هیچ کس را دوست نداری؟ تو باید سعی کنی خوبیها را ببینی و از بدیها فاکتور بگیری. بدانی که آنها هم دوستت دارند. اگر هر کاری میکنی نمیتوانی دربارهشان مثبت فکر کنی، میتوانی بیخیال دلبستگی به آدمها شوی!
و باز تو اصلا تا به حال دلت خواسته مهندس شوی؟ مگه نگفتی رشتهات ریاضی است؟ من هم رشتهام ریاضی است و یکی از آرزوهایی که به خاطرش زنده هستم، این است که مهندس معماری شوم.
درسته آدم توی دبیرستان افت تحصیلی پیدا میکند، ولی اگر یک هدف بـزرگ داشـتـه بـاشـی حـتـمـا بـهش میرسی. نظرت چیه؟ هنوز مایوسی؟ چرا دیدت را عوض نمیکنی؟ چرا هیچ وقت فکر نکردی زندگی چقدر قشنگه؟ چرا فکر نکردی اطرافیانت چقدر دوستت دارند؟ و چقدر دلش میخواهد تو همیشه بخندی؟ چرا هیچ وقت فکر نکردی زندگی به لبخند تو بسته است؟
نه لبخند الکی که نشان دهد ته دلت غم داری و موقع خنده بلورهای اشک از تـوی چـشـمهـایت سرازیر شود. خنده واقعی. چرا فکر نمیکنی که هنوز جوانی و هنوز 17 بهار از بهارهای زندگیات گذشته؟ چرا فکر نکردی که این جاده چقدر طولانی است؟
اگر بخواهی برای این مسائل ساده و بیارزش خودت را آزار بدهی، چطور میخواهی ادامه این راه را طی کنی؟ به حرفهایم فکر کن.
مـا جـوانهـا هـمـدیـگـر را درک مـیکـنـیـم. چـون تو هم از خودمان هستی. امیدوارم یک روز از ته دل به این روزهایت بخندی. به این کارهایت و این که چقدر به خاطر مسائل کوچک غصه میخوردی.