حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آپالوسا «Appaloosa» دقیقا فیلمی متعلق به دسته دوم است. فیلمی که حال و هوای وسترن دارد. اما یک وسترن راستکی! نیست. در «آپالوسا» المنتهای لازم برای فیلم وسترن وجود دارد؛ یک هتل کوچک، کلیسایی نقلی، یک کلانتر کار کشته و معاون وفادارش، یک خیابان خاکی، تعدادی مغازه، اعضای انجمن شهر و یکی، 2 عضو تاثیرگذار آن و ... اینها آیتمهای لازم در لوکیشن یک فیلم وسترن هستند.
اما این که داستان قرار است از این همه آیتمهای مشخص چگونه استفاده کند، معلوم نیست. در آپالوسا قرار است رفاقتهای مردانه و لوطیگری نمایش داده شود و همچنین انقلاب روحی و تغییرات رفتاری مردمان شهری در غرب وحشی به تصویر کشیده شود. در کنار همه اینها قرار است دعوا و بزن و بزن هم داشته باشیم و طبق عرف چند تا ظالم کله پوک را در داستان مشاهده کنیم که بدجوری دارند خلق را آزار میدهند و آن طرف هم سر و کله یکی دو تا منجی پیدا میشود و برخورد این 2 تا دسته آدم و نهایتا گرد و خاک پخش شده در تنها خیابان شهر و چند تا آدم زخمی و تعداد بیشتری آبکش شده که دراز به دراز افتادهاند و الی آخر... «آپالوسا» چند تکه است. قسمتی از آن معرفی آدمهای فیلم است که انگار قبل از یک معرفی مستقل نمیشد آنها را در بطن کار ببینم و بشناسیم. تکهای از آن به شرح ارتباط عاطفی کلانتر مربوط است که شامل تغییر در سیر و سلوک او میشود. قسمتی از فیلم به درگیریها و تیراندازیها اختصاص دارد.
تکهای دیگر به معرفی مستقل معاون کلانتر به واسطه گفتن دیالوگهای موثر و یادآوری پیشینه او و میزان مهارتش در تیراندازی و وفاداریاش به کلانتری مربوط است و تکهای هم مدام به خانم فرنچ و دستپخت او اختصاص یافته که البته این مقدار مانند هویجی که او خرد میکند؛ تکهتکه و لابهلای فیلم گنجانده شده و در نمایی نیست که خانم فرنچ از فر آشپزخانهاش چیزی بیرون نیاورد و ... تمام این تکهها پراکنده میآیند و میروند انگار هر کدام مربوط به یک مستند قومشناسی هستند که جداگانه ساخته و کار شدهاند. نه این که هیچ ارتباطی بین این تکهها پیدا نکنیم، این بی انصافی است، اما بعضی از این قسمتها که ذکر کردم بدجوری پا در هوایند. کلانتر «کول» و معاونش «هیچ» به شهری میآیند که توسط یک مزرعهدار قدیمی و پرقدرت اداره میشود و عملا ساکنان شهر و بویژه کشاورزان تبدیل به بردههای او شدهاند. اهالی شهر از کلانتر و معاونش کمک میخواهند و آنها هم این وظیفه را انجام میدهند. تمام شد رفت پی کارش؛ این کل قصه و ماجراست؛ ماجرایی به نام «آپالوسا» وقتی بعضی از بازسازیهای قدیمی این ژانر راه به جایی نمیبرند، تو کیف فیلمهایی نظیر «آپالوسا» از قبل مشخص است: «اد هریس» اگر چه بازیگر مقبولی است، اما در دومین تجربه کارگردانیاش هم نمیدرخشد (کار اول او را با نام «پولاک» محصول 2000 به یاد بیاورید). هر چند بازیگریاش حتی در همین فیلم بسیار بهتر از کارگردانیاش است. مورتنسن هم همانی است که بود. یک رود در جریان و هنرپیشهای که به صحنهها وقار میدهد. تیموتی اسپال در نقش عضو شورای شهر و رنه زلوگز در نقش خانم فرنچ هم خوب ظاهر شدند؛ آنچه میماند افسوس بابت فیلمنامهای متوسط است که از روی کتابی متوسط نوشته رابرت پارکر کار شده. اما همه میدانیم که هیچ وقت حتی بازیهای درخشان نمیتواند باعث نجات یک داستان بی مایه شود؛ آن هم داستانی که مربوط به ژانر دوست داشتنی وسترن باشد.
مهدی تهرانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....