علی درویش‌

دوباره باید شد

کد خبر: ۲۱۴۲۵۲
 «آرایشگر» از صبح تا شب سروکله می‌زد... تا «آرامشگر» منزلش باشد!

با «اضافه‌کاری» و «کار اضافی» ... توان خود را به توان چند رساندم!

فرزندمان وقتی از مسائل «سر در بیاورد» ... «سری میان سرها» در می‌آورد.

«سرکش» را نکش ... «سرکشی» می‌کند!

به آدم «بدبین» گفتم ... «بد نبینی»!

دوستی خوب از «آب درمی‌آید» که ... «نجات غریق» خوبی باشد.

کسی آرزو نمی‌کند مانند «الاغ» ... زندگی «پرباری» داشته باشد!

«بوکس» ... قدرت «چانه‌زنی» ‌آدم را بالا می‌برد!!

«پدرش» را در آوردند ... ولی پدر، «سوخته» بود!!

آن قدر به «دردسر خود» توجه نکردم ... که مرا به «دردسر» انداخت!

وقتی به «دنیا آمدم» ... علت گریه‌ام این بود که «مرگ» زیر گوشم گفت بعدا به هم می‌رسیم!!

به علت «نقص فنی» ... «ضربه فنی» شدیم...

«مرگه»‌ و ... «قولش»!

کم  داشتن و «زیاد خرج کردن» ... مثل کم دانستن و «زیاد حرف زدن» است.

وقتی مرگ به «دم در» رسید... اجازه نداد «دم به بازدم» تبدیل شود.

چون خود را «می‌گرفت» ...  کسی او را تحویل «نمی‌گرفت».

با یک «بستنی» ... دهان بچه «بستنی» است!

عده‌ای «سلامتیشون» را می‌فروشند تا پول بخرند... بالاخره هزینه «کفن و دفن» بالاست!

چون «دربست» در خدمت موفقیت بود ... کمتر با «در بسته» روبه‌رو شد.

کارمند وقتی برای خودکشی به «سر برج» می‌رسد ... با حقوقی که می‌گیرد «منصرف» می‌شود!

در نیمه دوم بازی زندگی ... به همان اندازه «حمله» می‌کنیم که در نیمه اول از آن «دفاع» می‌کردیم!

«گوشی دستت باشد ... تا از شرایط «تو گوشی» نخوری.

برای بیچاره «غذا را بکش» ... از جلویش «غذا را نکش».

اگر «ختم روزگار» هم باشی ... در مراسم «ختم خود» حضور نخواهی داشت!

چو «دخلت» نیست ... «دخالت» کمتر کن!

اوضاع «وخیم» خود را ... مدیون غده «بدخیم» خود کم‌انگاری هستم!

روزگاری است که آدم را به «قیمت روز» می‌خرند... و با «غیبت شب» می‌فروشند!

درمان «دست روی دست» گذاشتن ... «دست روی دلش» گذاشتن نیست.

چون «بد» عمل کرده... حالش «بده»!

فرد گرسنه ... با یک «قرص» نان «خوب» می‌شود!

قبل از این که «تموم کنم»... کارهایی است که باید «تموم کنم»!

در بازی زندگی، در «دور رفت» توان دارم ... در «دور برگشت»‌ تجربه.

«خودت» را ... «تکرار» نکن!

آدم‌ «تازه وارد» ... اعتراض کسی را «وارد نمی‌داند».

وقتی به «مرگ مغزی» دچار شدم... «افکارم» یتیم شدند!

مثل بچه زود با هم «قهر» نکنید... وگرنه مثل بچه زود «آشتی» کنید!

مرگ، زندگی را به قصد «رو کم کردن»‌... «پژمرده»‌کرد!

وقتی عزراییل خواست «عمرش» را بگیرد... گفت مگر از روی «جنازه‌ام» رد بشی!

در رابطه با زندگی «در جریان باش» که... شوخی با مزه‌ای «در جریان» است!

نیوتن افتادن سیب را «دید»... سبب را «اندیشید».

وقتی بود او را «دست به سر» کردند... وقتی مرد او را «سر دست» گرفتند!

«گذشته» را کشتم... «حال» آن را دفن می‌کنم... و «آینده» مراسم ختم آن را می‌گیرم!

«هم دردی» نکردن هم... «بد دردی» است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها