حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در پی شکسته شدن پای یکی از بازیگران سر صحنه یکی از فیلمها:
بازیگر: سلام، من اومدم به خاطر شکستگی پام ازبیمه پول بگیرم.
بیمه: پول مگه علف خرسه؟
بازیگر: علف خرس؟ منظورتونو نمیفهمم. گفتم پام شکسته.
بیمه: من از کجا بدونم پات شکسته؟
بازیگر: از کجا بدونی؟ مگه نمیبینی تو گچه؟
بیمه: از کجا معلوم که الکی گچ نگرفته باشی که ما رو بتیغی؟
بازیگر: من از پزشکم برگه معاینه دارم.
بیمه: از کجا معلوم پزشکت پسرخالهت نباشه؟
بازیگر: من اصلا خاله ندارم که پسرخاله داشته باشم.
بیمه: خب دخترعموت.
بازیگر: پزشکش مرد بود.
بیمه: اینها به من مربوط نیست. شما باید استشهادی تهیه کنید درباره اینکه پزشک نامبرده فامیلتون نیست.
بازیگر: من باید دو ماه پام تو گچ بمونه. تو این دو ماه میتونم به اندازه 2 میلیون تومان دستمزد داشته باشم. شما میگید که من الکی پامو گچ گرفتم که بیام گدایی 200 هزار تومن از شما بکنم؟
بیمه: توهین نکنید.
بازیگر: کدوم توهین؟ شما دارین به من تهمت میزنین.
در باب برقگرفتگی یکی از عوامل تولید در یک فیلم مستند:
کارگردان: سلام، من دچار برقگرفتگی شدم و انتظار دارم به من برای درمانم کمک کنید.
بیمه: برقگرفتگی؟
کارگردان: بله رفتم بالای دکل برق، به این روز افتادم.
بیمه: شما کارگردانید یا مامور برق؟
کارگردان: چطور؟
بیمه: واسه چی رفتین بالای دکل؟
کارگردان: احتیاج به کمی برق داشتیم برای پروژکتورها.
بیمه: برقدزدی؟
کارگردان: آقا این چه فرمایشیه؟ برقدزدی کدومه؟
بیمه: اجازهنامه استفاده از برق دکل را بیارین، اونوقت یه کاریش میکنیم.
کارگردان: من الان نفله شدم، راه نمیتونم برم. شما توقع دارین...
بیمه: حرف اضافه موقوف. توهین هم نکنین لطفا.
کارگردان: حالا تکلیف من چی میشه. ممکنه هر لحظه بیفتم بمیرم.
بیمه: در این صورت وصیت کنین که بازماندگان شما اجازهنامه رو بیارن. اگه این کارو نکنین ممکنه بعد از مرگتون، به سابقه سرقت از اموال عمومی اشاره بشه.
کارگردان: من اگه پولی از شما نخوام و بخوام همین الان این دفتر رو ترک کنم، اجازه دارم؟
بیمه: مگه شهر هرته؟
اندر حکایت تهیهکنندهای که برای جذب اسپانسر به یکی از این شرکتهای بیمهای سر زد:
تهیهکننده: سلام و عرض تهیت!
بیمه: امرتون؟
تهیهکننده: استدعا دارم. بنده با توجه به سابقه طولانی در عرصه فرهنگ و نیز فعالیت مستمر...
بیمه: آقای عزیز کارتونو بگین و وقت منو نگیرین به من چه که شما چی کاره بودی؟
تهیهکننده: آخه میخواستم بگم که ما برای ساخت فیلم جدیدمون که توش ستارههای مطرح سینما بازی میکنن احتیاج به کمک مالی موسسه شما داریم.
بیمه: بله آقا؟ مگه این جا صندوق قرضالحسنه است؟
تهیهکننده: نه خیر. کمی عنایت کنین به عرض بنده، ملتفتتان میکنم. ما برای این فیلم با بازیگران مطرح...
بیمه: آنجلینا جولی توش بازی میکنه؟
تهیهکننده: نهخیر ایشون با همسرشون تشریفشان را برده بودن آفریقا تا فرزندخوانده اختیار کنن.
بیمه: پس بگو مارلین دیتریش بیاد.
تهیهکننده: ولی ایشون بیش از نیم قرنه که عمرشونو دادن به شما.
بیمه: پس بازیگر مطرحتون کیه؟
تهیهکننده: نیکلاس کیج و شارلیز ترون.
بیمه: خب به من چه؟ چه کاری از من برمیآد؟
تهیهکننده: ما میخواستیم جسارتا از شما به عنوان اسپانسر دعوت به همکاری کنیم.
بیمه: کارت با چقدر حل میشه؟
تهیهکننده: اگه لطف فرموده و پنجاه هزار دلار مرحمت بفرمایین، اسم شرکتتونو میذاریم تو چند نمای مختلف و شخصیت اصلی رو هم میکنیم یکی از مدیران شرکت شما که تبلیغی برای شرکت محترم باشه.
بیمه: اگه نیکول کیدمنو بیاری قبوله.
تهیهکننده: ولی ایشون به دلیل بارداری در استراحت کامل بسر میبرند.
بیمه: مشکل شماست. به من ربطی نداره.
تهیهکننده: حالا نمیشه به جای خانم کیدمن بازیگر دیگری رو پیشنهاد بفرمایین؟
بیمه: مارگریتا ترهخوا چطوره؟
تهیهکننده: ببخشید ایشونو نمیشناسم.
بیمه: بازیگر سینمای روسیه که توی فیلم «آینه» تارکوفسکی بازی کرد دیگه.
تهیهکننده: آهان. نه. خیلی ممنون از لطفتون من نظرم عوض شد.
غضنفر هالیوودیان
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....