همین موقع مردی وارد کوچه میشود، دزدکی به این طرف و آن طرف نگاه میکند، دختری که سن و سالش به بچههای راهنمایی میخورد، به ظاهر همراه مرد است اما وقتی بیشتر دقت میکنم ظاهر مرد به کسی میماند که چندی پیش، عکسش به خاطر بچهدزدی در در و دیوار محله بود.
بیشتر دقت کردم، دختر نگران و مضطرب است، مرد اصرار دارد که دختر به کوچه بنبست کنار خانه ما بیاید، همان خانهای که دفعه پیش دختر همسایه را به آنجا برده بود، ترسیدم.
پرده دوم- به 110 زنگ میزنم، خانم این مورد خیلی مشکوکه، این فرد سابقهداره، نکنه این دختر معصوم طعمه بعدی باشه. متصدی 110 میگوید خیلی از این موردها پیش میآید و تلفن را قطع میکند. چند دقیقه بعد، دوباره زنگ میزنم.
دوباره خانم متصدی 110 میگوید دختر با اختیار خودش رفت، کسی که به زور او را نبرده است! و من مغموم از این جواب متصدیان فوریتهای پلیسی که چطور میتوانست احیانا جلوی یک جرم که چه عرض کنم یک خانمانسوزی را بگیرد، اما شاید دیگر دیر شده باشد.
عباس محمدنژاد