پناهگاه‌

کد خبر: ۲۱۲۵۶۴

تماس دست‌های کوچکی را بر پشتش حس کرد. برگشت. «مادر، پاشو. اون آقا گفت که بهت بگم دیگه نمی‌خواد گریه کنی.»

صندلی چرخدار، پر از کبوتر شده بود.

میترا هنرمند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها