در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمی از این سرگردانی آشنای میان ضبط دو پلان که میگذرد، همه رو به دوربین جمع میشوند. دستیارها تذکرات لازم را درباره نداشتن ساعت و انگشتر تکرار میکنند. حسین باقریان، مسوول روابط عمومی مجموعه نیز که نقش رحیم زادهصفوی، روزنامه نگار دوره پهلوی را به عهده دارد، کت بلندش را تن کرده، کلاهش را به دست میگیرد و به سمت مدرس حرکت میکند. آنها جلوی جمع میایستند و قرار است با استقبال مردم و همراهی آنان به سمت خانه مدرس حرکت کنند. تعداشان حدود 40 نفر است. در حالیکه ورزی میگوید: به 60 نفر احتیاج داشته است. چیزی که درک آن درباره این هنرورها برایم سخت است، اشتیاق و علاقهای است که نمیدانم معیار کاذب بودن یا واقعی بودنش را بر چه اساسی باید بنا کرد؟ و گیریم این همه رنج بر پایههای عشقی حقیقی به سینما بنا شده باشد، اما مگر در این بازیهای گمشده در شلوغی صحنهها و در پس نگاه گاه متکبرانه و ابزاری گروه، جایی برای دیده شدن این میل پیدا میشود؟
در روزگار نامهربان این جماعت قدم میزنم که مسعود عجمی، دستیار اول کارگردان هم با لباس رسمی و اتوکشیده مردمان آن روزگار از راه میرسد، اما بدون تاج ابرویی که در پلانهای قبلی داشته است. به ورزی میگوید: فکر کردم با آن تاج ابرو چهرهام کمی خشن میشود. ورزی با عصبانیتی که اندازه جدیتش را نمیفهمم شروع میکند به فریاد زدن که: ما دیروز با آن ابرو گرفتیم حالا...
گویا عجمی تصور کرده امروز قرار است تمام پلانهای این سکانس را دوباره ضبط کنند. میگوید: از صبح که بیدار شدم به من گفتند این پلان را از اول میگیریم. ورزی یک جمله را مرتب تکرار میکند: آخر چرا من باید پلانهایی را که دیروز گرفتهام دوباره بگیرم؟ بعد هم گناه این فکر نابخشودنی به گردن این و آن میافتد و همه دنبال مقصر میگردند. اینها همه البته در پسزمینهای با فریادهای ورزی اتفاق میافتد. خلاصه دوباره ابرو را سر جایش میگذارند و نمای ورود مدرس به خانهاش از میان مردمیکه او را با صلوات بدرقه میکنند، تصویربرداری میشود، اما نه به این سادگیها. باید کلافگی برداشتهای متعدد را نیز به آن اضافه کرد. نمیشود با یک برداشت مدرس را روانه خانه کرد. یکبار صدای مسوول هنرورها میآید که با تلفن حرف میزند، یکبار صدای کامیون، یکبار کلاه یکی کج است و یکبار نگاه یکی محو دوربین.
روایت راوی
کارنامه محمدرضا ورزی، نوعی مکاشفه و جستجو در تاریخ است. گاه تفحص در روزگار خیلی دور است که اثر نه چندان موفق «ابراهیم خلیلالله» از آن بیرون میآید و گاه تاریخ نزدیکتر که نتیجهاش میشود ساخت آثاری چون «مظفرنامه» یا سریال «دیکتاتور» که درباره مقبولیت این یکی هم خود کارگردان شک و شبههای ندارد.
با ورزی در فاصله خوردن ناهار در یکی از حجرههای لالهزار مرحوم حاتمیحرف میزنم.
او درباره تفاوت کارش با دیگر آثار تاریخی میگوید: هر فیلمسازی نگاه خودش را برای نگریستن به تاریخ معاصر دارد و فکر میکنم من قبل از این ساختار کار خودم را در این زمینه نشان دادهام. حالا ممکن است هر اثری نسبت به گذشته ارتقای کیفی پیدا کرده باشد؛ اما در مجموع، نگاه من به تاریخ معاصر نگاه مخصوص خودم است، که نمونهاش را در سریال «پدرخوانده» دیدهاید که با اقبال عمومی هم مواجه شد.
این روایت من است، اما نگاه من هم نگاه وفاداری به تاریخ است. در کنار اینکه سعی میکنم ابعاد نمایشی را هم به شکلی شایسته لحاظ کنم. البته این کار به لحاظ کیفی و ساختاری یکی از کارهای خوب من در این چند سال و حتی بهتر از پدرخوانده است و زحمت زیادی برایش کشیده شده تا ضعفهای کمتری نسبت به آن کار داشته باشد. از نظر پژوهش نیز ما هم در پدرخوانده و هم این کار، تحقیقات کاملی داشتیم و مورخان بنامیچون عبدالله شهبازی و همچنین خسرو معتضد ما را یاری دادهاند.
به نظر میرسد ورزی در زمینه انتخاب بازیگرها نیز قصد دارد نگاه ویژه خود را ارائه کند. نگاهی که من به درک کاملی از معیار آن در برخی زمینهها از جمله انتخاب احمد نجفی در نقش رضاخان نمیرسم، اما خودش درباره انتخاب بازیگران گویا رضایت کامل و دیدگاه روشنی دارد، چرا که میگوید: نگاه من نگاه مخصوص به خودم است. مثلا مدرس من با مدرس آقای هوشنگ توکلی یا مسعود فروتن خیلی فرق میکند. مدرس من همانی است که نگاه فیلمسازی من در آن لحاظ شده است. فرقی که این کار با پدرخوانده دارد این است که ما سعی کردیم از بازیگران مطرح در قالب شخصیتهای واقعی استفاده کنیم و این در زمینه شبیهسازی کار را خیلی دشوار میکند. مثلا از آقای احمد نجفی برای نقش رضا شاه استفاده کردیم. شاید کسی نتواند تصور کند که چهره احمد نجفی با چشمان سبز چگونه میتواند به جای رضا شاه قرار بگیرد؛ در حالیکه شما وقتی گریم ایشان را ببینید که با دستان توانمند شهرام خلج طراحی شده، به هیچ عنوان نمیتوانید تصور کنید از احمد نجفی چهرهای اینقدر نزدیک به رضا شاه ساخته شده باشد یا سعید نیکپور در نقش محمدعلی فروغی نخستوزیر رضا شاه؛ شهید مدرس با بازی حسین محجوب، محمد مطیع در نقش اردشیر ریپورتر، چنگیز وثوقی در نقش تیمور تاش، دکتر محمد صادقی در نقش کوچک جنگلی و مواردی از این قبیل.
به هر حال شبیهسازی با بازیگران مطرح از یک سو و راضی کردن همه اینها در کنار هم از سوی دیگر کار خیلی دشواری است. اینکه بازیگران بپذیرند کنار هم کار کنند یا با ساختار و فیلمنامه و چهرهپردازیشان کنار بیایند خیلی مهم است و فکر میکنم یکی از موفقیتهای این پروژه همین است، در حالی که در پدرخوانده تنها بازیگر مطرح ما احمد نجفی بود.
نکته دیگر در شیوه کار ورزی که نمونهاش را نیز سال گذشته در سریال «پدرخوانده» شاهد بودیم، نوعی گرایش به روایت مستندگونه است. وی معتقد است این نوع کارها با ساختار مستند ساخته میشود و از همین حالا هم تکلیفش را با ما روشن میکند که خیلی دنبال ساختار دراماتیک از نوع درجه یک آن نباشیم.
کارگردان سریال دیکتاتور همچنین اعتقاد راسخ دارد که این کار و پدرخوانده میتوانند یک دائره المعارف خیلی خوب برای نسل جوان و کسانی باشد که میخواهند از تاریخ پهلوی مطلع شوند و در این زمینه به استفاده از مورخانسرشناس از یک سو و کمکها و نظارتهای دکتر میرباقری و همچنین مدیر شبکه 2 سیما در روند این تحقیقات از سوی دیگر اشاره میکند. پس از اتمام این تحقیقات است که فیلمنامه سریال در 14 قسمت 50 دقیقهای نگاشته میشود؛ تحقیقاتی که ورزی گستره آن را حتی در زمینه لحن و واژهها نیز تعمیم میدهد.
بخشی دیگر از گفتگوی ما پس از خوردن نصفه و نیمه غذا و در حال قدم زدن در هوای نیمه ابری لالهزار شکل میگیرد. بخشی که در آن ورزی به کتابهایی چون کتاب 2 جلدی ظهور و سقوط سلطنت پهلوی یا خاطرات حسین فردوست، فصلنامه تاریخ ایران، 3 جلدی پهلویها به روایت اسناد و مواردی دیگر به عنوان برخی مراجع تحقیق خود اشاره میکند. وی درباره میزان موثقبودن منابع موجود نیز نظراتی دارد:
در مورد کتابهایی که به صورت خاطرات چاپ شده احساس موثق بودن ندارم. حتی الان برخی مورخان به این فکر افتادهاند که برخی تفکرات مورخان دوره پهلوی را پاک کنند؛ مثلا تا دیروز احمد شاه قاجار به چشم یک پادشاه فربه و خودکامه و زن باره یاد شده است، اما وقتی به سند مراجعه میکنید، میبینید اتفاقا واقعیترین پادشاه مشروطه ایران بوده است. به این دلیل که دخالتی در مسائل سیاسی نمیکرد و سیستم را بر اساس همان قانون مشروطیت بنا گذاشته بود. یا اینکه او هرگز حرمخانه نداشته است. در فیلمیکه دربارهاش ساختهاند کاملا میشود احساس کرد که فیلمساز براساس برداشتهای شخصی خودش کار را ساخته و تحقیق درستی انجام نداده است.
در مورد دوره پهلوی هم اطلاعات تاریخی نادرست زیادی هست؛ مثلا برخی خاطرات سردمداران رژیم شاهنشاهی که خارج از کشور نوشته و الان چاپ شده، اگرچه پاورقیهایی هم دارد و ناشر توضیحاتی داده، اما دروغهای زیادی در آنها هست.
ورزی پس از پاسخ دادن به تلفنهای متعددش در جایی نزدیک خیاط خانه، بحثش را با لزوم پرداختن به دورههای تاریخی در سینما و تلویزیون به پایان میبرد. او بحث تکرار تاریخ را پیش میکشد و میگوید: تاریخ همیشه تکرار میشود. ما اگر از گذشته خودمان مطلع نباشیم نمیتوانیم آینده را پیش ببریم. مملکتی که تاریخ نداشته باشد هویت ندارد و مردمش نمیتوانند به سمت آینده پیش بروند. امثال من وسیلهای میشویم که گوشهای از این تاریخ را به تصویر بکشیم. این تصویرسازی کمک میکند به ارتقای نسل جوانی که در دوران مدرسه به دلیل روش غلط تدریس از تاریخ فرار کرده است.
بحث ما تمام میشود، اما به نظر نمیرسد تصویرسازی تاریخ در دکورهای میرسپاسی به این زودیها آغاز شود.
هدیه دیکتاتور
مجموعه بازار قدیم تهران - که سهیل میرسپاسی طراح صحنه سریال اسمش را گذاشته است- کوچک شدهای از بازار سعدالسلطنه قزوین، مجموعه کاملی است از کوچکترین حجرهها تا بزرگترین آنها که بر مبنای بازارهای اواخر دوره قاجاریه تا دوره محمدرضا شاه پهلوی و به شیوه ماندگار ساخته شدهاند؛ چرا که به گفته وی در مجموعه شهرک غزالی چنین بازاری وجود ندارد.
میرسپاسی میگوید: ما این بازار را برای اولین بار ساختیم و خود مدیریت شهرک هم خیلی به ما کمک کرد. البته ما این بازار را با تمام آکساسوارش به شهرک سینمایی هدیه میکنیم.
هدیه آنها چیزی شامل 17 باب مغازه، یک کبابی بناب آذربایجان به سبک معماری دوره قاجار، خانه مدرس، یک آب انبار، بارانداز، بازارچه محلی، ورودی به شهر و موارد دیگری میشود که در انتهای خیابان لالهزار ساخته شده است.
وی در خصوص کیفیت کار ارائه شده میافزاید: من خیلی سعی کردم دکورها را به واقعیت نزدیک کنم، اما قطعا خالی از ایراد نیست. من این بازار را با اصول و استانداردهای سینمایی ساختم. مثلا سقف را بلند نگرفتم تا تمام طاقیها در قاب دوربین دیده بشود و یا خود بازار را زیاد پهن نساختیم تا شلوغی آن را هم در تصویر داشته باشیم.
همچنین برای حرکت دوربین فضایی ایجاد کردم که پرسپکتیو بهتری بدهد. در واقع یک بازار سینمایی ساختم که برای ساخت آن بچههای دکور هم خیلی زحمت کشیدند.
اگر چه در باب امکانات شهرک سینمایی غزالی همواره گلایهها و انتقادهایی از جانب طراحان هست، اما میرسپاسی گویا اهل گلایه نیست و به جای آن نیمههای خالی لیوان، از کرایههای ارزان اجاره زمین و آکساسوار حرف میزند و جایی برای گفتگو درباره مراقبت از این زمینهای بدل شده به شهر و خانه و کاخ و بازار باقی نمیماند. لابد آنها را هم به اندازه کرایه زمین حساب میکنند، ناچیز و ارزان!
آخرین رجهای لباس شاهی
با تصویربرداری 70 درصد از کار، دیگر چیزی به پایان رج زدنهای هر روزه روایت دوره پهلوی اول و سلطنت رضا شاه در فاصله سالهای 1296تا1320 نمانده است.
داستان دیکتاتور که در کاخهای گلستان، سعدآباد، نیاوران، مجلس شورای ملی، شهرک سینمایی غزالی و برخی صحنههای مربوط به کوچک جنگلی نیز در گیلان تصویربرداری شده است، در کنار بازیگری چون حسین محجوب، سعید نیکپور را هم در فهرست بازیگران خود دارد که سابقهاش در بازی و ساخت آثار تاریخی در ذهن مخاطب بیش از هر چیز به «امیرکبیر» میرسد که پس از «شاه شکار» آن را ساخت و سپس «وزیر مختار» را میتوان در کارنامهاش پیدا کرد؛ اما تصویر او را همین نزدیکترها هم در نقش ملکالشعرای بهار در سریال «شهریار» دیده بودیم.
جز او محمد مطیع، بازیگر سالهای دور که چهرهاش نوستالژی سالهای «سلطان و شبان» را زنده میکند، پس از غیبتی 20 ساله و با تلاش چندین ساله محمدرضا ورزی برای دعوت او به کار، حالا در نقش اردشیر ریپورتر در داستان حضور دارد. خبرنگاری که اصلیت ایرانی داشت، اما در هند و در خانوادهای به دنیا آمد که در خدمت سرویس جاسوسی انگلستان بودند و لقب ریپورتر را هم همین انگلیسیها به او دادند. نقش اصلی سریال یعنی رضا خان هم به عهده احمد نجفی است که سابقه همکاریاش با ورزی به مجموعه پدرخوانده برمیگردد. حالا مجری - بازیگر ما به جای لباس کارآگاه علوی که چندی پیش بازی در سریال آن را به پایان رسانده است، قبای شاهی تن کرده و زیر گریم شهرام خلج بسختی خودش را شبیه دیکتاتور میکند.
در کنار اینها سپیده گلچین، چنگیز وثوقی، فخرالدین صدیقشریف، میرطاهر مظلومی و محمد صادقی هم به عنوان بازیگران مجموعه حضور دارند.
اما همه ماجرای ساخت یک سریال تنها با آدمهای این سوی قاب و چند نفری از آدمهای آن سو تمام نمیشود. مجموعه دیکتاتور در کنار علی لدنی به عنوان تهیهکننده، عوامل دیگری را نیز در کارنامه خود دارد که از آن جمله میتوان به محسن صادقینسب برنامهریز، مسعود عجمی دستیاراول کارگردان، حسن زمانی منشی صحنه، مجتبی رحیمی مدیر تصویربرداری، مهران ملکوتی صدابردار، محمد میرزمانی آهنگساز، شهرام خلج طراح گریم، یلدا جبلی تدوینگر، رویا ابراهیم طراح لباس، سهیل میرسپاسی طراح صحنه و... اشاره کرد.
سکوت سرشار از ناگفتههاست
حسین محجوب گفتگو نمیکند. این را از همان ابتدا و با حجب خاص خود میگوید؛ اما وقتی در آخرین لحظههای حضورم، اجازه شرفیابی به خانه مدرس و زانو زدن روی ملحفه سفید گوشه اتاق را برای یک گفتگوی کوتاه پیدا میکنم، زمان را از دست نمیدهم و از گل و لای و آجر و سیمان جلوی بازارچه عبور میکنم و خودم را بسرعت به خانه مدرس میرسانم. بعد، از حیاط نه چندان بزرگ خانه با نردههای چوبی دور تا دور بالکنها و نور و سایه پاییزی افتاده بر حیاط و از گذرگاه باریک کنار ریلهای چیده شده و حوض کوچک و آفتابه مسی کنار آن، از حاشیه راست مونیتور پناه گرفته زیر سایه درخت و از همه چیز بسرعت خیال آسمان برای آفتابی بودن یا ابری شدن در یک ظهرپاییزی عبور میکنم. کفشهایم را در میآورم و روی همان ملحفه سفید کنار حسین محجوب مینشینم.
بازیگر فیلمهای رنگ خدا، طبل بزرگ زیر پای چپ، رسم عاشق کشی، باران، ... و همچنین سریال «صاحبدلان»، حالا لباس مدرس، فقیه مجاهد و عالم پرهیزگار و یکی از چهرههای درخشان تاریخ تشیع را به تن کرده است؛ او که در دوران خود با عزمی راسخ در برابر ستمگران میایستاد و سلطهگری استعمارگران را افشا میکرد.
وقتی با بازیگر 60 ساله نقش مدرس که چهرهاش شباهت زیادی هم به نقش دارد، درباره زاویه دید در آثار تاریخی، تاثیر بازی بازیگران در ارائه شخصیتهای واقعی، ناخودآگاه مخاطب و خیلی چیزهای دیگر حرف میزنم، وقتی گفتگویمان تمام میشود و او مرا تا در چوبی اتاق بدرقه میکند و دوباره از آن حیاط دلگشا و لاله زار نیمه تاریک عبور میکنم و حتی آنجا که سرزمین بازسازی شده دیکتاتور را پشت سر میگذارم، هنوز نمیدانم که چیزی از گفتگوی ما ضبط نشده است. این را وقتی میفهمم که جز افسوس، یک صدای دیگر در گوشم زنگ میزند؛ صدایی که میگوید: من حرفی برای گفتن ندارم، اما داشت. خیلی حرفها که چیزی از آن اگرچه در ضبط کوچک من نیست، جلوهگریاش بیشک در نقش آفرینی او هست.
به هر حال انگار باید جای کاغذ و قلم را در کنار تکیه و اعتمادمان به فناوری نوین دوباره باز کنیم، چرا که تنها یک خبرنگار میداند یک مصاحبه ضبط نشده چه آواز دلهرهآور و غمگینی است.
آرزو شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: