کتایون مصری: معاون وزیر آموزش و پرورش در بخشنامهای، بردن تلفن همراه را به کلاسهای درس ممنوع کرده است. جریمه دانشآموز خاطی هم چیزی نیست جز توقیف موقت گوشی تا پایان کلاس درس، و معلم و مدیر و ناظم موظفند تا گوشی را پس از پایان کلاس به دانشآموز برگردانند.بنابراین چندان دور از ذهن نیست که فردا باز هم دانشآموز با تلفن همراه سر کلاس بیاید و باز هم چرخه توقیف موقت و تحویل آن بعد از کلاس درس تکرار شود.
کد خبر: ۲۱۰۳۸۷
قدیمترها در کلاسهای درس از امواج پیامکها و ارسال عکس و تصویر با بلوتوث و ویبره و زنگهای متنوع خبری نبود. پچپچ بچهها بزرگترین تخلف محسوب میشد که حتی دانشآموز را تا مرز اخراج و گاهی هم نوازشهای مادرانه معلم (!) پیش میبرد. اما امروز گوشیهای رنگارنگ، سکوت کلاسها را بیشتر کرده است، کافی است خط خودتان را روی (Silent) بیصدا بگذارید و بدون نیاز به پچپچ و همهمه نه فقط با هم صحبت کنید که انواع لطیفهها و تصاویر و فیلمها را هم مبادله کنید و معلم اگر هم متوجه شود، میتواند گوشی را نزد خود نگاه دارد تا پایان کلاس، آن هم با رعایت شأن صاحب گوشی. امروز دوره و زمانه عوض شده، قبلا تقلب بچهها با نوشتن روی کف دست و کندن نیمکت و... بود، امروز پیامکهای بیصدا بهترین روش است. تا دیروز اگر جوراب سفید میپوشیدی باید به ناظم و مدیر و مربی تربیتی جواب پس میدادی و امروز مهمترین دغدغه رنگ و سایز و مدل گوشی همراه است. همه میدانند که داشتن خط همراه برای نوجوانان و جوانان مفید است، ارتباط بیشتر دانشآموز با دوستان و اعضای خانواده بخصوص والدین از بار نگرانی آنها نسبت به عملکرد جوان و نوجوان کاسته و مادران و پدران میتوانند با تلفن همراه فرزند خود را بیش از گذشته زیر نظر داشته باشند. اما متاسفانه مظهر این فناوری نوین هم مانند بسیاری از مظاهر مشابه در معرض سوءاستفاده است. تلفن همراه در بسیاری موارد، مکان مراودههای ناآشنا و خارج از عرف شده، مبادله فیلم و تصاویر غیرمتعارف، لطیفههای به دور از ادب و و نزاکت، نوع ادبیات و نگاه فرزندان نوجوان را در معرض آسیب قرار داده است. اگر خانواده و اولیای مدارس مانند گذشته نسبت به این امر برخورد قهری داشته باشند، نتیجه این میشود که حس کنجکاوی جوان به مسائل جدیتر و آسیبهای بیشتر جلب خواهد شد، اما بیاعتنایی هم خود تبعاتبدتری دارد. آسیبشناسی گوشی تلفن همراه در مدارس، خوابگاههای دانشجویی، آموزشگاهها و... یکی از امور محوله به سازمانهای فرهنگی و آموزشی است که تنها به مدد تجربیات موفق دیگر کشورها و استفاده از دیدگاه نخبگان تربیتی و فرهنگی به دور از جانبداری و سوگیریهای مغرضانه، عملی خواهد شد. بنابراین، بخشنامه دردی را دوا نمیکند، راهکار دیگری لازم است.