حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به دلایل مختلف که در ادامه گفتگو تک تک به آنها میپردازیم جایگاه ویژهای در کشور و میان دیگر دانشکدهها و دانشگاهها دارد. به عنوان پرسش ابتدایی و برای ورود به این گفتگو، نظر شما نسبت به این دانشکده و جایگاه آن چیست؟
دانشکده ادبیات و علوم انسانی جزو 5 دانشکده اصلی، ابتدایی و مادری است که با تاسیس دانشگاه تهران ایجاد شد، یعنی سال 1313 و تا امروز 85 سال از عمر آن میگذرد.
ببینید من نمیخواهم جایگاه دانشگاههای دیگر و گروههای دیگررا نادیده بگیرم، اما دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دانشکدهای ملی و الگوست. با آمار و مطمئن میگویم بالای 99 درصد دانشیاران و استادان رشته زبان و ادبیات فارسی در سراسر کشور به گونهای فارغ التحصیل این دانشکده هستند و از آبشخور و دریای معرفت دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بهره بردهاند.
براستی چه کسی میتواند در ایران مدعی باشد رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیلکرده و خوشه چین محضر استاد روانشاد حضرت علامه شهیدی نبوده است؟ کافی است بگوییم شهیدی و بعد بگوییم ادبیات، بگوییم دانشگاه تهران یا از اولین چراغ دکتری زبان و ادبیات فارسی بگیریم که در این دانشکده و توسط مرحوم علامه محمد معین روشن شد تا حضور بزرگان دیگری مانند استاد زرین کوب، فروزانفر، بهار، علامه قزوینی، جلالالدین همایی و بسیاری از بزرگواران دیگر که این دانشکده به نام و آوازه آنها متبرک شده است.
آقای دکتر اکبری! صحبتهایی در زمینه توسعه و تحولات ساختاری در دانشکده ادبیات و علوم انسانی و به پیروی از آن در رشتههای مختلف آن وجود دارد. این صحبتها تا چه اندازه صحت دارد؟
ببینید در طول تاریخ و از دل این دانشکده به ضرورت توسعه، تنوع و گرایشهای جدید علمی و به تعبیری بزرگ شدن آن در یک فرآیند تاریخی، گروههایی مستقل شدند یا به دانشکدههای دیگر پیوستند، مثل روانشناسی که به دانشکده علوم تربیتی پیوست یا دانشکده زبانهای خارجی که کاملا مستقل شد و آخرین آن هم که به شکل رسمی جدا شد، گروه جغرافیا بود.
اما همین الان این دانشکده ظرفیت بزرگ شدن و توسعه یافتن در حد 5 دانشکده دیگر را دارد. رشتههای این دانشکده به گونهای هستند که جفاست اگر فرصت توسعه و بزرگ شدن را برای آنها فراهم نکنیم. به عنوان مثال جفاست اگر فلسفه به تنهایی دانشکده نباشد یا رشته تاریخ یا رشته باستانشناسی. به همین شکل و حتی با توجه به تعامل ویژه ما با جهان اسلام و جهان عرب گروه زبان و ادبیات عربی نیز این ظرفیت را دارد که به صورت مستقل و به عنوان یک دانشکده فعالیت کند.
اما در این میان به نظر میرسد گروه زبان و ادبیات فارسی با توجه به شرایط ویژهای که در دانشگاه و میان مردم دارد، در اولویت مدیران و برنامه ریزان برای ایجاد تحول و استقلال است؟
بله. در میان رشتههای مختلف این دانشکده نزدیکترین، مطرحترین و پرتوقعترین رشته و گروه برای جدایی و مستقل شدن، رشته زبان و ادبیات فارسی است که با توجه به تنوع گرایشها و گروههای خاص و همچنین انتظار جامعه دانشگاهی و اهمیتی که میان مردم دارد، انشاء الله بتواند بزودی به دانشکدهای مستقل تبدیل شود و با قوت و غنای خوبی نیز فعالیت خود را به صورت مستقل آغاز کند.
این جدایی و استقلال اکنون در چه مرحله است؟
استقلال دانشکده ادبیات در دستور کار شورای دانشگاه است و روز اولی که بنده خدمت دوستان و همکاران در گروه رسیدم گفتم امروز ما در یک فراز تاریخی قرار داریم و فرصتی برای ما فراهم شده تا در رشته ادبیات تحولی ملی ایجاد کنیم و اقبال عمومی و ذهن عمومی نیز این را میطلبد. شخص رئیس دانشگاه نسبت به جدایی دانشکده نظر بسیار مساعد و مثبتی دارد و ما هم که میخواهیم. قطعا اگر با درایت و با تدبیر و با تامل و با اندیشه شروع کنیم به یک خواست ملی جواب دادهایم.
آقای دکتر! زمانی که گروه ادبیات این دانشکده شاهد حضور بزرگان و نامدارانی همچون علامه شهیدی و مظاهر مصفا و جوانترهایی چون قیصر امینپور بود و نفس این بزرگواران گرمابخش دانشکده بود استقلال و جدا شدن دانشکده محقق نشد، اما امروز و در آستانه این جدایی و استقلال به نظر میرسد با بازنشسته شدن یا به رحمت خدا رفتن بسیاری از استادان، دانشکده ادبیات اندکی به لاغری و تکیدگی کشیده شده است. برای این مشکل چارهای اندیشیده اید؟
اتفاقا این نکته محور اصلی صحبتهای من در روز معارفه بود و اشاره کردم باید برای فربه شدن و تقویت دانشکده فعالیت ویژهای انجام شود و البته نظر دانشگاه هم این است که دانشکده ادبیات باید تقویت شود و بسیار قویتر از آنچه اکنون است، فعالیت کند.
ما از 3 طریق این موضوع را پیگیری میکنیم. اول فراخوانی است که برای جذب هیات علمی دادهایم و در سایت دانشگاه موجود است. دیگری انتقال اعضای هیات علمی نسبتا جوان و توانمند دیگر دانشگاههای کشور به دانشگاه تهران است و سوم از طریق بورس کردن دانشجویان مستعد و استعداد درخشان و خوارزمی و المپیادی و... امیدوارم در دورهای که من باید پشت این میز امتحان پس بدهم بتوانم بالای 50 درصد ظرفیت جذب هیات علمی موجود را به دانشکدهها تزریق کنم.
در میان این 3 راهکاری که گفتید جای خالی استادانی که بازنشسته شدند به چشم میآید. آیا به شیوهای نمیتوان از سالها تجربه و کوهی از دانش و علم آنها استفاده کرد؟ بعضی از این استادان که من نامشان را ذکر نمیکنم از بی توجهی مسوولان نسبت به خودشان گلهمند بودند.
اگراجازه بدهید برای یک بار بحث بازنشستگی را شفاف بیان میکنم. اول از همه این را بگویم که بنده افتخار میکنم از سال 53 و در اوج جوانی شاگرد بزرگان این دانشکده بودم. بنده در لیسانس با دکتر زرین کوب و دکتر شفیعی کدکنی و دکتر اسلامی ندوشن و... کلاس داشتهام و همین امروز هم خودم را شاگردشان میدانم؛ اما بحث بازنشستگی استادان را فکر میکنم مانند خیلی مباحث دیگر متاسفانه سیاسی کردند.
ببینید بازنشستگی در همه دنیا تعریفی دارد و در کشور ما هم تعریف خودش را دارد اگر میگذاشتند مسیر قانونی و عادی خودش را بیهیچ حاشیهای طی کند اینقدر در حق استادان ما جفا نمیکردند. واقعیت این است بسیاری از استادان ما به هیچ وجه حاضر نیستند این قدر به اشتباه و با اهداف و مقاصد سیاسی برایشان سینه چاکی کنند.
بازنشستگی استادان را کسانی مطرح میکنند که 30 سال نه نام این استادان را بلد بودند نه شاگردشان بودند نه با این عزیزان درس خواندند.
خدا را شاهد میگیرم 5 نفر از استادانی که بعضی روزنامهها از بازنشستگی آنها نوشتند 2 سال پیش که بنده رئیس هم نبودم پیش من آمدند. به هر حال لطفی دارند، محبتی دارند، پدری میکنند در حق من و بنده را طرف مشورت خودشان میگیرند. فرمودند ما خستهایم.
دیگر به لحاظ فیزیکی حتی 20 ساعت در هفته هم توان آمدن به سر کلاس را نداریم از طرفی هم وجدانمان ناراحت است قانون میگوید 40 ساعت سر کلاس باشیم ما 20 ساعت هم حضور نداریم.
جفاست اگر ما بگوییم همه استادان را از جلوی تیغ بازنشستگی رد کردند حتی در بعضی از روزنامهها نام کسانی را خواندم که به اجبار بازنشسته شدند که همین الان در دانشکده ما تدریس میکنند و اصلا حکم بازنشستگی شان نخورده است.
دکتر کزازی عزیز در دانشکده علامه بازنشسته شد، آن هم به تقاضای 2 ساله خودش. روزنامهها نوشتند: دکتر میر جلال الدین کزازی، استاد برجسته دانشگاه تهران را بازنشسته کردند. این جمله فقط یک چیزش درست بود استاد برجسته وگرنه دکتر کزازی نه استاد دانشگاه تهران بود نه به اجبار بازنشسته شده بود.
دوستان بیایند ادعا کنند یکی از استادان که بازنشسته شدهاند، اتاقشان را گرفتهایم یا درس خواستند گروه به آنها نداده است یا پایاننامههایشان را از آنها گرفتهایم و به شخص دیگری دادهایم.
اصلا نام این دانشگاه به اسم و اعتبار و سایه این بزرگان همچنان برپاست. حال روزنامهها یک فهرست تهیه میکنند و مینویسند استادان را به اجبار به خانههایشان میفرستند یا با آن طرف آب و دیگر کشورها مقایسه میکنند و میگویند شان استادان در غرب این است و آن است.
ببخشید همان طرف آب هم استاد برنده جایزه نوبل با 300 مقاله بینالمللی و دهها کتاب و جایزه و... پس از 30 سال با اصرار خودش بازنشسته میشود.
ما وظیفه داریم برای استادانمان تا جایی که خدای نکرده ناتوان فیزیکی نشدهاند شرایطی مناسب و عالی ایجاد کنیم که در دانشکده حضور داشته باشند، چراکه قدم زدنشان در دانشکده برای نسل جدید امید و برکت ایجاد میکند.
دکتر محسن جهانگیری، دکتر علی شیخ الاسلامی، دکتر دینانی، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر گرجی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر رضا داوری اردکانی اینها تنها سرمایه دانشکده ادبیات نیستند، بلکه سرمایه ملی هستند.
داوری اردکانی پدر فلسفه ایران است. شما 80 سال باید بنشینید مادر پیر فلک فرزندی بزاید و در بستر روزگار تربیت شود تازه آن ژن فلسفی را هم مادرزاد داشته باشد و هزار ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند تا یک محسن جهانگیری تربیت شود. کدام عاقل به خودش اجازه میدهد این گونه خود زنی کند؟ کدام عاقل به خودش اجازه میدهد شان و جایگاه این استادان را بگیرد؟
شفاف میگویم که معتقدم تا استادی به لحاظ فیزیکی میتواند و اظهار تمایل میکند باید در دانشکده حضور داشته باشد و کلاس هایش در دانشکده تشکیل شود حتی چند روز پیش، خدمت استاد ارجمندی بودم که دیگر توان حضور در دانشکده را نداشتند و خدمتشان گفتم حضرت استاد اگر اجازه دهید در منزل شرایط و فضای آموزشی را ایجاد و مساعد کنیم تا حداقل این چند دانشجوی دکترا را بفرستیم منزل، خدمت شما.
شما بروید و ببینید با بازنشستگی دکتر تجلیل و دکتر شیخالاسلام و دکتر حریرچی و... آیا درسهای دکتری به بنده و امثال بنده داده شده است یا همان طور مثل گذشته است. بازنشستگی به معنی جدا شدن این استادان از فضای آموزشی و دانشگاه نیست.
محمدعلی اسلامی ندوشن، مظاهر مصفا و... همین امروز هم در این دانشکده راهنمای رساله دکتری هستند. البته ما با احترام تمام از آنها اجازه میگیریم تا شاگردانشان در کنار آنها کلاس بگیرند و مشاوره پایاننامه قبول کنند.
تجلیل و قدردانی از استادان، سیاست دانشگاه است. سیاست دولت جمهوری اسلامی است. رهبر بزرگوار انقلاب در همین ماه مبارک رمضان در دیداری که با اعضای هیات علمی خدمتشان بودیم فرمودند اینها سرمایههای ملی ما هستند و باید از آنها استفاده شود.
حال که شفاف سخن میگویید چند نام هستند که بعضی روزنامهها بشدت روی کنار گذاشته شدن آنها مانور دادند. از وضعیت فعلی آنها بگویید. دکتر شفیعی کدکنی؟
ایشان الان استاد رسمی استخدامی برقراری گروه ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران هستند.
استاد رضا داوری اردکانی؟
استاد ارجمند رضا داوری اردکانی همین الان در گروه فلسفه تدریس میکند.
استاد باستانی پاریزی؟
استاد باستانی پاریزی واجد شرایط بودند و بازنشسته شدند.
اگر اجازه بدهید، چون خود شما هم از جنس ادبیات هستید، گفتگو را به سمت تحولات این رشته ببریم که همه ساله چندین هزار جوان از طریق کنکور آن را انتخاب میکنند یا از این رشته فارغالتحصیل میشوند. فکر نمیکنید رشته زبان و ادبیات فارسی امروز بشدت دچار رکود شده است. به عبارتی دانشجویی که از این رشته فارغالتحصیل میشود، نه درست میتواند نسخهای خطی را تصحیح کند و نه ویراستار خوب و حرفهای است و نه... نظر شما درباره این موضوع چیست؟
من درباره واژه رکود این حساسیت را دارم که بگویم نه! ببینید نیازهای جدید در همه رشتهها گرایشهایی را تعریف کرده است؛ روزگاری بوعلی سینا طبیب بود حکیم و ادیب هم بود و فلسفه هم تدریس میکرد. روزگاری ما یک هشترودی تربیت میکردیم یا دکتر حسابی داشتیم، اما اکنون خود فیزیک دهها گرایش دارد؛ دندانپزشکی و پزشکی چندین گرایش دارد.
این رشتههایی که مثال زدید، توسعه و گرایشهای آن را ما تعیین نمیکنیم بلکه دیگر کشورها راهاندازی میکنند و بعد ما چند نفر را میفرستیم آن طرف آب تا آموزش ببینند و بعد چند سال گرایش جدید در ایران جا میافتد؛ اما در رشته ادبیات ما خودمان مولد هستیم؟
دقیقا همین طور است؛ عینک ما میتواند ساخت آلمان باشد یا ساعتمان سوئیسی باشد و کت و شلوارمان ایتالیایی و ماشینمان را کره بسازد و زیر پیراهنی و کفشمان هم چینی باشد؛ اما آیا میتوانیم داستاننویسمان هم از چین و کره بیاوریم یا کتاب داستان برای فرزندان و کودکانمان به چین سفارش دهیم و بگوییم لطفا نوع درجه یکش را بنویسید؟ براستی میتوانیم هویت تاریخی و فرهنگیمان را از یک غیر طلب بکنیم؟
ببینید معتبرترین مدرک ادبیات فارسی جهان را دانشگاه تهران اعطا میکند؛ اگر فارغالتحصیلان دانشگاه تهران و سایر دانشگاهها در رشته ادبیات برای 18 میلیون دانشآموز داستان و رمان و... ننویسند، چه کسی بنویسد؟ اینجاست که رشته زبان و ادبیات فارسی میشود رشتهای ملی؛ مقام رهبری میفرمایند زبان فارسی زبان دوم جهان اسلام است.
همین امسال در دیدار شعرا ایشان فرموده بودند که شعر ثروتی ملی است. خب ما این ثروت ملی را تا کی میخواهیم از خزانه و از گذشته خرج کنیم؟ طول میکشد که یک امینپور عزیزی بیاید و به این ثروت ملی قدری بیفزاید؛ این ثروت ملی را اگر سرمایه ملی تلقیاش کنیم، باید در جاهای مختلف و بسترهای متعدد امکان رشد و سرمایهگذاری را برایش فراهم کنیم یعنی همان گرایشهای مختلفی که باید ایجاد شود.
نیاز امروز جامعه ایجاب میکند ما فقط لیسانس ادبیات فارسی بدون گرایش و تخصص تربیت نکنیم. ما پیشنهاد دادیم که گروه ادبیات تبدیل به دانشکده شود و از دل دانشکده گروههای مختلف بیرون بیاید که از دل این گروهها هم گرایشهای فرعی ایجاد شود؛ به عنوان مثال اگر گروه ادبیات داستانی داشته باشیم، میتوان در این گروه متخصص داستان کوتاه، رمان و داستان بلند، نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی تربیت کرد؛ دانشکده ادبیات میتواند فیلمنامه بنویسد و دانشکده هنر آن را اجرا کند.
ما گرایشها را قطعا تعریف میکنیم و بر این باوریم که نیاز ملی است و یقین بدانید که این گرایشها که کارهای اولیه آن در دانشگاه تهران انجام شده است، اگر تصویب شود، سایر دانشگاهها هم در نهایت از آن تبعیت خواهند کرد و یک تحول ملی در رشته زبان و ادبیات فارسی رخ خواهد داد.
همین الان کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران با داشتن حدود 10 هزار نسخه خطی گنجی است که در کنارش نشستهایم و بسیاری از خارج از ایران یا از دانشگاههای دیگر میآیند و از این گنج استفاده میکنند که البته اشکالی هم ندارد بیدریغ نثارشان باد. بسیاری از این نسخهها تصحیح نشده است. اینها سرمایه و ثروت ملی هستند.
تصحیح متون و نسخ خطی قطعا یکی از گرایشهایی است که ایجاد خواهیم کرد یا گرایش ادبیات کودک و نوجوان هم به همین شکل یک نیاز واقعی است. امروز و در کشور 70 میلیونی ایران آیا کسی بجرات میتواند ادعا کند 10 داستاننویس شاخص کودک داریم؟
آقای دکتر درباره نگارش تاریخ مشترک جنگ توسط گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و دانشگاه المستنصریه بغداد که چندی پیش سردار باقرزاده آن را در همین دانشگاه پیشنهاد دادند، چه نظری دارید، آیا این پیشنهاد به صورت رسمی به شما به عنوان رئیس دانشکده اعلام شده است؟ از طرفی شما در بنیاد حفظ آثار هم گویا مسوولیتی دارید؟
همان طور که اشاره کردید، من جدای این که مسوولیت این دانشکده را به عهده دارم، در پژوهشکده دفاع مقدس هم عضو هستم و به طور خاص در زمینه ادبیات دفاع مقدس و تالیف دانشنامه دفاع مقدس فعالیت میکنم.
اگر اجازه دهید، میان این سوال و پاسخ شما یک پرانتز باز کنم و درباره دانشنامه بپرسم که بالاخره این دانشنامه دفاع مقدس در چه مرحلهای قرار دارد؟
جلد اول آن آماده شده است و برای تعدادی از اساتید و کارشناسان و صاحبنظران ارسال کردیم و اکنون هم برای اصلاح نهایی دست بنده است و انشاءالله بزودی آن را برای علاقهمندان منتشر خواهیم کرد. البته کار عظیمی است و برآورد ما این است که 10 جلد خواهد شد.
اتفاقا یکی از اعضای هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران نیز در همان شورای پژوهشی دفاع مقدس و تالیف دانشنامه حضور دارد و ایشان هم پیگیر رابطه با دانشگاه المستنصریه بغداد هستند.
واقعا این کار از نظر شما امکانپذیر است؟ نگارش تاریخ همواره جانبدارانه است و مورخان براساس نگاه دولت، ملت و حکومتشان برداشتی از تاریخ کردهاند و آن را نوشتهاند؟
خب اگر نیروهای حزب بعث و صدام آن طرف میز باشند، بله حق با شماست. آنها خودشان را سردار قادسیه میدانستند و ما را کافر میشناختند. آنها معتقد بودند برای توسعه جهان عرب باید خرمشهر و خوزستان را بگیریم و از ایران جدا کنیم ولی ما نظرمان این است که منصفان و محققانی که از جایگاه علمی برخوردارند، ان طرف میز بنشینند.
ضمن این که ما در دانشنامه و در تاریخ قضاوت نمیکنیم، اما واقعا شما فکر میکنید روح مردم عراق و وجدان عمومی عراق تجاوز و عمل صدام را تایید میکند؟ کشوری که شیدایان امام حسین در آن کمتر از ما نیستند، آیا این تجاوز را تایید میکنند و حق را به صدام میدهند؟
ببینید ما در بحث نگارش تاریخ مشترک میخواهیم حقایق تاریخی را ثبت کنیم و این را هم بدانید که در مباحث علمی خیلی تعصبات قومی و نژادی معنا ندارد.
سینا علی محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....