گفتگو با پروانه معصومی و نقش بی‌بی در سریال «مثل هیچ کس»

بی‌بی متفاوت‌ترین مادر بود

به جرات می‌توان گفت او یکی از متفاوت‌ترین مادرهای سینمای ایران است. صبوری و آرامشی که در بیشتر نقش‌هایش وجود دارد، باعث این تمایز شده است. او سال 1323 در تهران متولد شد و تحصیلاتش را در دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه ملی و دانشگاه شهید بهشتی فعلی به اتمام رساند.
کد خبر: ۲۰۶۵۵۶
پروانه معصومی بازیگری است که اگرچه به صورت آکادمیک این رشته را دنبال نکرده است ولی حالا، پس از سی واندی سال فعالیت در این حرفه، یکی از خاص‌ترین بازیگران زن سینمای ایران محسوب می‌شود.

در این سال‌ها حضورش در تلویزیون پررنگ‌تر شده و نقش‌های خاطره‌انگیزی را به تصویر کشیده است. از بازی‌اش در اپیزود «باران عشق» گرفته تا مجموعه «تا صبح» و «پلیس جوان». اما بهانه ما برای صحبت با او نقش بی‌بی در سریال «مثل هیچ کس» بود. او مانند همه نقش‌هایش صبور و پر از آرامش است.

از تجربه‌های اولیه‌تان در دنیای بازیگری بگویید.

ابتدا قصد نداشتم به طور جدی به این حرفه بپردازم. به همین دلیل برای بازی در فیلم «رگبار» (بهرام بیضایی)‌ با سازندگان قراری ‌گذاشتم که جلوی دوربین ظاهر شوم و تستی گرفته شود. اگر کار من برایتان مطلوب بود، دستمزدم را بپردازند.

من کوچک‌ترین تجربه‌ای درسینما نداشتم و چیزی از بازیگری نمی‌دانستم. حتی نمی‌دانستم که بازیگر جلوی دوربین محدودیت‌هایی دارد و حرکت‌هایش باید کنترل شده باشد، اما بالاخره با راهنمایی‌های کارگردان توانستم از عهده بازی بر بیایم و راهم را ادامه دادم.

چرا نمی‌خواستید بازیگر شوید؟

فضای سینمای آن موقع را دوست نداشتم، اما با بازی در فیلم رگبار تصوراتم نسبت به سینمای فارسی شکسته شد و تصمیم گرفتم این حرفه را ادامه دهم.

چرا؟

به خاطر صمیمیت گروه و سلامت محیط کار.

یکی از نقش‌های ماندگار شما، بازی در فیلم «کلاغ» بود که نقش معلم مدرسه کر و لال‌ها را داشتید. از این تجربه بگویید.

بله. در کلاغ باید نقش یک معلم مدرس کر و لال‌ها را بازی می‌کردم. برای همین خواستم در این مدرسه کار کنم و به همین دلیل به مدرسه نیمروز رفتم و بدون این که به بچه‌ها بگویند من بازیگر هستم به آنها گفتند معلم جدیدم و قرار است به آنها درس بدهم. 2 ماه مرتب به آن مدرسه می‌رفتم و یک هفته هم به تنهایی کلاس را هدایت کردم.

کار سختی بود؟

خیر. بسیار راحت با بچه‌ها کار می‌کردم و حسابی باهم دوست شده بودیم.

هیچ وقت علاقه‌مند نشدید بازیگری را به صورت تکنیکی یاد بگیرید؟

البته مطالعه زیاد کردم و کلاس‌های بازیگری هم دیدم، البته نه به عنوان کارآموز، بلکه در آنها شرکت می‌کردم و تماشا می‌کردم. اما چون هیچ وقت نمی‌خواستم سینما را به طور کامل قبول کنم و بسیار حرفه‌ای به این شغل بپردازم فکر کردم همین مقدار کمی هم که بلدم برای نوع بازی خودم کافی است. به هر حال من آنچه را که حس می‌کردم، بهتر منتقل می‌کنم تا از طریق فن و تکنیک؛ البته بازیگر اگر تکنیک بلد باشد راحت‌تر می‌تواند کار کند، اما بعضی بازیگران که از تکنیک استفاده می‌کنند گاهی بازی‌ای ارائه می‌کنند که به دل نمی‌نشیند.

برای همین نگاه‌هایتان هم سرشار از حرف است؟ درواقع سکوت‌تان؟

شاید چون نوع نگاه و چشم‌ها وسیله‌ای هستند برای بروز احساس و گاهی هم حرف‌های ناگفته.

معصومیت نقش‌های شما از چه چیزی نشأت می‌گیرد و تا این حد قابل باور می‌شود؟

معصومیت چیزی نیست که بشود آن را بازی کرد، بلکه باید آن را از درون بیرون آورد و به تصویر کشید.

برویم سراغ سریال مثل هیچ کس و نقش بی‌بی. چرا بی‌بی را شما روایت کردید؟

قبل از هر چیز متن و نقش جای کار و بازی فراوان داشت و به نوعی من را به سمت خود می‌کشاند. اگرچه بسیار سخت نقش بی‌بی را پذیرفتم.

چرا سخت؟

این مادر، نسبت به مادرهایی که تا به حال بازی کرده بودم خیلی متفاوت بود. مادری با 6 بچه که هرکدام خصوصیات خاص خودشان را داشتند و از این نظر برایم سخت بود، چون حس می‌کردم از پس آن نمی‌توانم بربیایم، ولی کمک‌های آقای برزیده در طول کار باعث شد بتوانم با نقش ارتباط لازم را برقرار کنم.

می‌توان گفت این نقش مادر، یکی از متفاوت‌ترین نقش‌های مادری بوده که تا به حال بازی کرده‌اید؟

بله. دقیقا همین‌طور است بی‌بی مادری سنتی است با تعداد زیادی بچه که هرکدام برایش جایگاه خاصی دارند. این مادر باید با هرکدام از این فرزندان بر مبنای خاصیت‌های روحی آنان رفتار می‌کرد. من در زندگی خودم یک پسر بیشتر ندارم و نقش‌هایی را هم که تا به حال بازی کردم تقریبا یک بچه داشته‌اند، اما اینجا عروس، داماد، پسر، دختر، نوه و ... داشتم. این مساله از ذهنیت من کمی فاصله داشت، چون باید می‌دانستم که چگونه با هرکدام از بچه‌ها کنار بیایم. به هر حال آقای برزیده از کار من راضی بودند و الان که کار را می‌‌بینم فکر می‌کنم آن اتفاقی که دلم می‌خواسته افتاده است.

چرا بی‌بی تا این حد به محمدعلی (داداشی)‌ توجه دارد؟

چون او به نوعی پس از فوت پدر، تکیه‌گاه خانواده شده است و در حق همه برادرانش پدری کرده است. برای همین داداشی برای بی‌بی چیز دیگری است. داداشی در اصل تکیه‌گاه مهمی برای بی‌بی و استواری او به روی شانه‌های داداشی است و اگر داداشی وجود نداشت شاید مادر نمی‌‌توانست خانه‌ای به این شلوغی را اداره کند و بر همه مدیریت داشته باشد.

داداشی برای مادر یک ستون است و در اصل او را به عنوان بزرگ‌ترین فرد خانواده می‌داند و بقیه هم این مساله را پذیرفته‌اند.

فضای این سریال بسیار سنتی است. فکر می‌کنید در شرایط امروز جامعه ما هنوز چنین خانواده‌‌هایی وجود دارند؟

قاعدتا چنین خانواده‌هایی در حال حاضر بسیار کم هستند و خانواده‌ها کمتر فرصت دیدار یکدیگر را دارند. متاسفانه این فضاها و این زندگی‌ها فراموش شده، در صورتی که فایده‌های زیادی هم داشته است. شما در سریال از زبان داداشی شنیدید که حتی در صورت نیاز، خانه‌های همسایه‌ها را هم برای فامیل‌های نزدیک می‌خریدند تا همه کنار هم باشند. این دور هم بودن مزایای زیادی داشته است. بالاخره یکی که غنی‌تر بود به یکی که ضعیف‌تر بود کمک می‌کرد. به نظرم این گونه خانواده‌ها (سنتی)‌ خیلی بیشتر از امروزی‌ها از زندگی‌شان لذت می‌بردند.

البته دیگر نمی‌شود به آن شکل و شمایل زندگی کرد. برای همین ما بخشی از زندگی‌های گذشته را در این سریال یادآوری کردیم.

بازی در یک مجموعه مناسبتی چطور تجربه‌ای برایتان بود؟

دوست دارم نقش‌هایم به گونه‌ای باشند که حرفی برای گفتن داشته باشند و چیزی را به مخاطبم بیاموزم، حتی درحد یک تلنگر. یعنی اگر کاری را انجام می‌دهد که خودش نمی‌داند آن عمل خطاست، با دیدن سریال ما تاثیر مثبت بگیرد و اگر عملش اشتباه بوده آن را تصحیح کند. برای من نگاه مخاطب و تاثیرپذیری‌اش بسیار اهمیت دارد. ضمن این که حجم مخاطب ماه رمضان بسیار زیاد است. چون پس از افطار مردم دیگر حس و حال حرکت ندارند و سریال‌ها هم فرصت خوبی است تا هم مردم ما سرگرم شوند و هم حرف‌های خوبی را بشنوند و اگر نکات آموزنده‌ای هم در کارهای ما باشد، یاد بگیرند حس می‌کنم فضای ماه رمضان و شرایط پخش این مجموعه‌ها طوری است که روی مخاطب تاثیر مستقیم و بسزایی می‌گذارد. به همین دلیل سعی می‌کنم همیشه قصه‌هایی را انتخاب کنم که اثر مثبتی روی مخاطب بگذارد.

تجربه همکاری با عبدالحسن برزیده چطور بود؟

برای من خیلی خوب بود. آرامش ایشان به بازیگران هم منتقل می‌شد. تعامل بسیار خوبی میان بازیگر و کارگردان در این کار وجود داشت. یکی از نکات مثبت این کار ساکن نبودن و حرکات خوب بین پلان‌ها بود. همه مشغول حرکت بودند و حرکت بی‌جا هم نداشتیم.

خانم معصومی! کدام یک از نقش‌هایتان به شخصیت شما نزدیک بوده است؟

نقشی که در سریال پلیس جوان داشتم تقریبا به من نزدیک بود، البته اگر به حاشیه نمی‌رفت و ادامه پیدا می‌کرد.

شما جزو بازیگران مطرح و ماندگار سینما و تلویزیون ما هستید، رمز ماندگاری خودتان را در چه چیزی می‌دانید؟

شاید به انتخاب‌هایی که تا به حال داشته‌ام، برگردد، البته من خودم را هنوز یک بازیگر ماندگار نمی‌دانم، چرا که همیشه به زندگی شخصی خودم اهمیت بیشتری داده‌ام در ضمن هر چه آدم پله‌های ترقی را طی کند، قطعا نسبت به مردم متعهدتر می‌شود.

اگر اشتباه نکنم شما فیلم هم می‌سازید. از فعالیت‌هایتان در این زمینه بگویید.

بله. تا به حال 2 فیلم کوتاه ساخته‌ام یکی «عاشقی» بود که به نوعی در آن تخت سلیمان را با همه راز و رمزهایش به تصویر کشیدم و دیگری «چشمان پدر» است که در ارتباط با زندگی یک جانباز است.

کارگردانی و فیلمسازی چقدر حس هنریتان را ارضا کرد؟

خیلی زیاد، بخصوص فیلم چشمان پدر چون با بازیگر خردسالی کار کردم که بسیار برایم لذت‌بخش بود.

فکر می کنید توانسته‌اید به اندازه کافی در این سی و اندی سال در ارتباط با بازیگری تجربه کسب کنید؟

خیر. فکر نمی‌کنم اگرچه هر کاری تجربه خاص خودش را به همراه دارد. من هرگز تدریس برای بازیگری را تا به این لحظه نپذیرفتم، ولی کم‌کم قصد دارم در این زمینه فعالیتم را شروع کنم.

راستی هنوز هم کشاورزی می‌کنید؟

بله. البته بیشتر با گل و گیاه سر و کار دارم و احساسم بر این است کسانی که با طبیعت سر و کار دارند از خلق و خوی طبیعت بهره می‌گیرند، چرا که معمولا به آدم دروغ نمی‌‌گوید. افرادی که با طبیعت روبه‌رو هستند خالص‌ترند، مثل خود طبیعت.

چرا زندگی در شمال را ترجیح می‌دهید؟

چون من را به رویاهایم نزدیک می‌کند.

مثل هیچ‌کس، چه جایگاهی در پرونده هنریتان دارد؟

از بازی در این کار راضی هستم و به آن افتخار می‌کنم. تجربه لذت‌بخشی برایم بود.

آرزوهای دست‌نیافتنی‌ شما؟

چندان آدم بلندپروازی نیستم ضمن این که بشدت به قضا و قدر معتقدم و معمولا هدف خاصی را برای خودم مشخص نمی‌کنم تا اگربه آن نرسیدم، ناامید نشوم.

لحظه خاص زندگی پروانه معصومی؟

وقتی که کنار خانواده‌ام هستم، البته کار در مزرعه هم آرامش خاصی به من می‌بخشد.

مثل هیچ‌کس‌

یک زندگی سنتی فراموش‌شده.

بی‌بی...

مادری که عاشق بچه‌هایش است و تلاش می‌کند خانواده‌اش را حفظ کند.

یک نکته‌ای برای آخر این مصاحبه بگویید

روزها گر رفت گو رو باک نیست‌
تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست‌

محبوبه ریاستی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها