حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بزرگترین ورزشکار تاریخ المپیکی بودن چه احساسی دارد؟
گمان میکنم نمیتوانم کلمات مناسب را پیدا کنم. از کودکی همیشه میخواستم المپیکی باشم. این سومین المپیک من است. فکر میکنم یکی از مزایای شرکت در المپیک این است که نماینده کشورمان باشیم. حالا پرافتخارترین ورزشکار المپیکی بودن کمی ثقیل و عجیب است. چیزی برای گفتن ندارم. راستش بعد از شنای پروانه بود. داشتم سعی میکردم حواسم را برای مسابقه بعدی متمرکز کنم؛ اما یکباره این فکر به ذهنم رسید: بزرگترین المپیکی تاریخ خیلی زیباست. من قطعا به آن افتخار میکنم.
گفتی بردن مدال پشت مدال خیلی لذتبخش است. آیا احساس آن بهتر از احساس روز تولدت، بهتر از کریسمس است؟ چقدر لذتبخش است؟
وقتی یک مدال طلای المپیک داشته باشید، همیشه با شما میماند و شما همیشه قهرمان المپیک هستید. روز تولد شما یا کریسمس هر سال میآیند و میروند. احساس در حالی که مدال طلایی دور گردنتان است، قطعا هرگز کهنه نمیشود.
مشکل عینک چقدر بر کار شما تاثیر گذاشت؟
میدانستم امکان پاک کردن آن را ندارم. مجبور بودم با وجود مشکل عینک شنا کنم. نمیتوانستم عینک را بردارم، چون 2 کلاه روی سرم بود و امکان برداشتن کلاهها و عینک وجود نداشت. نمیتوانستم آب عینک را خالی کنم و فقط مجبور به شنا کردن بودم. سعی کردم چیزی را ببینم، اما نمیتوانستم خط پایان و دیوار 150 را ببینم. سعی میکردم حرف تی را در کف استخر ببینم. به هر ترتیبی بود مسابقه را به آخر رساندم؛ اما از این که میدانستم میتوانستم سریعتر از آن شنا کنم و نکرده بودم، ناراحت بودم. متاسف بودم که عینک باعث دشواری کار من شد و کاری از دستم برنمیآمد؛ اما اوضاع را به بهترین شکل که میتوانستم کنترل کردم.
با این همه فشار، المپیک، برنده شدن و مسائل دیگر، چگونه میتوانی فکرت را متمرکز کنی؟
این سومین المپیک من است. قبلا هم چند بار در چنین شرایطی بودهام. نه فقط المپیک، بلکه قهرمانیهای جهان. میدانم چطور در کل مدت یک مسابقه چه 7 روز باشد یا 9 روز انرژی خود را حفظ کنم. این احتمالا بزرگترین نکتهای است که در 4 سال گذشته یاد گرفتهام. این که بتوانم انرژی خود را ذخیره کنم. وقتی به این سطح میرسی، این مساله بزرگی است. باید در مسابقات بسیاری شرکت کرد. این یکی از مهمترین چیزهاست.
هر بار چطور میتوانی به این خوبی برگردی؟
فقط به علت کار کردن روی برگشت در تمرین. ما هر روز زمان زیادی را صرف تمرین برای هر کاری میکنیم.
از این که اینجا تا این حد شکستناپذیر بودهای، برایت تعجبآور است؟
دوست داشتم سریعتر شنا میکردم. من با هر شرایطی خود را تطبیق میدهم. فکر میکنم این چیزی است که ما خود را در 4 سال گذشته برای آن آماده کردهایم و حالا داریم نتیجهاش را میگیریم.من شکستناپذیر نیستم. هیچ کس شکستناپذیر نیست. همه کس را میتوان شکست داد.
نظرت راجع به باب بامن، مربی تو چیست؟ آیا بدون او میتوانستی به اینجا برسی؟
خیر. من این را همیشه گفتهام. گمان نمیکنم با هیچ مربی دیگری به اینجا میرسیدم. او هوش بسیاری برای این ورزش دارد و بشدت مراقب هر یک از شاگردان خودش است. او از هر جهت بسیار کامل و دقیق است. اگر احساس کمترین ناراحتی یا درد داشته باشم، میگوید علت آن را روشن کنند. او همیشه بر اوضاع مسلط است. من بسیار خوشبخت بودهام که یک مربی مثل او دارم که همیشه و در همه مراحل همراه من است. ما در 4 سال گذشته تجربههای بسیاری داشتهایم. او همچنان با من است و در 4 سال آینده هم با هم کار خواهیم کرد.
فلپس میخواست در همه کارها برنده شود
مایکل فلپس شنا را با درسهای کاتیلرز که هنوز هم در میدوبروک تعلیم میدهد، شروع کرد. مایکل در هفت هشت سالگی دوره شنای رقابتی خود را با مربیگری جولیا گورسن (شناگر جهانی سابق) و پتی استفنز آغاز کرد و در 9 سالگی تحت تعلیم کیت شرتل قرار گرفت.
من، تام هایمز مربیگری فلپس را در آوریل 1995 (2 ماه پیش از دهمین سالگرد تولد او) شروع کردم و تا اواسط ژوئن 1997 (2 هفته پیش از دوازدهمین سالگرد تولد او) ادامه دادم. پس از آن باب بامن مربی او شد. مایکل یک پسربچه معمولی بود و تازه شروع به یاد گرفتن این ورزش کرده بود. من لحظههای بسیاری در کنارش بودم چه وقتهایی که اوضاع بر وفق مرادش نبود یا بعضی شناگرهای بزرگتر اذیتش میکردند. به طور کلی او تا حدی سر به هوا بود؛ اما در آن زمان شناگری خوب بود و میخواست به هر کاری که دست میزند، برنده شود.
خواهرانش در شروع شنای او چه نقشی داشتند؟
مایکل در تمام زندگی خود کنار استخر بود. خواهران او شناگران خوبی بودند (هیلاری در سطح ملی جوانان و ویتنی در سطح جهانی) و در تمام مراحل شنای خود خیلی سخت تلاش میکردند. مایکل به خواهرانش نگاه میکرد و به عقیده من او مسیر طبیعی خانواده فلپس را دنبال میکرد و در 11 سالگی دور همه ورزشهای دیگر را خط کشیده و فقط در فکر شنا بود. خواهرانش همیشه حامی بزرگ او بودند و نقش بزرگی در رسیدن او به شرایط کنونی داشتند. در حالی که تاثیری از نقش پدر در زندگی مایکل دیده نمیشود و مادرش غرق در کارهای خانه بود، به نظر میرسد خواهران مایکل بیشتر به فکر او بودند.
آیا بلافاصله به استعداد ذاتی او پی بردی؟
با توجه به موفقیتهای او در 6 تا 9 سالگی میدانستم به جایی خواهد رسید. مایکل در 10 سالگی برای نخستین بار رکورد ملی گروه سنی خود را بهبود داد و پیش از 11 سالگی چند رکورد دیگر را هم بهتر کرد. در آن زمان بود که به این نتیجه رسیدم که خواهد درخشید. او از نظر جسمی و روانی به آهستگی به بلوغ میرسید و بیشتر روی هدفهای کوتاهمدت و بلندمدت تمرکز میکرد. خیلی سریع شنا میکرد؛ اما در عین حال خیلی جای پیشرفت داشت و همین نشان میداد خیلی سریعتر خواهد شد. او در 10 سالگی یک بار 500 یارد را زیر 6 دقیقه شنا کرد که این نشان میداد در آینده به کجاها خواهد رسید.
چه کرد که او را فراتر از دیگر شناگران بزرگ قرار داد؟
پیش از هر چیز، من مایکل را به کسی سپردم که به عقیده من تنها مربیای بود که میتوانست مایکل را به جایگاه کنونی او برساند. باب بامن بهتر از هر مربی دیگری مایکل را آماده کرده است. او ترتیبی داد که در بیرون و داخل آب همواره بهترین افراد ممکن در کنارش باشند.
گمان میکنم مایکل از 9 سالگی به بعد هرگز حتی یک جلسه تمرین را از دست نداد. اصول اخلاقی و اراده او برای اینکه بهترین باشد در میان شناگران بینظیر است. او بهتر از هر شناگر دیگری تمرین میکند.
درست است که استعداد و توانایی بدنی سریع شنا کردن را دارد اما هرچه را که در این ورزش بوده با تلاش به دست آورده است. استعداد لازم است، اما کار سخت داشتن هدفهای عالی و مربی خوب انسان را به اوجی که میخواهد میرساند مایکل میخواهد و مشتاق است هر کاری را که لازم است، انجام دهد.
اطرافیان بیشتر چه سوالهایی درباره او از شما میپرسند؟
مسائل کلی درباره وقتی که مربی او بودم بیشتر آنان فکر میکنند، افتخاری است که زمانی مربی او بودم. باید تکرار کنم که از شناختن مایکل، مربیگری او و دوستی با او خوشحال هستم. در پایان باید بگویم بیشترین احترام را برای آنچه که «بامن» با مایکل به دست آورده، قائل هستم. بعضیها معتقدند هر کسی میتوانست مربی آدمی به خوبی مایکل باشد. من این حرف را قبول ندارم. موفقیتهای مایکل نتیجه مستقیم مربیگری و راهنمایی باب است.
ترجمه: علی کسمایی
منبع: واشنگتن پست
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....