این کنگرهها، چه از نظر تامین اعتبار و چه از نظر فعالیتهای اجرایی بوضوح به مردم وابستهاند و شاید حضور خیرهکننده مخاطبان شعر در این کنگرهها، نشانی باشد از همدلی مخاطبان با برگزارکنندگان.
نکته جالب در این بین، حضور پررنگ جوانان در عرصه این کنگرهها در قیاس با کنگرههای دولتی، بویژه در سالهای اخیر است؛ نکتهای که در نخستین کنگره سراسری شعر «آیینه نبی» نیز بخوبی به چشم میخورد.
دستاندرکاران این کنگره و نیز بسیاری از شاعران شرکتکننده در آن از میان شاعران جوانی بودند که به ادبیات آیینی میپردازند.
برگزارکنندگان این کنگره، همچنین بنا را بر این گذاشتند که از سال آینده در کنار موضوع شخصیت و زندگی حضرت علیاکبرع، کنگره به شخصیت یکی از امامان که کمتر مورد مدح و ثنای شاعران فارسیگوی قرار گرفتهاند، بپردازد و به این ترتیب شخصیت امام موسی کاظمع به عنوان موضوع ویژه دومین کنگره سراسری شعر آیینه نبی معرفی شد.
آنچه در این صحفه میخوانید، تعدادی از سرودههای شاعران جوانی است که در این کنگره حضور یافتند و فصلی تازه را در ادبیات آیینی کشور گشودند.
انگشتر پیامبری
خون با شقیقههای تو درگیر میشود
خود را نشان نده، پدرت پیر میشود
«جدّاه العطش» نفست جان حیدر است
میچرخی و دو دست تو شمشیر میشود
انگشتر پیامبری را دهان بگیر
کامت حلاوت شکر و شیر میشود
ای سیب زخم خورده تو را نیم دیگری است
نیمی که در بهشت تو تعبیر میشود
دشمن سکوت کرده از این حسن بیبدیل
کی بنده از جمال خدا سیر میشود؟
لیلا دخیل بسته به گیسوی جاریت
رودی که سمت خاک سرازیر میشود
الله اکبر از نفست سینه سرخ صبر!
این سوز آخر است که تکبیر میشود
وقتش رسیده، آبِ نظر کرده را بنوش
لبخند را بزن به پدر، دیر میشود
فروغ تنگاب جهرمی
پیامبر امت جوانان
در سایهات نوری ندارد خورشید
جوانیاش را از تو دارد ماه
چشمی بچرخان چالاک میدان
همه چیز در تصرف توست
خالی کن دل دشمن را از هیبتت!
آسمان را نگاه کن
جبرئیل دارد نازل میکند
آیههای بهتش را در چشمهایت
خدایا!
محمد!؟
اینجا چه میکند؟
امت تو جوانانند
فرشتگانند!
شهادت میدهند
به یگانگی شباهتت به نبی
هر جا علیاکبر میگویند
عطر تو بسان سروی
میشود بلند
شمشادت را بگو
دست نگه دارد
کمتر عرض اندام کند
دلبری کند
دل پدر را برده است
دور دور
کَند آخر دلش را از تو
حالا آه
روی زانوانش
زلف خونریز ماه
چه کار کردی پسر؟
بلند شو! جبریل آمده است
محمد ثانی!
میخواهد سوره محمدص را بخواند
بلند شو، بتاب به ماه
جوانیاش را از تو دارد ماه
و بیتاب از شب اندوه که بر ماه سرخت
تابید
سید محمد حسین ابوترابی
آیینه روی نبی ص
خورشید میبوسد سرِ زلفِ سیاهت را
آیینه دارد آرزو طرزِ نگاهت را
و آسمان خَم میشود سوی زمین شاید
رخصت بگیرد بوسه از رخسار ماهت را
ای از تبارِ چشمههای آسمانی
خورشید مینوشد مناجات پگاهت را
با تو زمین دارد هوای روز بعثت را
چشم جهان هرگز ندیده این شباهت را
آیینه روی نبیص از عرش میآید
یعنی زمین آغوش وا کن تکیه گاهت را
*
... شمشیرها در کربلا آغوش وا کردند
افسوس ای عرش خدا پشت و پناهت را
محسن سلطانی
عطر اذان
وزید باد و به هم ریخت گیسوان جهان را
وزید باد و لباسش گرفت عطر اذان را!
و شاخههای عطش شد پر از بهار، دمیکه
به نغمههای معطر، گشود لاله دهان را
نمازهای عطش را به مسجد النبیاش برد
که خوانده است بلالش به سبک خویش، اذان را
هزار یوسف کنعان به چاه گونه کشانده
هزار مصر زلیخا اگر که باخته جان را!
چقدر هیز و حسودند چشمهای زمستان
که میبرند از این باغ، شاخههای جوان را
عالیه مهرابی
آیینه روبهروی محمدص
بر روی قامت تو خدا مد گذاشته است
بر سروهای باغ سرآمد گذاشته است
انگار چهره تو به تعریف هر که دید
آیینه روبهروی محمدص گذاشته است
روی پیمبری تو دستان تیغ را
در لحظه فرود مردد گذاشته است
هر کس که کینه داشته از بدر ماه تو
بر پیکر تو زخم مشدد گذاشته است
داغ تو را به لاله سپرده است و بعد از آن
با پرچمی به سینه گنبد گذاشته است
دستی که روی سینه نشد، مثل تیغ شد
تیغی که روی سینه تو رد گذاشته است
این مرزهای بسته مرا خسته کرده و
پای مرا به جاده مشهد گذاشته است
مهدی پرویز
محمدرضا شالبافان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم