گفتگو با قاتل راننده آژانس‌

تحت تاثیر مواد مخدر بودم‌

خلاءهای عاطفی یکی از دلایلی است که برخی افراد را به بیماری‌های روحی و روانی و اختلال شخصیت مبتلا می‌کند و در آستانه ارتکاب جرم قرار می‌دهد. وحید، متهم به قتل است که ادعا می‌کند در پی شکست عاطفی مرتکب جنایت شده، هر چند مقتول هیچ ارتباطی با ناکامی‌های وی نداشته، اما او بر گفته و ادعایش اصرار دارد. این متهم در گفتگو با خبرنگار ما جزییات حادثه را شرح داده است.
کد خبر: ۱۹۵۱۳۶

متهم هستی یک راننده آژانس را به قتل رسانده و اتومبیلش را سرقت کرده‌ای. اتهام خودت را قبول داری؟

من راننده آژانس را کشتم اما درباره چگونگی قتل هیچ چیزی به خاطر ندارم فقط یادم است با چکش او را کشتم و با ماشین وی فرار کردم.

چه طور ممکن است از لحظات ارتکاب قتل چیزی به خاطر نداشته باشی؟

من آن موقع تحت تاثیر مواد مخدر بودم. علاوه بر اعتیاد به مواد مخدر، قرص‌های روانگردان هم مصرف می‌کردم.

چه عاملی باعث شده بود فکر کنی پناه بردن به اعتیاد چاره‌ساز است؟

بشدت مشکل روحی داشتم و از نظر روانی شرایطم خیلی بد بود. تصمیم داشتم اعتیادم را ترک کنم اما نشد.

چرا نشد؟ اگر تصمیم‌ات قطعی بود هیچ بهانه‌ای نمی‌توانست مانع‌ات شود.

به دختری علاقه داشتم و می‌خواستم پس از ازدواج با او مواد را کنار بگذارم اما شکست عاطفی زندگی‌ام را به هم ریخت.

چرا آن دختر به تو جواب منفی داد؟

مشکل اصلی پدرم بود. او راضی به این وصلت نبود و می‌گفت اجازه نمی‌دهد با دختر مورد علاقه‌ام ازدواج کنم. هر چه اصرار کردم، فایده‌ای نداشت و او بالاخره هم رضایت نداد. دلایل خاص خودش را داشت که البته به نظرم همه‌اش بهانه بود.

اختلاف تو و پدرت به کجا ختم شد؟

حدود یک ماه قبل از قتل بود که پدرم دعوای سختی با من کرد و گفت دیگر حق ندارم در خانه‌اش بمانم. من هم از آنجا بیرون آمدم و به خانه برادرم رفتم.

در آن زمان چه احساسی داشتی؟

ناامیدی، بدبختی، چه احساسی می‌توانستم داشته باشم. در زندگی‌ام شکست خورده بودم و هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد. حتی نمی‌توانستم با آن دختری که دوست داشتم، ازدواج کنم. دنیا برایم به آخر رسیده بود.

ادعا می‌کنی تحت تاثیر شرایط بد روحی مرتکب قتل شدی. حال آن که برخی شواهد نشان می‌دهد برای قتل از پیش طرح‌ریزی کرده بودی، به عنوان مثال از قبل مقتول را می‌شناختی؟

او راننده همان آژانسی بود که همیشه از آن ماشین می‌گرفتم. قبلا هم چند بار سوار ماشین مقتول شده بودم و آشنایی ما فقط به همین موضوع مربوط می‌شد.

تو وارد آژانس شدی. ماشین راننده‌ای را کرایه کردی که از قبل می‌شناختی و بعد اتومبیل او را به سرقت بردی. اگر واقعا ناخواسته و تحت تاثیر شرایط خاص قتل انجام دادی، چرا سرقت کردی؟

من در آن زمان اصلا حالت عادی نداشتم. وارد آژانس که شدم به صورت اتفاقی مقتول را دیدم. اصلا از قبل برای این که خودروی او را بدزدم، برنامه‌ریزی نکرده بودم.

پس از آن که سوار ماشین شدی، چه اتفاقی افتاد؟

به این بهانه که می‌خواهم از محل کارم مقداری وسیله بردارم، او را به منطقه خلوتی در بومهن کشاندم و وقتی دیدم کسی شاهد ماجرا نیست، با چکش او را کشتم. البته نمی‌دانم چه شد و چطور او را زدم.

بعد از قتل چه کردی و کجا رفتی؟

اول از همه به خانه دختر مورد علاقه‌ام رفتم و با او خداحافظی کردم. دیگر مطمئن بودم هرگز نمی‌توانم با او ازدواج کنم. برای من لحظات تلخ و دردناکی بود. گیج و مبهوت بودم. انگار نمی‌فهمیدم چه اتفاق‌هایی رخ داده و چه سرنوشتی در انتظارم است. بعد از خداحافظی به کرج فرار کردم.

چطور دستگیر شدی؟

بعد از آن که جسد پیدا و معلوم شد مقتول راننده آژانس است، ماموران به محل کارش رفتند و مشخصات مرا به عنوان آخرین مسافر گرفتند. آنها با تحقیقاتی که انجام دادند، آدرس خانه دختر مورد علاقه‌ام را پیدا کردند و او ماجرا را به ایشان توضیح داد و گفت من به کرج فرار کرده‌ام این‌طور شد که دستگیر شدم.

اکنون چه احساسی داری و بیشتر به چه می‌اندیشی؟

پشیمان هستم، واقعا پشیمانم این را از صمیم قلبم می‌‌گویم. اشتباه بزرگ و غیرقابل جبرانی انجام دادم.

در زندان اوضاعت چطور است؟

سخت. آینده نامعلوم. عذاب وجدان. افسوس به خاطر فرصت‌هایی که در زندگی‌ام از دست دادم. آدم در زندان وقت برای فکر کردن زیاد دارد. از صبح تا شب می‌توانی زندگی‌ات را مرور کنی و چاره‌ای نداری جز این که حسرت بخوری.

اولیای دم مقتول چه درخواستی دارند؟

من پدر یک خانواده را که نان‌آورشان بوده کشته و آنها را داغدار کرده‌ام. آنها قصاص می‌خواهند. من هم می‌دانم مستحق اعدام هستم.

تمام ماجرایی که تعریف کردی مبهم است. انگیزه قتل، نحوه وقوع جرم و ...

دادگاه هم ظاهرا حرف‌هایم را قبول نکرده و قرار است دوباره محاکمه بشوم. قضات گفته‌اند ابهام‌هایی در پرونده وجود دارد اما من بازهم می‌گویم از زمان قتل چیز زیادی به یاد ندارم.

گفتی در زندان به اشتباه‌های گذشته‌ات فکر می‌کنی، این اشتباه‌ها به نظر خودت چه بود؟

میلیون‌ها آدم بدون این که مشکلی خاص برایشان پیش بیاید زندگی می‌کنند و همیشه در آرامش قرار دارند، اما من اشتباه‌هایی انجام دادم که باعث شد به این روز بیفتم. اول از همه نباید سراغ مواد مخدر می‌رفتم یا حداقل می‌توانستم قبل از این که تصمیم جدی برای ازدواج بگیرم، اعتیادم را ترک کنم و شغل آبرومند و مناسب بیابم.
شاید این‌طور راضی کردن پدرم هم آسان‌تر بود. علاوه بر همه این‌ها من در زندگی با اولین مشکل جدی که مواجه شدم و در رسیدن به خواسته‌ام ناکام ماندم چنان احساس شکست و سرخوردگی کردم که دیگر زندگی برایم بی‌معنی بود باید هر طور که شده خودم را آرام می‌کردم و به زندگی بازمی‌گشتم. اگر توانایی چنین کاری را داشتم و یاد گرفته بودم چگونه با مشکلات مقابله کنم امروز اینجا نبودم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها