در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: سلام کلاغ عزیز حالت چطوره؟
کلاغ: تشکر میکنم ایادی جان، بابت این وقتی که در اختیار بنده حقیر قرار دادهاید.
ایادی: ما هم تشکر میکنیم، اما قبل از این که کاملا تشکر کنیم، ترجیح میدهیم که بفهمیم چرا شما اینقدر حضور پر رنگی در همه جا دارید؟
کلاغ: مثلا کجا؟
ایادی: داری هیچی نشده چالش میکنی ها... .
کلاغ: اگه این اسمش چالشه، اسم برنامه عادل را چی باید بگذاریم.
ایادی: مگه تو عادل را میشناسی؟
کلاغ: کی هست که این موجود را نشناسد، من خودم زمان پخش برنامه 90 هر هفته میروم حوالی جامجم که تصاویر اوریژینال را شکار کنم.
ایادی: نگفتی؟
کلاغ: چی؟
ایادی: همون قضیه حضور پر رنگ دیگه.
کلاغ: مگه تو گذاشتی ما حرف بزنیم.
ایادی: من لال شدم، خوبه.
کلاغ: لوس بشی میرم.
ایادی: خب چکار کنم، بالاخره میگی چرا اینقدر حضور پررنگی در همه جا داری یا نه؟
کلاغ: گفتم که مثلا در کجا؟
ایادی: روی تیر برق، روی درختهای کنار خیابان. توی داستان ها و قصههای کهن. توی شعر ها، توی روایتهای اساطیری، توی قصههای آفرینش، توی... .
کلاغ: چی بگم؟
ایادی: اینم شد جواب، عزیزم علاف کردی ما را. برو همون قار قار تو بکن، ما هم بریم دنبال یک فوتبالیست دیگری، چیزی.
کلاغ: بابا ایادی جان خود تو گیر سه پیچ دادی به ما که بیا با هم مصاحبه کنیم، هر کی ندونه، تو که میدونی من کیم... .
ایادی: هیسسسسس، ای بابا حالا یک کاری کن همه بفهمند که... ، نه باید برم سراغ یک کلاغ دیگر.
کلاغ: بی خیال حالا.
ایادی: بی خیال که نشد حرف. جواب سوال منو بده، چرا اینقدر تو همه جا هستی؟
کلاغ: چون من به هر حال پرندهای هستم که از قدیم و ندیم یک جورایی وارد زندگی آدمیزاد شدم و حالا حالاها هم دوست ندارم از زندگی شماها بیرون بروم. خوب بود، ایادی جان.
ایادی: حالا شدی یک کلاغ خوب (چشمک).
کلاغ: چشمک زدی یعنی تموم شد مصاحبه.
ایادی: ای بابا.
کلاغ: سوال بعد، تمرین دارم دیرم شده.
ایادی: اصولا چرا به شما میگویند کلاغ خبر چین.
کلاغ: این یکی را نمیدانم، باور کن تا حالا نشده، در خانواده ما یک کلاغ پیدا شود و خبر چینی کرده باشد.
ایادی: نه بابا یواش یواش داری راه میافتی.
کلاغ: چاکر شماییم، شرط هفته بعد که سر جاشه نه.
ایادی: بله، ولی سه نکن.
کلاغ: چه سهای دارم بکنم. می گم شرط هفته بعد...
ایادی: خجالت نمیکشید این همه عمر میکنید؟
کلاغ: چرا خجالت بکشیم، شما خجالت نمیکشید اینقدر توهم میزنید؟
ایادی: نداشتیم ها.
کلاغ: اینو داشتیم که بپرسی چرا زیاد عمر میکنی؟ آخه من از کجا بفهمم که چرا کلاغها زیاد عمر میکنند؟
ایادی: چند تا سوال بیشتر نمونده دندون رو جیگر بذار همه چیزو ضایع نکن.
کلاغ: چی میگی بابا برو جلو بوق بزن من دیگه نیستم.
ایادی: آبرو ریزی نکن.
(در این لحظه کلاغ ماسکش را برمیدارد و قیافه دکو بازیکن سابق بارسلونا مشخص میشود).
دکو: مردم بابا بیخیال بیا با خودم مصاحبه کن. خیلی سخته جون ایادی به جای یک کلاغ حرف زدن.
ایادی: تو که ظرفیت نداری چرا قبول میکنی؟
دکو: بابا تو هم آخه یک گیرهایی میدی؟
ایادی: برو بابا حال ندارم.
دکو: میخوای دوباره برم توی جلد کلاغ.
ایادی: همه چیزو لو دادی حالا میخوای دوباره... ای بابا.
دکو: بیخیال حالا بیا در مورد حاشیههای بارسلونا حرف بزنیم.
ایادی: برو بابا دلت خوشه، عمرا دیگه با تو یکی من مصاحبه کنم.
دکو: شوخی میکنی؟ نه.
ایادی: خیلی هم جدی میگویم.
دکو: بابا ایادی بیخیال، صبر کن، الان توضیح میدم، ایادی... .
ایادی: ... .
بله ماجرا از این قرار بود، ایادی برای این که ضایع نشود میرود سراغ دکو با دادن قول مصاحبه ، او را اغفال کره و وادار میکند که در نقش یک کلاغ فرو رود و با او به گفتگو بنشیند. بقیه ماجرا را هم که خواندید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: