سکوت... می‌کنیم‌

در حال حاضر نامه باران شده‌ایم. از سر و رویمان دارد نامه الکترونیکی و کاغذی می‌بارد. به همین دلیل در یک اقدام متهورانه، تصمیم گرفتیم این هفته زیاد افاضات نفرماییم و همممممممممممه صفحه را اختصاص بدهیم به شما: اول این که باران خانم، ما از دست شما ناراحت نشدیم که هیچ، راستش را بخواهی یادمان رفته بود که تو با ما همچین شوخی کردی.
کد خبر: ۱۸۸۹۳۰

راستش اون دفعه هم ما شوخی کردیم. فکر کنم آخر حرف‌هام هم بهت گفتم که شوخی کردم و یاه یاه یاه. این یعنی این که اون حرف‌ها رو خیلی جدی نگیر. من ناراحت نشدم. اصولا من از دست هیچ کس ناراحت نمی‌شوم. چون اگه بخوام ناراحت بشم، کارم به امین‌آباد یا جایی در همان حدود می‌کشد. به هر حال به هیچ وجه غصه نخور دخترم. من حتی یک سر سوزن هم از دست تو ناراحت نیستم. (راستی شعرت هم خیلی خوب بود.)

از آنجایی که پیشنهاد چاپ کردن متن نامه و ایمیل‌ها ظاهرا با استقبال مواجه شده تصمیم گرفته‌ایم این روند را ادامه بدهیم. البته تا جایی که صفحه جا داشت.

هادی پ. از اهر: «من از خوانندگان پروپاقرص نسل سه و بخصوص کافه کاغذی هستم که دارم برای اولین بار برای شما ایمیل می‌فرستم. خیلی وقت بود که می‌خواستم، نامه‌ای برای شما بفرستم و از کافه کاغذی تشکر کنم، ولی خوب از اونجایی که من هم جزو نسل سومی‌ها هستم و تنبلی جزو جدانشدنی ماست، وقت نمی‌کردم، ولی حالا دیگه دل و زدم به دریا و واسه شما نامه نوشتم. شما که صفحه‌ای برای درددل نسل سومی‌ها ایجاد کردید متشکرم.

زینب محمدزاده از مشهد: «امروز انگار پدر پیر زمان خاطر شوریده‌ام را به سوی تو پر داده است که این همه قاصدک سفید در گوششان سلام زمزمه می‌شود...» زینب جان نمی‌دانی، چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم برای گذراندن تابستان کتاب را انتخاب کردی. (جدی می‌گم خیلی کیف کردم) از میان اون کتاب‌هایی که نوشتی خریدی من یکی‌اش را تا سر حد مرگ دوست دارم و تقریبا خط به خطش رو از حفظ هستم. برام از کتاب‌های تازه‌ای که می‌خونی بیشتر بنویس.

طبق معمول بدون اسم (ای هوااااااار از دست شماها): «سلام بر کافه جان عزیز دل، حال وروجک جان ما چطوره در سلامتی کامل به سر می‌بره؟ من نمی‌دونم مسوولان چرا اینقد خودشون رو واسه اوقات فراغت ما اذیت می‌کنند، به نظر من اگه بیان صفحه جناب شتر رو بدن به کافه فرهیخته خودمون، هم بار ادبی نسل3 بالا می‌ره و هم جوونا فراغت‌شان سپری می‌شه، راستی من از خواننده های پروپاقرص کافه هستم، به طوری اگه هفته‌ای 2 بار کافه رو نخونم، میزان کافه کاغذی خونم بشدت پایین می‌یاد (باور کن چرا می‌خندی!!!!!!!!!!!!!!!!) خوب دیگه مزاحم نمی‌شم از پیاده‌رو، رد شو، واسه قشنگی که نساختنش هوای وروجک رو هم داشته باش».

از پیشنهاد سازنده‌ات بیسیار بیسیار ممنونم (یاه یاه یاه)‌.

نرگس: «من یه عالمه انتقاد دارم. انتقاد که نه می‌خوام یه عالمه ساز مخالف بزنم و از اونجایی که من کنکور داشتم و بر هر کس واجبه که مراعات حال منو بکنه شما هم باید اونا رو با آغوش باز بپذیری. کافه جون (من در نقش پسرخاله شما) من همیشه از خودم می‌پرسم که شما اگه ورووجک رو نداشتی، تکلیف این صفحه چی بود.
شما چه جوری این صفحه رو پر می‌کردی؟

یا این که مثلا چرا همیشه خونه شمان؟ نکنه وروجک خودته؟ آره؟ بابا بودن که خجالت نداره، تو رو خدا اگه بچه خودته، بگو. من به کسی نمی‌گم. یکی از چیزایی که فکر منو به خودش مشغول کرده و یکی از معضلات به حساب می‌یاد اینه که اولین کسایی که به این صفحه میل می‌زدن یا نامه می‌دادن راجع به چی حرف می‌زدن؟ خیلی سخته که آدم ندونه راجع به چی قراره حرف بزنه.

یکی دیگه از معضلات اینه که چرا شما فکر می‌کنی خیلی بامزه‌ای؟.» خب نرگس خانوم شما لطف داری. به بنده هنوز کلمه والدین اطلاق نمی‌شه (البته خودم بدم نمی‌یاد ها ولی اصولا نه که 17 سال و 4 ماهه هستم!) بعد هم قراره توی این صفحه هر کس هر چه دل تنگش می‌خواهد بگوید، پس شما هم از این به بعد هیچ آدابی و ترتیبی مجو لطفا و تا جایی که دلت می‌خواد ایمیل بزن ما چاپش می‌کنیم. بامزه هم... آره خب، بامزه‌ام دیگه، نیستم؟

ستاره سفید چرا برات مهم نیست بهت جواب بدیم یا نه؟ خب ما جواب دادیم. ایمیل‌هات رسید. یه کم خوش‌اخلاق‌تر باشی بهتره! از ما گفتن بود.

دختر ایرونی: «سلام کافه جان خوبی؟ می‌بینی چه مهربون شدم؟؟ آخه دیدم تو نامه آخری که به نسل 3 می‌زنم بهتره دوستانه رفتار کنم!! وروجک‌جون خوبه؟ می‌دونم تازه تابستون شده و بازار ایمیل و نامه داغه و بدتم نمی‌یاد، یکی از مزاحم‌ها کم بشه! خب از طرف من به جناب آقای شترگاوپلنگ بفرمایید. ما را ببخشد این یکی زیاد دوستانه نیست. ببخشید: جنابالی خجالت نمی‌کشی این مدت ما رو مچل ساخت یه آیدی کردی؟ بهش بگو دیگه اگه سایت اختصاصی هم بسازی نمی‌یام!».

آهان من یه توضیحی بدم درباره این ایمیل و این حرف‌ها. ایمیل کافه کاغذی که همین آدرسی است که از این به بعد امیدوارم، هر هفته توی صفحه چاپ بشه. ایمیل شتر جان خودم فعلا همون ایمیل نسل سومه. در ضمن ساختن آی دی و ایمیل دست شتر نیست. آدرس پستی هم که تابلویه دیگه: بلوار میرداماد. جنب مسجد الغدیر. ببینم دیگه بهونه تون واسه نامه ندادن چیه؟

آنیتا: «من تقریبا از وقتی صفحه تون راه افتاد با شما بودم ولی بیشتر نقش شنونده رو داشتم. تا گوینده. نمی‌دونم چرا هیچ وقت نتونستم واستون نامه بدم. خیلی وقت‌ها هم دلم خواسته ولی نمی‌دونم چرا تا حالا نشده. به هر حال... از وقتی هم که وروجک اومد تو صفحه  باهاتون بودم و همیشه هم به این دلیل صفحه تون رو می‌خونم که از وروجک و کاراش خبر جدید، بگیرم. اولش فکر می‌کردم این وروجک شما پسر باشه، ولی وقتی فهمیدم دختر است، یاد خودم افتادم. می‌دونی منم تقریبا واسه دایی خودم وروجک بودم، چون من هم تنها خواهر زاده دختر دایی‌ام هستم. من هم از اول با دایی‌ام خیلی خوب بودم، دقیقا مثل تو و وروجک. ولی امیدوارم. وروجک واسه شما همیشه وروجک کوچولو باقی بمونه. من با دایی‌ام رابطه خیلی صمیمی داشتم. همیشه با هم بودیم بازی می‌کردیم من شوخی می‌کردم اون سر به سرم می‌گذاشت و... و همیشه از با هم بودن خوشحال بودیم. فکر نکنی دایی‌ام هم سنم بود، نه تقریبا فاصله سنی‌مون مثل شما بود. حتی بعضی وقت‌ها شده بود که واسه من درد و دل می‌کرد و یه سری حرفها رو فقط به من می‌زد و وقتی روز عروسیش بود، اون روز واقعا بهترین روز زندگی‌ام بود، ولی حالا... این نامه رو فقط واسه همین نوشتم. الان رابطه من و دایی‌ام اصلا مثل قبل نیست. یک سال بعد از عروسی و مخصوصا بعد از بچه‌دار شدنش، فاصله ما بیشتر و بیشتر شد، نمی‌دونم چرا؟ می‌دونم و به خودم اطمینان دارم که کاری نکردم که باعث دلخوری شده باشه، ولی اون دیگه با من مثل قبل نیست و بعضی وقت‌ها که اصلا جواب سلام منو نمی‌ده...»

دایی آنیتا خانوم داری آبروی هر چی دایی هست رو می‌بری ها! اگه توی رفتارت تجدید نظر نکنی از طرف انجمن دایی‌ها میان سراغت. ولی جدا از شوخی آنیتاجان به نظر من این خیلی طبیعی است که اون دیگه با تو مثل قبل نباشه، چون حالا هزار و یک مشغله داره. به هر حال پیشنهاد من اینه که بری با خودش حرف بزنی. این جوری سوء تفاهم‌ها برطرف می‌شه... ای شتر برو، برو، دور شو... نه.... من نمی‌خوام مثل شتر باشم، من از نصیحت کردن بدم می‌یاد نه..... ببین ما رو به چه روزی انداختی‌ها، آنیتاخانوم!
اوه اوه، صفحه پوکید. دوستان پیاده رو، خط عابر، خدافظ.

kafekaghazi@gmail.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها