این اولین بار است که دارم برای این روزنامه ایمیل میفرستم و تو باعث آن بودی چون من هم تقریبا شرایطی مثل تو دارم. بگذار رو راست باشم. اگر همینطور دست رو دست بگذاری کاری پیش نمیره و اونها روز به روز بیشتر برای زندگی تو تصمیم میگیرند و تو هر روز از هر نظر ضعیفتر میشوی و در آخر تبدیل میشوی به یک شخصیت تابع که جز گوش دادن به حرفهای دیگران و تبعیت کردن، کار دیگری بلد نیست.
کد خبر: ۱۸۸۹۲۸
باید بگم برای چیزهایی که دوست داری، اگر نجنگی هیچ وقت به آن نمیرسی. اگه دانشگاه سراسری قبول نشدی، باز هم بجنگ و درس بخون و درس بخون تا قبول بشی، چون کار نشد نداره و با این کارت این بهونه رو از دیگران بگیر تا اونها اجازه بدن که بری دانشگاه و بهشون بفهمونی که دیگه بزرگ شدی و میتونی خودت تصمیم بگیری. لااقل هرکس این رو نفهمه مادرت که بعد از خدا تنها امیدت به اونه شاید این رو بفهمه. امتحانش مجانی است وضرری هم به تو نمیرسونه. در مورد علی هم باید بگم بیشتر به آیندهات فکر کن و بدون هر چه بیشتر به این فکر کنی که او را از دست خواهی داد، امکان وقوعش بیشتر میشه و یک چیز دیگه این را بدان که برادرهایت آدمهای بدی نیستند، شاید نگرانتو باشند. پس به طور خصوصی و منطقی با آنها صحبت کن و بپرس که معنای بزرگ شدن چیست؟ و این که چه وقت از نظر آنها میتوانی برای زندگی خودت تصمیم بگیری؟ و علی چه مشکلی از نظر آنها دارد که تو نمیتوانی با او ازدواج کنی؟ نحوه صحبت تو خیلی مهمه و باید عاقلانه و خیلی آرام با آنها صحبت کنی چون جنگیدن برای رسیدن به چیزی یا کسی به معنای داد و فریاد کردن و این کارها نیست. در ضمن هیچوقت این موضوع را به آنها یادآور نشو که همسران آنها به علت آن که میخواهند تو از آنها جلوتر نباشی این کارها را میکنند و همه مشکلات به خاطر آنها است.