در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنوز در حال تدوین سریال خطشکن هستید؟
تدوین آن تمام شده، اما در دقایق آخر من صداقت به خرج دادم و تمام اطلاعات هارد کامپیوترم را بر حسب وظیفه به تهیهکننده منتقل کردم و تهیهکننده بر حسب نقطه نظرات خودش که فکر میکنم بیشتر دلیل آن مالی بوده، تصمیم گرفت خود بقیه کار تدوین را انجام دهد. من از ابتدا توضیح داده بودم که این سریال در تدوین وقتگیر خواهد بود.
نمیخواهید این را بگویید که سریال روی میز تدوین شکل گرفته؟!
نه، ولی نوع دکوپاژ هر کارگردان براساس ویژگیهایی که دارد، مشخص میکند چند تا پلان دارد و چگونه باید رج بزند تا سرعت کار بالا برود. مثلا ما در کار براساس شوت دوربین رج میزدیم، نه برحسب سکانس. تصویربردار به من میگفت: تو داری شوت میکنی. فکر میکنی نورمن هم درست هست یا نه؟! من میگفتم تو کامپیوتر درستش میکنم و همین باعث میشد تدوین کار زمان بالایی بخواهد.
شما الان تا چند قسمت تدوین را انجام دادید؟
تهیهکننده نمیداند که براحتی نمیشود ذهنیت کس دیگری را به عنوان تدوینگر جایگزین این کار کرد. من از همینجا اعلام میکنم که مسوولیتی در قبال این کار ندارم. هر چند من فینال کار را زدم و الان تا قسمت 16 را در کامپیوترم آماده دارم.
شما تا چه میزان روی فیلمنامه سعید دولتخوانی بازنویسی صورت دادید؟
من از روز اول با تهیهکننده به این نتیجه رسیدم که فیلمنامه را بازنویسی میکنم و از طرفی وقتی فیلمنامهای چهار، پنج سال پیش نوشته میشود، پس از گذشت این همه سال همه چیز فرق میکند و ادبیات گویش سیاسی ما هم تغییر میکند و این فیلمنامه در دو سه قسمت اول کاملا سیاسی بود. اما من بیشتر شخصیتپردازیها را تغییر دادم تا ریتم قصه تندتر شود و یک داستان فرعی اضافه کردم که حجم مطلوب این فیلمنامه است.
شخصیتهای سریال هم زیاد هستند. چقدر در فیلمنامه حضور آنها را کم و زیاد کردید؟
ببینید چیزی که دولتخوانی به عنوان نویسنده با آن مبارزه کرد و موفق هم شد، فرار از سفارشی نوشتن بود.
که اتفاقا در جاهایی از سریال این سفارشی نوشتن تو ذوق میزند!
بله یک جاهایی موافقم، به گفته شما.
نمونه بارزش حضور سید جواد هاشمی با همان نقش همیشگی بسیجی مهربان است که حتی در اخراجیها هم از او دیدیم و تقطیع نماهایی که برای تاکید بیشتر روی چهره او انجام شده بود و به شکلی شعاری درآمده بود.
اگر هدف مشخص باشد، دیگر شعاری نیست. هدف من این بود که در آن سکانس تعریفی از شخصیت سید جواد هاشمی داشته باشم اینکه آموزشی باشد برای دوستان ما در ایست بازرسی که سعهصدر داشته باشند.
ولی دقیقا همین صحنهها و پلانها کار را شعاری میکند، قبول دارید؟
به عنوان مثال در اغلب این سریالها ما یک روحانی میبینیم، ولی ما در این فیلمنامه روحانی نداریم.
بحث بر سر حضور یک روحانی نیست.
اینها رفیق هستند. شما ادامه کار را ببینید، متوجه میشوید. آنها میخواهند منش جوانها را درک کنند؛ جاوید به یک شکل و حاج قاسم به شکل دیگر. ما دنبال لحظات جادویی بودیم که رفاقت را ثابت کنیم.
پس معتقد نیستید شعاری است؟
نه، باید دید هدف ما آن لحظه از شعار دادن چیست. فکر کنم تو ذوق مردم نخورده و چون تو ذوق آنها نخورده پس شعاری نیست.
از کجا میدانید تو ذوق آنها نخورده؟
همین که اجازه پیدا کردیم تصویری را از ایست بازرسی نشان دهیم، به معنی این است که خواستیم با بیننده ارتباط برقرار کنیم و این تصاویر راه رفتن روی خطوط قرمز است.
ارائه تصاویر و قابهای زیبا بد هم نیست؛ اما میشد بهجای تصاویر، سکانسها و پلانهای بلند از دیالوگ استفاده و آن را کوتاهتر کرد؟
این روش من است. من معتقدم کلیپ ساختن و تصویری صحبت کردن فینفسه وظیفه سینما و تلویزیون و هنر تصویر است و به قول ژاپنیها نمیتوانیم در یک کار «پرا، پرا» حرف بزنیم؛ اما زیباییشناسی حکم میکند اگر بیننده را به لحاظ بعدی تحت تاثیر قرار دهیم نیاز به هماهنگ شدن زبان، تصویر و آهنگ مشترک داریم.
حتی اگر این روش شما فرم و ساختار کارتان را تحتتاثیر قرار دهد؟
نه. مثلا راجع به بازیگری رضا رویگری خیلی صحبت شده...
به بازیگری و شخصیتپردازی هم میپردازیم. ابتدا پاسخ پرسش من را بدهید.
بستگی به ماهیت خود سکانس دارد. مثلا در سکانس تولد من تهیهکننده را مجاب کردم که کرین در اختیار من بگذارد. فقط برای یک پلان آن هم پلانی که میخواهیم معرف شخصیت رضا رویگری باشیم و دوربین از بالا میآید و به چهره جاوید میرسد.
یا در قسمت اخیری که دیدیم، فکر میکنید نشان دادن شخصیتهای سریال با استفاده از دوربین روی کرین شکل میگیرد؟!
من فکر میکنم استفاده از تصویر یک بیان حرکتی است و بیشتر کارگردانها هم از این شیوه استفاده می کنند. ما تصمیم گرفتیم در سریال هیچکس مطلقا بد و آدم تیره و سیاهی نباشد.
ولی هستند! هم جاوید و هم پسرش کوروش. اما چیزی که من میخواستم به آن اشاره کنم، حتی شعاری بودن این صحنهها و طولانی بودن سکانسهاست مثلا صحنهای که مهدی امینیخواه پولها را دزدیده و کوروش آلبوم عکس بچگیهایش را میبیند و غرق کودکیاش شده. ضمن این که این آدم خاکستری به گمان شما اینگونه تلطیف احساسات ازش بعید است؟
شما فکر میکنید چرا جاوید به کوروش حکم میکند؟ او پسرش را دوست دارد و نمیتوانیم آن را کتمان کنیم. من الان عکس 4 سالگی شما را جلوتان بگذارم 2 دقیقه به آن خیره میشوید. کوروش هم در نوستالژی خودش غرق میشود.
منظور من طولانی بودن این سکانسها بود؟ انگار صحنه تقسیم پولها فقط کش داده میشود تا کوروش در آلبوم غرق شود.
اتفاقا آنها دارند دیالوگهای خودشان را میگویند و ما در پسزمینه دیالوگها را لحاظ کردیم.
وقتی فیلمنامه خوب باشد تکتک شخصیتها هم خوب خواهند شد. اما وقتی شخصیتها درست انتخاب نشده باشند یا تکتک آدمهای فیلمنامه شخصیتپردازی خاصی نداشته باشند، به کار لطمه وارد میشود. نمیدانم چقدر به فیلمنامه و چقدر به کارگردانی بر میگردد.
مثلا الان چرا رضا رویگری در خطشکن درخشیده است؟
انتخاب بازیگرها 50 درصد کار است و 50 درصد بقیهاش سعی و تلاش همه عوامل کار از طراح صحنه و لباس تا بازیگر و کارگردان است. به عنوان مثال همان دکوپاژ کرینی که من دارم.
یکی از علاقههایتان استفاده از کرین است؟!
بله. خیلی سختی کشیدم تا کرین را به داخل خانه بردم. فکر میکردم اگر باشد متفاوت میشود؛ چون حدودا 20 - 30 فیلم و سریال در این خانه فیلمبرداری شده بود، ولی هیچکدام جرات نکرده بودند کرین را داخل بیاورند.
داشتید درباره شخصیتپردازیها می گفتید.
اولین چیزی که شکل گرفت این بود که هراس داشتیم نکند شخصیت جاوید شبیه شوکت در سریال نرگس شود . با خود حامد کمیلی هم صحبت می کردیم که الیاس نشود. شما خواهید دید از اینجای داستان به بعد شکل بازی حامد عوض میشود و یک جاهایی هم که میخواهد گنگستر شود، خیلی بچگانه و شعاری است.
ولی حامد کمیلی ادامه الیاس است و جاوید هم شبیه شوکت.
الیاس یک بازی کامل از حامد کمیلی بود. در سریال ما حامد نقش جوانی عاشق را خیلی خوب بازی کرده که حتی حاضر است به دلیل عشقش پدر و مادرش را فدا کند. جاوید آدم شیکی است، ولی شوکت این طوری نبود.
فکر کنم خیلی تحت تاثیر الیاس و شوکت قرار گرفتید.
نه، همه در لحظهای که خودبین و متکبر و مغرور میشوند شبیه هم هستند، ولی ما سعی کردیم متفاوتتر و شکیلتر بیان شود.
انگار آنقدر در موضوع غرق شدید که هدایت بازیها را رها کردید و اجازه دادید به دلایلی غیرقابل باور ما بازی ظاهری از حامد کمیلی ببینیم که قابل باور نیست.
یک جاهایی این بازی ظاهری، شخصیتی است از یک الیاس از یک شیطان و در وجود هر کس هم ممکن است این بازی ظاهری شکل بگیرد.
و این بازی در قسمتهای اولیه که کوروش میخواهد به پدرش کلک بزند بیشتر و بیشتر به چشم میآید؟
چیزی که وجود دارد، این است که هیچ کدام از اتفاقاتی که در کار صورت گرفته، اتفاقی نیست و حساب شده است. شما تا دقیقه 90 هیچ کدام از برخوردهای جاوید و کوروش را نمیتوانید حدس بزنید. یعنی قصه آن طور که شما میگویید الیاسوار پیش میرود، ولی اگر شوخی داریم، تلخی هم در آن هست و به قول یکی از بچهها باید اسم این کار را بگذاریم ارباب رکبها.
و فکر کردید تنها اشاره کردن در سریال برای این که نام سریال خطشکن باشد، کافی است! یک سوال دیگر، به نظر میآید داستان اصلی که عشق کوروش به نازنین است، در حاشیه داستانهای دیگری چون دزدی از صندوق پدر یا جریان ارتباط شهرام عبدلی با کوروش است، مثلا اگر شهرام عبدلی حذف میشد، چه اتفاقی میافتاد؟
اجازه بدهید قسمتهای عبدلی دیده شود. نقش او هم کلیدی است و کار بزرگی در سناریو انجام میدهد.
این همه سکانس و پلان برای شناساندن او، آن وقت شناساندن سیدجواد هاشمی با یک نگاه در یک سکانس کافی است؟
یکی از دوستان من گفت تو در قصه پیچیده برخورد کردی، ولی در تدوین و دکوپاژ نه. مثلا من در سکانسهایم سعی کردم شیفتگی تصویری وجود داشته باشد. ما کارگردانها از تعدد شخصیت در یک سکانس میترسیم؛ آن هم به خاطر دکوپاژ.
ولی شما دل را به دریا زدید؟
من همیشه دل به دریا میزنم یا میشود یا نمیشود. به عنوان مثال، در صحنه سرقت حتی عواملی که با من سر صحنه بودند، زنگ زدند و گفتند: ما این کار را با هم گرفتیم. اینها الان در میرفتند. چطوری دستگیر میشوند.
پس شخصیتهای داستان خطشکن شبیه خودتان هستند و میخواهند به گفته خودتان جوانی کنندو ریسک هم میکنند؟
بله، دقیقا.
به نظرم تقطیع نماهای مختلف در صحنههای گفتگو را هم با همین جوانی و ریسکپذیری به کار وارد کردید؟
بله. این هم جسارت میخواهد. من سعی کردم چیزی را که به ذهنم میرسد در جهت فیلمنامه انجام دهم رویگری هم به من میگفت: اگر آن سکانس جواب داده، به این دلیل است که تو زمان خوبی را به آن اختصاص دادی؛ نه کمتر و نه بیشتر.
البته ری اکشنهای رضا رویگری خیلی جواب داده با این تقطیع نماها و طولانی بودن سکانسها، اما این قضیه درباره بازیگران دیگر صدق نمیکند.
حالا شما در فینال میبینید، آنجا حامد باید کاراکترش کم بیاورد و ما به این نتیجه رسیدیم که تایم بلند سکانسها لازم بوده است مثل 9 دقیقه سکانس شهرام عبدلی و کوروش با دیالوگهای خودم.
9 دقیقه؟! بگذریم. ممنون و در پایان اگر حرفی باقی مانده است، بفرمایید؟
حرف خاصی ندارم. امیدوارم اتفاقی که در تدوین میافتد، اتفاق خوبی باشد.
چرا اسم سریال را خطشکن گذاشتید؟
اولش که گفتند من هم موضع گرفتم. موضع این است که ما در بستر زندگیمان خاکریزهایی را بشناسیم و شرایطی را که مجبور شدیم خطوطی را بشکنیم که خارج از توپ و تانک و مسلسل است و این برمیگردد به زبان مشترک و همدلی و همزبانی و شناخت بیدلی جوان امروز و این خودش خطشکنی است. ضمن این که جایی از سریال حاج قاسم (سیدجواد هاشمی) میگوید میخواستیم خط را بشکنیم.
مریم درستانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: