این زندگی را پول ویران‌کرد

چه زندگی زیبایی در رویاهایش ساخته بود مسعود و چه بی‌‌رحمانه ترانه آتش زد به این رویاها. مسعود هنوز هم نمی‌تواند باور کند ترانه به خاطر پول و ثروت با او ازدواج کرده بود و حالا که به خواسته‌هایش رسیده دیگر به مسعود احتیاجی ندارد و مثل یک... شوهرش را به دور انداخته است. مسعود با دلی که هوایش بارانی است در برابر قاضی حسن عموزادی رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده قرار گرفته تا هم در مورد مهریه 500 سکه‌ای همسرش به چالش کشیده شود و هم دردهای زندگی 10 ساله‌اش را باز کند.
کد خبر: ۱۸۴۳۶۴

چند سال است که با هم زندگی می‌کنید؟

یک ماه دیگر بگذرد 10 سال تمام است که من و ترانه پیمان زن و شوهری بستیم. چقدر زیبا بود لحظه‌ای که جواب مثبت را از ترانه گرفتم، من واقعا عاشق زنم هستم و او را دوست دارم، اما پول آن‌قدر ذهن ترانه را پر کرده که حاضر نیست حتی یک لحظه هم به من و فرزندش فکر کند.

چه چیزی باعث اختلاف بین شما شده است؟

ما اختلافی با هم نداریم، همسرم بعد از این که اموالم را از من گرفت، تصمیم به جدایی گرفت و می‌گوید فقط می‌خواهد جدا شود و زندگی راحتی داشته باشد، در صورتی که من هیچ‌وقت همسرم را محدود نکردم و آزارش ندادم، هر چه خواست برایش تهیه کردم، اما ترانه این‌طور جوابم را داد.

همسرت در مرحله اول مهریه‌اش را خواسته و بعد تقاضای طلاق کرده است، آیا می‌توانی مهریه‌اش را بپردازی؟

همسرم 500 سکه طلا مهریه دارد، من هیچ‌وقت نخواستم او را از حق و حقوقش محروم کنم، برای این که زیر دین او نباشم خانه‌ام را به جای مهریه به نامش کردم و گفتم مابه‌تفاوت آن را هم می‌پردازم، خانه‌ای که 10 سال پیش 20‌میلیون تومان خریده بودم حالا شده 80‌‌میلیون تومان، ماشینم را هم به نام همسرم کردم، هر چه درآمد دارم را هم به همسرم می‌دهم و فقط به اندازه هزینه رفت و آمدم پول برمی‌دارم و بیشتر از این نمی‌توانم پولی بدهم.
ترانه می‌داند تمام دارایی‌ام به نام اوست اما نمی‌دانم چرا باز هم مهریه‌اش را از من می‌خواهد؟

همسرت را زنی مادی معرفی می‌کنی، مگر زمانی که با او ازدواج می‌کردی در مورد دارایی‌ات به او چیزی نگفتی؟

وقتی با ترانه آشنا شدم یک کارمند ساده بودم که توان پرداخت اجاره خانه‌ای 60 متری را داشتم، همین مساله را به ترانه هم گفتم. او هم قبول کرد، زمانی که می‌خواستیم با هم ازدواج کنیم، حرف‌های قشنگی می‌زد و می‌گفت که همیشه در کنارم است، کمکم می‌کند تا زندگی خوبی داشته باشم. او هم مثل من تلاش می‌کند، من هم به حرف ترانه اعتماد کردم، او دختر یک خانواده تقریبا ثروتمند بود، همیشه نسبت به ترانه احساس دین می‌کردم، تصورم این بود که باید با همه توانم کار کنم و خواسته‌های ترانه را برآورده کنم چون پدرش معتقد بود من نمی‌توانم ترانه را خوشبخت کنم، به همین خاطر دارایی‌ام را به نام ترانه کردم تا خانواده‌اش بدانند که من چقدر او را دوست دارم.

همسرت بیرون از خانه کار می‌کرد؟

یک سال اول زندگیمان شاغل بود، اما بعد که باردار شد، من از او خواستم خانه بماند و از خودش و فرزندمان مراقبت کند، خودم دوشیفت کار می‌کردم، شب‌ها هم کارهای مالی یک شرکت خصوصی را انجام می‌دادم و پول خوبی هم می‌گرفتم، البته هنوز هم چند جا کار می‌کنم و درآمدم بد نیست، اما از وقتی همسرم خانه‌نشین شد و رفت و آمد بیشتری با خواهرانش پیدا کرد شرایط برایمان تغییر کرد، ترانه روز به روز خواسته‌هایش را بیشتر می‌کرد، همیشه با حسرت از زندگی خواهرانش صحبت می‌کرد، با این که من می‌دانستم ترانه زندگی بهتری دارد و فقط احساسش اشتباه است، تلاشم را بیشتر می‌کردم تا پول بیشتری برای همسرم به دست آورم.

از فرزندت بگو، او در این درگیری چه جایگاهی دارد؟

دخترم، خیلی کوچک است او به من و مادرش بسیار وابسته است و نبود هر یک از ما آسیب جدی به او می‌زند، من خیلی در مورد دخترمان با همسرم صحبت کردم اما او قبول نمی‌کند، برایش هم اهمیتی ندارد که بچه پیش من باشد یا کنار خودش، او به هر حال بسیار بر سر طلاق مصمم است.

با توجه به این که گفتی خانه‌ات را به نام همسرت کردی، حالا کجا زندگی می‌کنی؟

ترک خانه‌ام تلخ‌ترین خاطره من در زندگی‌ام بود، یک روز صبح مثل همه روزها از خانه خارج شدم، بعدازظهر که برگشتم، همسرم با من تندی کرد و دعوایی بین ما پیش آمد بعد من از خانه خارج شدم تا چند ساعت هر دوی ما تنها باشیم و عصبانیت‌مان از بین برود وقتی برگشتم دیدم کلیدم قفل در را باز نمی‌کند، همسرم قفل‌ها را عوض کرده بود، او دیگر مرا به خانه راه نداد و از آن به بعد با مادرم زندگی می‌کنم، دخترم را هم وقتی که می‌خواهد وارد مدرسه شود می‌بینم. به هر حال تصمیم خودم را گرفتم اگر همسرم همچنان بر تصمیمش استوار باشد، دخترم را از او می‌گیرم و زندگی‌ام را با او ادامه می‌دهم. اطمینان دارم وقتی دخترم بزرگ شد، می‌تواند بین من و مادرش قضاوت کند، او متوجه خواهد شد که من هر چه در توان داشتم برای زندگی‌ام گذاشتم اما ترانه آن را خراب کرد.

تا به حال شده از خانواده همسرت بخواهی وساطت کنند؟

پدر همسرم با این که با ازدواج ما بسیار مخالف بود، اما خیلی به ترانه اصرار دارد که در رفتارش تجدیدنظر کند، او مدتی با ترانه صحبت نمی‌کرد، حتی به او گفت اگر بی‌دلیل قصد جدایی داشته باشد باید همیشه پدرش را فراموش کند، پدر ترانه خیلی از رفتار دخترش ناراحت است. او هم نمی‌داند چرا دخترش این‌طور تغییر کرده است.
اما من می‌دانم که ترانه تحت تاثیر خواهرانش چنین کاری کرده است و بعد از مدتی هم پشیمان خواهد شد.

به هر حال مطابق قانون، موظفی که مهریه همسرت را بپردازی. آیا توان پرداخت یکجای آن را داری؟

چنین پولی ندارم و آنچه دارم همسرم در اختیار دارد، البته اگر قسط‌بندی شود می‌توانم به طور اقساط آن هم تحت شرایط خاصی بپردازم.

اگر همسرت راضی شود دوباره با تو زندگی کند، آیا حاضری بپذیری؟

همسرم همه چیزم را گرفت، او تمام اموالم را از من گرفت، همه احساسم را از من گرفت و تبدیل شدم به انسانی ورشکسته که تمام شخصیت و هویتش از بین رفته است، ترانه مرا ویران کرد و حالا دیگر نمی‌خواهم حتی او را ببینم و تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهم که دخترم را از من بگیرد.

من و دخترم به خانه مادرم می‌رویم و آنجا زندگی می‌کنیم. مادرم می‌تواند به خوبی از دخترم مراقبت کند، خودم هم کار می‌کنم و اجازه نمی‌دهم دخترم سختی بکشد. ترانه هم بهتر است از این پس دیگر به من و دخترم فکر نکند، بهتر است به فکر خریدن، پوشیدن و گردش رفتن باشد. اگر این ‌کارها او را راضی می‌کند، من نمی‌توانم جلویش را بگیرم. اما درباره زندگی دخترم تا وقتی بزرگ شود من مسوولم و می‌توانم تصمیم بگیرم.

مریم عفتی‌

نظر کارشناس‌

مینو رحیمی (‌‌روانشناس)
 پول و منبع اقتصادی یکی از مسائل مهم در زندگی مشترک است و تا حدی نیز در پایداری آن موثر خواهد بود، اما زمانی که ثروت‌خواهی و ماد‌ی‌گرایی از حالت نرمال خود خارج شود، قطعا زندگی افراد را دچار مشکل خواهد کرد. در پرونده پیش‌رو چند نکته وجود دارد که باعث جدایی زوج جوان شده. اولین نکته، تغییر رویه زن خانواده از یک مادر مهربان و زنی که مشکلات همسرش را می‌داند، به زنی که حاضر نیست هیچ مشکلی را تحمل کند و برای رقابت با دیگران شوهرش را در تنگنا قرار می‌دهد است. همان‌طور که شوهر این زن مطرح کرده وی از ابتدای ازدواج این‌طور نبوده و هرچه خواسته‌هایش را بیشتر کرده شوهرش آنها را برآورده کرده است. خب این مساله برای زن جوان مشخص شده که شوهرش می‌تواند شبانه روز کار کند و پول حاصل از کار را به همسرش بدهد تا هزینه چیزهایی کند که دوست دارد. آنچه مسلم است، مرد در سمت شوهر، دارای اعتماد به نفس نبوده است و هیچ وقت هم به همسرش نگفته که به عنوان انسان خواسته‌هایی دارد که باید برآورده شود.

درواقع عدم اعتماد به نفس مرد در برابر همسرش و نداشتن ثبات‌‌قدم که یک مرد در زندگی مشترک باید داشته باشد، باعث شده تا زن خواسته‌های غیرمعقولش را مطرح کند و البته به آن هم برسد. نداشتن قاطعیت مرد و ضعف شدید او در برابر همسرش، باعث شده تا زن یک قدرت کاذب پیدا کرده و نه‌تنها کمال استفاده را از این فرصت کرده و اموال شوهرش را به نام خود کرده است، بلکه اعتماد به نفس، شخصیت و غرور مردانه شوهرش را در مقابل فرزندش هم از بین برده و این مساله آسیب جدی در زندگی آینده فرزندش خواهد داشت. بهترین راه برای جلوگیری از این‌گونه مسائل اولا دقت در انتخاب همسر است. بسیار تاکید شده که دختر یا پسر هنگام انتخاب همسر حتما به موقعیت اقتصادی و شرایط فرهنگی خانواده هم توجه کنند و همسری را انتخاب کنند که با او در یک طبقه قرار دارند.

در بسیاری موارد دیده شده همین تفاوت فرهنگی مشکلات حل‌نشدنی به وجود می‌آورد و یک زندگی را به بن‌بست کشانده است.

توصیه می‌شود جوانان هنگام انتخاب همسر دچار احساسات نشوند و به محض این که توجه‌شان نسبت به شخصی جلب شد به او به چشم همسر آینده نگاه نکنند. به طور دقیق خانواده او را بشناسند، خود فرد را بشناسند، خواسته‌ها و علایق او را بدانند و با شرایط خود مقایسه کنند. اگر به این نکات توجه نشود، مسلما بعد از ازدواج مشکلات زیادی خواهند داشت.

مساله بعدی که باید به آن اشاره کرد، احترام متقابلی است که زن و شوهر باید برای هم قایل باشند، زن وشوهر هرکدام نقشی بسیار مهم در خانواده دارند که اگر هریک از آنها نقش خود را به درستی انجام ندهد یا دیگری رفتاری نادرست نسبت به همسرش انجام دهد و باعث تضعیف او شود، مشکلات زیادی به وجود خواهد آمد.
وظیفه یک مرد در خانه فقط کار کردن و پول به خانه آوردن نیست. مردان باید بدانند که در خانه هم به عنوان شوهر، پدر یا حتی پسر والدینشان نقش مهمی دارند، باید نظرات خودشان را بگویند و با مشورت گرفتن از اعضای خانواده مدیریت درستی را داشته باشند، البته این مدیریت به معنای تحکم نیست، بلکه مدیریتی است که تصمیمات آن را همه اعضای خانواده می‌گیرند. زنان هم به اندازه مردان در زندگی نقش دارند، مدیریت اقتصاد خانواده، ایجاد تعادل عاطفی در خانواده و حفظ احترام اعضای خانواده وظیفه مهمی است که زنان باید انجام دهند و با مشورت  دادن به مردان، باهم تصمیمات درست و عاقلانه بگیرند. چراکه این زندگی متعلق به همه اعضای خانواده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها