غزل قاسمی، غزل عاشقانه دلنشینی است که مبتنی بر تصویرسازیها و مضمونپردازیهای نوست. در کنار این، نسیم غمی آشنا در لابهلای واژگان او وزیده است: غمی برخاسته از غربت و نوستالژی وطن.
هر چند تمامی غزلهای دفتر عاشقانه نیست و برخی مستقیما به مسائل اجتماعی و بخصوص حضور افغانها در غربت میپردازد؛ مثل غزل (افغانی):
خیابان، ظهر، خلوت بود و او پر موج و توفانی
قدم میزد خودش را، غرق در افکار طولانی...
به روی نرده خم شد بعد چشمان خودش را بست
کسی از پشت سر او را صدا زد: آی افغانی !
اما در بسیاری از آثار این پرداخت بسیار درونیتر از این غزل است:
ای روح سرگردان سرگردان سرگردان
از بلخ تا قونیه، از بهسود تا تهران...
گذشته از این، زبان پرداخته و بیان روان شاعر در تمامی اشعار نمودی آشکار دارد که در مجاورت با واژگان فارسی دری یا شیوه بیان متفاوت برخی واژگان حلاوتی دیگر به شعر داده است:
ز روی راه سیبی گنده را با پا به جوی انداخت
- چه بیهوده است این دنیای مدفون در فراوانی
یا:
لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را
روایت میکند چشمانت آهوی خراسان را...
چنان که از همین مثالها نیز مشخص است، شاعر با توجه به تصویرسازی بر آن بوده است که از فرمزدگی بگریزد و شعر سالم و بی پیرایه بگوید. نکته دیگر طنز شیرین نهفته در برخی ابیات است که چنان که گفته شد بیشتر غمگنانه است:
زمانه یک خبر خوش برایت آورده است
سلام ! چشم تو روشن که عاشقت مرده است...
یا:
کسی که این طرف خط نشسته مجنون است
- الو ! سلام عزیزم ! صدات محزون است.. .
...
نمی شود که بگویم که دوستت دارم
نمی توانم لیلی! خلاف قانون است
(توجه کنید به استفاده هوشمندانه از اختیار شاعری در مصراع پایانی. استفاده از چنین اختیاری در اشعار قاسمی بسیار نادر است بنابراین بر چرایی آن در این مصراع میتوان تامل کرد. شاعر با ایجاد لکنت موسیقایی و نه اشکال وزنی «نتوانستن» مورد اشاره در مصراع را پررنگتر کرده است.)
می بینید که این طنزها بیشتر ماهیت مفهومی دارد، اما گاه نیز این طنز در نتیجه تضاد درونی واژگان شکل
میگیرد مثلا در غزلی که این گونه کلاسیک است:
نگاهت ناز گلها نرمی آب روان دارد
دو چشمت شور باغستان مگر در خود نهان دارد؟
...
شاعر به این پایان بندی متفاوت میرسد که لبخندی شیرین بر لب میآورد:
صدایت دور از من، ماه من! بردار گوشی را
مگر این روح عاشق تا کجا تاب و توان دارد
در حقیقت این تفاوت ناشی از یک تفکر عاشقانه است. این اندیشه که عاشقانگی ماهیتی ازلی ابدی است، رودساری که در اکنون جاری است، اما سرچشمه اش در ازل است و مصباش در ابد. لذا هر ماجرای عاشقانهای با لیلی و مجنون نسبت دارد چنان که با رومئو و ژولیت و... . این همان پیوند عاشق کلی با معشوق کلی است که در حقیقت ستایش عشق است نه معشوق و عاشق. همان که به شکلی دیگر در گفته سعدی هست:
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
و در همین غزل قاسمی نیز میگوید:
ببین در غارهای دور هر سو کندهام نقشی
گلی، ماهی، نه، آهویی که چشمی مهربان دارد
تو را در کوزه ها، در جامها، روی قلمدانها
تو را در هر چه از این شور شیرین داستان دارد...
نکته دیگر در عاشقانههای قاسمی، توجه او به معشوق به عنوان یک ماهیت زنانه است. معشوق شعر قاسمی بی شکل و صورت نیست و ماهیت ماورایی هم ندارد. زنی است اهل همین حوالی: انسانی که دوست دارد و دوست داشته میشود.
کنار پنجره گیسو به گیسوی شب و باران
حواست نیست عاشق کردهای حتی درختان را
(توجه کنید به دو واژه شب و باران که هر یک وجهی از گیسو را در خود میپرورند: سیاهی را و رشته رشته بودن را)
و هر گاه که معشوق را تا مرتبت خدایی بالا میکشد، مقصودی دارد که در تصویرسازیاش نمود مییابد:
تو را من میپرستم بعد از این تا هر زمان باشم
نمی سازم دگر در بامیان بودای ویران را
غیر از اشاره روزآمد شاعر در مصراع دوم میتوان به این نکته نیز توجه کرد که تفکر ویران کننده مجسمه بوداها همان تفکری است که شاعر به مدد عاشقانگیاش با آن میستیزد.
و البته شعر شاعر ما در عین سادگیاش، از ظرافتهای زبانی نیز خالی نیست:
چنان ملاحتات افکنده شور در آفاق
که در پیات همه جا خون دل روان بوده
(توجه کنید به رابطه ملاحت و شور)
شعرهای سپید
سپیدهای قاسمی همان زبان روان را دارند با این تفاوت که اینجا به زبان به عنوان یک گستره مناسب برای نمود شاعرانگی، در کنار خلق تصاویر توجه بیشتری شده است:
زمین سیاره کوچکی است
با غمهای بزرگ
حنجرهام را در باد میتکانم
چشمهایم را در رود
خوشا به حال گنجشکان
که میتوانند بر سیمهای خاردار
بنشینند و آواز بخوانند
خوشا به حال آفتاب و نسیم
که در فرودگاهها از آنها اثر انگشت نمیخواهند...
نکته اینجاست که در شعرهای سپید، قاسمی به زبانی امروزیتر، با واژگانی پرطراوتتر میرسد و در نتیجه خلق تصویرهای نو برای او آسانتر نیز میشود.
در کنار این همان ویژگیهای کلی غزل قاسمی در سپیدها نیز هست: طنز غمگنانه:
نه مثل پرنده/ از آسمانی که پاسبان ندارد
نه مثل نسیم/ تن ساییده به سیم خاردار
مثل یک آدم / دو ساعت در صف میایستم
پاسپورتم مهر میخورد/ و از مرز میگذرم...
همان غم غربت و توجه به وطن:
سلام بر تو/ ای ماه !/ تو نه ماه تهرانی
نه ماه لندن وپاریس/ نه ماه صحاری اعراب
تو ماه کابلی/ که با زیبایی افسانه گونت
پشت کلکین نشستهای
و با من چای سبز مینوشی...
و البته همان عاشقانگی:
تن تو/ بیداری درختان انگور است
تن تو/ رویای دشتهای گل سرخ
تن تو باغهای معلق بابل است
و من شاعری بیابانگرد
که از نظاره ات
مشاعرش را از دست داده است.
نکته جالب توجه تاثیر پنهانی است که به نظر نگارنده در شعرهای قاسمی از آثار نزار قبانی وجود دارد. در عاشقانهها مثل همین مثال بالا، اشتراک لحن با نزار بوضوح و با کمی دقت آشکار میشود. همان تصاویر منقطع و فلاش وار و البته با ارتباط پنهان در کنار مضمونپردازی:
حالا/ او/ تنها یک ضمیر مفرد غایب است
در شعرهایم/ که زیباییاش را خلع کردهام
و نامش را/ از قطار کلمات
از پنجره / بیرون انداختهام...
(توجه کنید به ضد عاشقانههای نزار)
و البته در شعرهای میهنی لحن شیرکو را با همان شیوه پرداخت و غم غربت و البته گاهی فریادگون:
ماه پشت ابر است/ آهسته تر بخوانید
آهستهتر پا بکوبید/ زمین پوشیده است از مه
کلمات من !/ کلمات عزیز من !
یادتان باشد/ از زیر آوار بیرون کشیدهام شما را
چون مادران هراسان
باران بمبها و موشکها را
به جستجویتان دویدهام/ با قایقی شناور بر خون
به خانهام آمدید...
بیشک در شیوه بیان و تصویرپردازی میشود مشابهتهایی بین این اثر زیبا و اثر پرشکوه شیرکو (نپرسید چگونه...) پیدا کرد. البته بدیهی ست که این تاثیر، امری مذموم نبوده و اصولا در حیطه تقلید نیست. بلکه برخاسته از درک صحیح شاعر از مقتضیات ژانر شعر است. او این لحن آشنا را به زیبایی به کار میگیرد تا حرف خودش را، تصویر خودش را و اندیشه خودش را به مخاطب منتقل کند. بیتردید ممکن است همه اینها کاملا ناخودآگاه نیز باشد. شاعر ناخودآگاه لحنی را برگزیده که مألوف به ذهنش بوده است و اتفاقا مألوف با ذهن مخاطب نیز هست و به انتقال حس و درونمایه کمک میکند.
خلاصه آن که مجموعه «باغهای معلق انگور» مجموعهای شیرین و دلچسب است که شعرهایش مثل خود شاعر صمیمی و مهرباناند. این مهربانی سبب میشود که مخاطب با شعر همراهی بیشتری پیدا کند و دست در دست آن به کشف زیباییها برود.
سیامک بهرامپرور