خانه بر و بچه‌ها

اعتیاد بلای خانمان‌سوز!!

کد خبر: ۱۶۸۷۷۵

شاید بگید که آدم اگه غصه‌هاش رو بریزه توی خودش می‌ترکه، ولی از اون ور به قضیه نگاه کنید: اگه آدم هر بار غم و غصه‌ها و مشکلاتش رو واسه هر کی از اول تعریف کنه می‌شه قرقره کردن و دوره کردن. این فاجعه است، چون طرف دیرتر فراموش می‌کنه و از همه مهمتر، بزرگی مشکلش رو باور می‌کنه و اعتماد به نفسش رو نه!
آدم اگه واقعاً آدم باشه، حتماً واسه غصه‌هاش گریه می‌کنه تا خالی بشه ولی نه مثل من جلوی چشم دیگران بلکه تو تنهایی خودش. این طوری تو جامعه هم به عنوان یه آدم غمگین شناخته نمی‌شه و شخصیتش رو این طوری شکل نمی‌ده. این طور آدما (که خودم هم تا مدتی قبل جزئی از اونها بودم) اگه زمانی مشکلی نداشته باشند هم یه چیزی برای غصه خوردن دست و پا می‌کنن چون عادت کرده‌اند، چون معتاد شده‌اند؛ معتاد به غم و غصه.

توتیا

 ای بابا، این روژا چه چیژایی شابت می‌شه، چه اعتیادای ژدیدی کشف می‌شه ها! بابا، علی! یعنی موتاد شدیم خلااااااااش؟! بابا ژون، ما شخشاً! غم و غُشّه‌ای تو ژندگیمون نداریم ها. اینا که می‌بینی قُرشِ شردرده به ژون خودم! (دروغ چرا نوکرتم، ما یه کوشول موشول آلژایمری دارییییییم، که اونم اژ قدیم ندیما داشتیم... حالیته آبژی ژون ؟ حاژریم آژمایشم بدیم ژونِ شما! پش شَرِ ژَدّت ژحمت بکش اشمتم ته نامه‌ت بژن عژیژم! غم و غُشّه‌مون دو برابر نشه بریم تو فاژِ فاژِعه! ژن و بچه نریژن شرمون هی داد بژنن: ای فاژِعه ای فاژعه!! بابا، علی ژون، می‌گیری شی می‌گم؟!!)

فیلمهای مدرسه‌ای‌

شبکه ده  تقدیم می‌کند: بازگشایی مدارس: هشدار برای کبری 11/ جلسه شورای دبیران: توطئه/ از کجا فهمیدی خانوم صدات می‌زنه؟: حس سوم/ رفتن پای تابلو: پرتگاه/ اولین کسی که درس جواب می‌ده: قربانی/ مشاور امتحان: جاسوس/ مراقب امتحان: مزاحم/ موقع امتحان: زیر تیغ/ جلوگیری از منفی گرفتن: جدال با مرگ/ وقتی سوالی رو بلد نیستی: مکث/ درس خوندن: می‌خواهم زنده بمانم/ نمره 10: لبه تاریکی/ نمره 20: به او بگویید دوستش دارم/ روز بعد از امتحان: پس از باران/ شبهایی که امتحان نداریم: شبهای برره/ زنگ ادبیات: پرواز در حباب/ زنگ مبانی: قتل آنلاین/ معلم زبان خارجه: مسافری از هند/ معلم ورزش: پهلوانان نمی‌میرند/ نیمکت آخر کلاس: بهشت پنهان/ کلاس‌های جبرانی: سالهای دور از خانه/ اردوی دانش‌آموزی: سفر سبز/ کیف و کتاب و خودکار: اسباب‌بازی‌ها/ مردودی‌ها: اخراجی‌ها/ پاسخگو: جواهری در قصر/ بروبچ: ما چند نفر.

عاطفه شکرگزار: تنبل قهرمان!

جوجه اردکِ کلاغ نشان‌

این ایمیل را برای مردی که می‌خندد می‌فرستم تا بدونه کلاغها هم زیبا هستن:
جوجه کلاغی به مادرش گفت: مامان کلاغه! قشنگتر از سیاهی رنگی هست؟ مامان کلاغه گفت: مگر غیر از سیاهی رنگ دیگری هم هست؟ آن وقت جوجه کلاغه باور کرد که قشنگتر از سیاهی رنگی نیست...
کلاغ پرنده قشنگیه. البته شاید این حرف به ذائقه خیلی‌ها خوش نیاد. باید دید که هر کسی زیبایی رو تو چی می‌بینه. شاید شنیدی که می‌گن زیبایی باید در چشمان تو باشد نه چیزی که به آن می‌نگری. سهراب چه زیبا گفته: «چشم‌ها را باید شست/ جور دیگر باید دید».

بدون امضا

 جوجه آدمی هم به بدون امضا گفت: مامان بابا بروبچ! قشنگتر از نوشته‌های خودتان هم نوشته‌ای هست؟ مامان بابا بروبچ گفت: مگر غیر از نوشته‌های خودمان هم چاپ می‌کنی؟ آن وقت جوجه آدمه باور کرد که بروبچ نوشته‌های خودشان را می‌فرستند. قصه ما به سر رسید کلاغه رفت قسمت به خاطر بسپارید را یک بار دیگر خواند! هه هه هه! چه بیمزه! اصلاً هم خنده نداشت! (مگر برای خنده نوشته بودیم؟ خیلی هم جدی بود! می‌دانی که اگر معلوم شود احدی از بروبچ حاصل فکر خودش را نمی‌نویسد، نامه‌های بعدی آن کسی که آثار و نوشته‌های دیگران را کپی کند و بفرستد تحریم می‌شود؟)

کلید پیروزی‌

گاهی وقتا با خودم فکر می‌کنم بهترین چیزی که آدم می‌تونه تو این دنیا داشته باشه یا حتی به دستش بیاره، امیده. خیلی خوبه که آدما حتی وقتی شکست می‌خورن هم امیدوار باشن چون کسی که امیدوار باشه پشتکار هم پیدا می‌کنه. پشتکار به آدم قدرت می‌ده تا با یه ذره تلاش بیشتر به چیزی برسه که قبلاً حتی فکرش رو هم نمی‌کرد. اصلاً به نظر من آدم‌ها وقتی شکست می‌خورن که واسه رسیدن به پیروزی هیچ تلاشی نمی‌کنن و در واقع نااُمید می‌شن و در نتیجه قدم به قدم از آن دور می‌شن. همیشه امیدوار باش تا به موفقیت برسی.

عاشق هزار ستاره از سنندج‌

تصمیم  کبری‌

خیلی خسته بودم. ناامید و از همه‌جا بریده. نمی‌دونم یه‌دفعه چی شد که یه جرقه‌ای تو ذهنم زده شد: تا کی می‌خوای با ناامیدی ادامه بدی؟ به دوروبری‌هام نگاه کردم، دیدم که از همه یه پله سرترم. تصمیم گرفتم به هیچ وجه ناامید نباشم. اون وقتا حرف دلم حرف دل همه از دنیا بریده‌ها بود اما الان یه آدم شارژ با کلی انرژی‌ام. چه طوری؟ با تلقین، با فکر کردن به چیزای خوب، با پشتکار و اراده قوی، با تلاش... امتحان کنید و برای رسیدن به چیزی که دوست دارید، دست به هر کار خوبی بزنید.

کوچولوی شاد

تا می‌تونی بخند

من، یکی از اون کسانی‌ام که معلمام به خندیدنم ایراد می‌گیرن ولی خب، معتقدم وقتی آدم می‌تونه بخنده چرا باید گریه کنه؟ چرا مشکلات کوچیکی رو که تو زندگیش اتفاق افتاده باید این قدر بزرگ کنه؟ البته دوستام همیشه بهِم می‌گن: «برو بابا تو هم دلت خوشه...» و معمولاً هم لبخندی رو لباشون پدیدار می‌شه ولی من زیر بار اون حرفشون نمی‌رم و باز هم خوشحالم که می‌تونم با خنده‌هام و حرفام لبخندی رو لبای بقیه ببینم. آی اونایی که همه‌ش از مشکلاتتون حرف می‌زنین، خونه قلبتون رو گردگیری کنین و ردِ پاهای کثیف مشکلات رو از دل صافتون پاک کنین تا منم فکر نکنم واقعاً زیادی خوشحالم! (توجه دارین که؟ این «خوشحال» با بقیه خوشحالا فرق فوکوله ها).

یکی از رفقا
 از شهر شاد

از نگاه بارانی واژه‌ها

حنجره گل‌ها در بی‌سرانجام‌ترین دیدارها هنوز از چشمانت می‌خوانند و من برای شب، ستاره حضورت را بانگ می‌زنم. بانگ می‌زنم زیرا برای نوشتن از تو، کلمات جدیدی باید به دنیا بیایند. کلماتی که با آنها بتوانم وجودت را زیر دوخته شدن ثانیه‌ها به یاسهای دلم شکرانه دهم. تو باید از شبنم چشمانم بنوشی تا صبح قرمز دلم را سرشار از شادی کنی. کاش معجزه بودی و امروز با سنجاقکها می‌آمدی. کاش هر چه زودتر می‌آمدی که اُرکیده‌ها در رسیدن به تو از هوش رفته‌اند.

خوش به حالت! ستاره‌هایم می‌گویند غروب، نگاهت را بوسه باران کرده است.

نرگس، عاشقترین ستاره‌

اوضاع قمردرعقرب‌

اون چیزی که ما بهش می‌گیم مشکل، تو زندگی همه هست، اما مهم اینه که تلاش کنیم از بین ببریمش. من یه دفتر داشتم که هر چی درد دل داشتم توش می‌نوشتم. بعدها وقتی خوندمش دیدم اگه مشکلی حل شده به خاطر تلاشی بوده که خودم کردم و هیچ کدوم از مشکلاتم نبوده که خودبخود حل شده باشه. یه بار هم یه برنامه از تلویزیون پخش شد که با یه معلول درباره موفقیت‌هاش حرف می‌زدند. راستش از خودم خجالت کشیدم که اون با اون وضعیتش تمام تلاشش رو کرده بود تا موفق بشه و تو این راه سختی‌های زیادی هم کشیده بود، سختی‌هایی که هیچ کدوم از ما تحملش رو نداریم اما یکی مثل من هم پیدا می‌شه که همه‌ش نق می‌زنه. اون معلول یه جمله‌ای گفت که خیلی خوشم اومد. گفت کسی که بهترین امکانات رو داره اگه به جایی برسه تعجبی نداره اما کسی که با کمترین امکانات می‌تونه موفق بشه باید خوشحال باشه. همین جمله رو به یکی که تقریباً بهترین امکانات در اختیارش بود گفتم، گفت حتماً منم باید معلول باشم؟!! به حالش تأسف خوردم که حتی نمی‌تونست معنی اون حرفا رو بفهمه.

فکر می‌کنی من الا‌ن بدون مشکلم و هیچ غمی ندارم؟ کاش فقط یه ساعت می‌اومدی تو خونه ما (البته همیشه این طوری نیست) گاهی اوضاع بدجور قمر در عقرب می‌شه اما مطمئنم این مشکل من در مقابل مشکلات بعضی‌های دیگه خیلی کوچیکه.

عاشق همیشگی‌

ثروت حقیقی‌

چند شب پیش توی پارک محل با چند تا از رفقا نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم. اون شب دلم خیلی گرفته بود. بچه‌ها که متوجه دلگیری من شده بودن علتش رو پرسیدند.

گفتم نمی‌دونم... تصمیم گرفتیم هر کسی مشکلاتش رو بگه تا با هم براش راه‌حل پیدا کنیم. وقتی به خونه برگشتم دیدم هیچ اثری از ناراحتی توی وجودم نیست. خوشحال شدم که چند تا دوست خوب دارم تا باهاشون مشورت کنم و حرف‌هایی رو بهشون بگم که روی دلم سنگینی می‌کنه.

دمنده مهر

دنیای آر جی بی‌

به زمستانی که گذشت، به آینه‌های خودخواهی، به قابی از ستاره، به عمری که گذشت، به خوشبختی ما، به پیراهنی که در دست باد رها بود و به نگاهی که باید تکانی می‌خورد، به همه چیز و هر لحظه لبخند زدم. فریاد نزن، می‌دانم... این قانون طبیعت است: بعد از زمستان، بهار می‌آید... بهار... لبخند و بودن و نگاه و حضور... گچ‌های رنگی، قلم‌موها، مدادهای رنگی، آبرنگها و خودت را بردار. همه را بِکِش. زندگی را، بدبختی را، خوشبختی را. چرا فکر می‌کنی من خوشبختم و تو بدبخت؟

روِیای زمستانی‌

همیاری‌

نمی‌دونم چرا بعضی‌ها موفقیت خودشون رو تو شکست دیگران می‌بینن! به جای این‌که روی داشته‌ها و توانایی‌های خودشون تمرکز کنن و سعی کنن بیشتر یاد بگیرن و بهتر انجام بدن، رو نداشته‌ها و ضعفهای دیگرون متمرکز می‌شن و منتظر می‌شن تا یکی سقوط کنه بلکه اونها سریع جاش رو اشغال کنن!!زندگی مثل الاکلنگ نیست که واسه بالا رفتن و صعود یکی، دیگری مجبور باشه بره پایین. بیاین به زندگی مثل تاب‌بازی نگاه کنیم که واسه بالا رفتن و به اوج رسیدن یکی، دیگری کمکش می‌کنه و با تمام قوا و بی‌هیچ انتظاری هُلش می‌ده به جلو...

حدیث مطالبی از ساری‌

بیست سوالی‌

اگه گفتی اون چیه که چهار تا حرف داره، دو بخشیه، تو جیب جا نمی‌شه اما تو دل اکثر آدم‌ها جا می‌شه؟ ...چی؟ سخته؟ خب راهنمای‌ت می‌کنم: پُر از انرژی مثبته ولی نه از اون انرژی‌های مثبتی که منفی‌ها رو جذب می‌کنه. برعکس، همه انرژی‌های منفی رو با یه نیروی عجیب از خودش دور می‌کنه. تونستی حدس بزنی؟ نه؟!! ای بابا! اسم یه پسره... آفرین، امید... همون که خیلی از روزای خاکستریت رو سبز و پُرشکوفه کرده و خیلی از لحظه‌ها و ثانیه‌های یخ‌بسته‌ت رو گرم و زنده کرده. آرزوم اینه که امید همیشه تو دلاتون سبز و ریشه‌دار باشه.

نشمیل نوازی از بوکان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها