فصل بهار باشد، هوا اینقدر گل و بلبل باشد و قرار باشد پیشنهاد هفته هم بدهی! خب شما اگر جای ما بودید چه کار میکردید؟ مطمئنا همین کاری که ما میخواهیم بکنیم، این که پیشنهاد بدهیم در این آب و هوای خوش راه صحرا در پیش بگیرید تا مزارع سبز فلک ببینید و کیف اش را ببرید. هیچ جای مشخصی را هم برای دیدن پیشنهاد نمیکنیم، این به سلیقه خود شما بستگی دارد و این که کجا را برای تفرج و گشت و گذار انتخاب میکنید.
کد خبر: ۱۶۷۴۷۵
ولی از ما میشنوید حتی اگر وسیله ندارید و امکان رفتن به خارج از شهر برایتان مهیا نیست لااقل از گشت و گذار در پارکهای داخل شهر غافل نشوید. چون فقط کافی است سری به این پارکها بزنید تا حداقل تا آخر اردیبهشت مشتری دائمش شود. آن هم با آن بوی چمن و گلهای تازه ای که در هوا پیچیده. حالا اگر نم نم بارانی هم زده باشد که دیگر نور علی نور است.
چون چنان جان تان از استشمام این هوا تازه میشود که فکر میکنید لااقل چند سالی جوان تر شده اید و انرژی بیشتری برای تلاش کردن دارید. اصلا بروید کوه! با یک جفت کفش کتانی و یک قوطی کنسرو و یک چاقو و یک پتو و کوله پشتی کار تمام است و شما با خیال راحت میتوانید از هر کوهی که دلتان خواست بالا بروید.
کافی است چادر بزنید و بگذارید آب روی آتش به قل قل بیفتد تا چای تان را دم بکنید و بعد در حالی که گوش داده اید به صدای باد که لابهلای درختها و برگهای تازه شان چای را زیر زبان تان مزمزه بکنید و احتمالا کمیبعد بزنید زیر آواز که
«ببار ای ابر بهار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بههر لیلی چو مجنون ببار ای بارون...»
یا اگر دستتان به هیچ کدام اینها نمیرسد، صبح به صبح بلند شوید و همین کوچه یا خیابان خانه تان و جایی که در آن زندگی میکنید را راست بگیرید و بروید بالا و بیایید پایین و نگاه کنید به درختهایی که تازه جوانه زدهاند و ابرهای شوخ و شنگی که توی آسمان برای خودشان ولگردی میکنند و نسیم بهاری که حافظ گفته: «از این باد ارمدد خواهی چراغ دل بیفروزی...» و همین طوریها چراغ دلتان را روشن کنید.
خلاصه ما نمیدانیم هر طور که میدانید و میتوانید از این بهار با این آب و هوایش لذت ببرید و سعی کنید کرشمهها و دلبریهای طبیعت را به چشم ببینید که هیچ چیز زیباتر از بهار نیست. هیچ چیز زیباتر از جلوههای طبیعت نیست و هیچ چیز زیباتر از نگاه کاونده شما نیست که این همه را میبیند و قدر میداند و درک میکند. از قدیم گفتهاند وصف العیش، نصف العیش، حالا شده حکایت ما که با نوشتن این توصیهها خودمان کلی کیف کردیم و در به در داریم دنبال پوتینهایمان میگردیم که بپوشیم و بزنیم به کوه، همین قله کلک چال را بکشیم بالا و هی زیر لب بخوانیم: «میخوام برم کوه، شکار آهو، تفنگ من کو لیلی جان، تفنگ من کو؟...»