اسحق نیوتون را صاحب زیباترین ذهن بشری نامیدهاند. کسی که سهمش در گسترده کردن دامنههای فهم بشری با هیچ دانشمند دیگری قابل مقایسه نیست.
از میلیاردها انسانی که روی کره خاکی زندگی کردهاند تنها عده معدودی توانستهاند نگاه بشر را نسبت به جهان و پدیدههای آن تغییر دهند؛ اما این نوابغ ورای شخصیت علمی خود چگونه افرادی بودهاند؟ آیا مطابق آنچه اغلب تصور میشود، افرادی فروتن با خصلتهای نیک به شمار میآمدند یا همچون همه ما دارای خصایص منفی هم بودهاند یا حتی عجیبتر از آن، خصلتهای منفی و کنترلناپذیرشان آنها را به سمت اختراعات سوق داده است؟!
کد خبر: ۱۶۶۸۹۵
در حقیقت قرنها پیش از آنکه پا به سطح ماه بگذاریم یا حتی به فکر آن بیفتیم، ریاضیات نیوتونی راه را برای تحقق چنین اقدامی گشود. او به بشر نشان داد که اجرام سماوی براساس نیروی جاذبه در مدارهای خود قرار گرفتهاند. ما درک خود را از مفهوم انرژی، حساب دیفرانسیل و انتگرال، علم اپتیک، مکانیک و آنالیز عددی به نیوتون مدیون هستیم. تعداد یکاها و مفاهیم علمی و ریاضی که به نام این دانشمند انگلیسی نامگذاری شده از هر مکتشف دیگری بیشتر است؛ اما یک انسان، آن هم کسی که هیچ نشانهای از نبوغ در هیچ یک از اجداد یا اقوامش وجود نداشته، چطور توانسته به چنین موقعیتی برسد؟ نیوتون دستاوردهای خود را بسیار اندک برآورد میکرد: «به نظر میرسد من کودکی بازیگوش در ساحل دریا هستم که گاهگاهی خودم را به یافتن صدف یا سنگریزهای زیباتر از نمونههای معمولی مشغول میکنم، در حالی که اقیانوس بزرگ به تمامی کشف نشده در برابر من گسترده است»
البته قطعا فقط در قبال اقیانوس نادانستههای انسانی بوده نه در مقابل همنوعان. چون هم عصران نیوتون او را شخصیتی پریشان و عمیقا کینهتوز توصیف کردهاند.
اسحق نیوتون در روز میلاد مسیح در سال 1642 در عمارتی اربابی در لینکلن شاتر به دنیا آمد. پدرش که وی نیز اسحق نام داشت، خرده مالک موفق و بیسوادی بود که سه ماه پیش از به دنیا آمدن فرزندش مرده بود. وی چندین هفته زود به دنیا آمد و کسی نسبت به زنده ماندنش امید نداشت، ولی او 84 سال زیست.
18ماهه بود که مادرش هانا نیوتون با کشیش روستای مجاور ازدواج کرد و او را به مادربزرگش سپرد.
نیوتون این رویداد تلخ و وحشتناک را هرگز فراموش نکرد. دوران نوجوانی و بزرگسالی او پر از فورانهای مهار ناپذیر خشم، کینه توزی و بدبینی بود.
نیوتون را در 12 سالگی به دبیرستان فرستادند. پسرک روستایی ساکت و حساس توجه کسی را جلب نکرد تا این که روزی شاگردی گردن کلفت مدرسه به شکم او لگدی زد. اسحق مانند رقیبش خوش بنیه نبود ولی ارادهاش حریف را از میدان به در کرد.
این واقعه باعث شد تا خشم لگامگسیخته درون نیوتون سرریز شود و او دیگر نتواند خویشتنداری کند. علاوه بر این وی تصمیم گرفت رقیبش را از حیث اندیشه شکست بدهد و دیری نگذشت که برتری فکری خود را با ساختن مدلهای پیچیده آسیابهای بادی، ساعتهای آبی و... به نمایش گذاشت.
به 17 سالگی که رسید، مادرش او را برای سرپرستی کارهای مزرعه به خانه فراخواند ولی امید بستن به وی، در حالی که همیشه مشغول مطالعه بود، خسارت زیادی را به بار آورد. اصرار معلم مدرسهاش باعث شد تا او را به کمبریج بفرستند. نیوتون در هنگام ورود به معتبرترین دانشگاه زمان، دو سال بزرگتر از از سایرین بود و تنها با اخذ کمک هزینه تحصیلی و خدمت کردن به یکی از استادان میتوانست درس بخواند. خوشبختانه استاد مذبور فقط پنج هفته در سال به کمبریج میآمد و او میتوانست بقیه اوقات در سال را به پژوهشهای خود بپردازد. او به سرفصلهای درسی توجهی نداشت و به گفته استاد ممتحن دوره لیسانس، او حتی اصول اقلیدس را هم نمیدانست.
در واقع نیوتون از دکارت جلوتر رفته بود؛ دکارت کسی بود که قبلا اقلیدس را پشت سر گذاشته بود.
شیوع طاعون در لندن، دانشگاه را به تعطیلی کشاند و مرد جوان به خانه برگشت تا سال معجزه آسای علم را خلق کند. او در سال 1665 حسابان را تدوین و تکوین کرد و برای مسائل جبری، راه حلهای هندسی یافت. کشف نیروی جاذبه هم در همان سال اتفاق افتاد.
نیوتون بعدها در مورد راه موفقیت خود گفت: «مسائل را پیوسته در برابر خود میگذاشتم و با صبوری به آن میاندیشیدم تا این که نخستین پرتوهای سپیده دم به نور کامل طلوع میانجامید»
در واقع او با ترکیب قوانین کپلر و یافتههای گالیله توانست مفهوم جاذبه را درک کند و آن را به سیارات تعمیم دهد. با این حال بیش از بیست سال بعد، وی یافتههای خود را منتشر کرد؛ چراکه در این مدت فرمول حاکم بر این نظریه را کشف نکرده بود و از آنجا که قدرت تحمل انتقاد را نداشت تا زمان تکمیل، تئوری، خود را به اطلاع عموم نرساند. این فاجعه مدتی بعد در مورد نظریه اپتیک او در انجمن سلطنتی رخ داد. نقد غیرمنصفانه هوک «یکی از فیزیکدانان برجسته» نیوتون را چنان خشمگین کرد که به حمله عصبی دچار شد و سوگند یاد کرد اثر علمی دیگری را منتشر نکند؛ البته 12 سال بعد از آن حمایتهای هالی «مکتشف ثروتمند ستاره دنبالهدار» باعث شد تا مخزن عظیم مقالات خود را انتشار دهد.
انتصاب نیوتون به ریاست ضرابخانه، پاداشی برای بزرگترین متفکر انگلیسی بود. ولی او این شغل را بسیار جدی گرفت و به مبارزه با سازندگان سکههای تقلبی پرداخت و بیش از صد نفر را زندانی و اعدام کرد.
وقتی در سال 1703 سرانجام هوک درگذشت، صاحب نظریه گرانش مقام ریاست انجمن سلطنتی انگلیس را پذیرفت و پیش از هرکاری دستور داد نقاشی چهره او را بسوزانند.
سپس با ترتیب دادن همایشهای هفتگی علمی به نوسازی انجمن اقدام کرد. از آن به بعد دانشمندان برجسته عضو انجمن قربانیان پرخاشگری و عصبیت او بودند.
همعصران نیوتون او را مردی خسیس معرفی کردهاند. با این همه وقتی نیوتون درگذشت مراسم باشکوهی برایش در کلیسای وست مینستر برگزار کردند.
ولتر که در آن هنگام در لندن به سر میبرد با حیرت گفته است: انگلستان به گونهای به ریاضیدانی ادای احترام میکند که شهروندان سایر ملتها به شاهی که به آنها خدمت کرده است احترام میگذارند.