ایالا‌ت شکست‌خورده‌

آموزه جنگ پیشگیرانه‌

دوبریانسکی در جایی دیگر، اظهار کرد؛ وظیفه وی حمایت از مفهوم حقوق بشر است. وی در مقام خود به عنوان مشاور وزیر خارجه درباره حقوق بشر و امور بشردوستانه در دولت‌های ریگان و بوش پدر تلاش کرد چیزی را که وی افسانه‌های حقوق بشر می‌نامید و مهمترین‌شان این افسانه است که حقوق اقتصادی و اجتماعی نیز جزوی از حقوق بشر هستند را از میان بردارد.
کد خبر: ۱۶۶۳۱۳

 وی اقداماتی که گفتمان حقوق بشر را از طریق ایجاد این حقوق کاذب، پیچیده می‌کنند، محکوم کرد؛ یعنی تلاش‌هایی که درخصوص اعلامیه حقوق بشر سنگر گرفته‌اند و دولت‌هایی که وی نماینده‌شان بود نیز بشدت این اقدامات را محکوم ساختند. این تلاش‌ها نامه‌ای به بابانوئل هستند (عبارت جین کرک پاتریک سفیر امریکا در سازمان ملل)، چیزی بیشتر از یک ظرف خالی که امیدهای واهی و انتظارات خام می‌تواند آن را پر کند، یعنی انگیزه‌های نامعقول و حتی خطرناک ( به بیان موریس آبرام، سفیر ایالات متحده که تنها رای منفی به اعلامیه حق توسعه سازمان ملل را داد؛ اعلامیه‌ای که به‌طور مشروح ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر را بازگو می‌کرد).

با توجه به پیش‌زمینه مخالفت فراگیر با آموزه جنگ پیشگیرانه مورد توافق دو حزب عمده امریکا، بسیار آموزنده خواهد بود تا نگرش‌های مردمی راجع به جنگ عراق را به‌طور دقیق‌تر مورد بررسی قرار دهیم. مطالعات برنامه بین‌المللی نگرش‌های سیاسیPIPA)  )به این نتیجه دست یافت که اگر عراق فاقد سلاح‌های کشتارجمعی بود، یا از القاعده حمایت نمی‌کرد، در این صورت ایالات متحده نمی‌بایست به جنگ روی می‌آورد (نظر 58 درصد از حامیان بوش، 92 درصد از حامیان جان کری و 77 درصد از افراد مستقل).

در صورتی که صدام فقط قصد تولید سلاح‌های کشتارجمعی را داشت، 60 درصد مردم با روی آوردن به جنگ مخالفت کردند، ولی در این صورت کمتر از نصف مردم از تصمیم آغاز جنگ جانبداری کردند. استفان کال، مدیر اجرایی این مطالعات، اشاره می‌کند که در این میان، هیچ‌گونه تعارضی وجود ندارد. علی‌رغم گزارش‌های رسمی کای ودالفر که ادعاها درباره سلاح‌های کشتارجمعی عراق را تضعیف می‌کرد (هیچ‌گونه اقدامی جدی برای حمایت از ادعاهای رابطه با القاعده به عمل نیامد) تصمیم آغاز جنگ با عراق، با تداوم این باورها در میان نیمی از مردم امریکا به مرحله اجرا درآمد که عراق کمک‌های زیادی به القاعده کرده است و یا حداقل برنامه سلاح‌های کشتارجمعی داشت.

بنابر این مردم امریکا، حمله به عراق را دفاع در برابر یک تهدید بزرگ و قریب‌الوقوع می‌پنداشتند. عملیات تبلیغات سهمگین دولت و رسانه‌ها در سپتامبر 2002 آغاز شد و تا 2005 ادامه داشت و به نظر می‌رسد که تاثیری ماندگار در اشاعه ترس‌های غیرمنطقی و البته نه برای اولین‌بار داشته است.

مطالعاتPIPA  نشان می‌دهد که در آوریل 2003 چند هفته پس از تهاجم به عراق، اکثریت زیادی از مردم امریکا احساس می‌کردند سازمان ملل باید نقش اصلی در نظم داخلی و بازسازی اقتصادی عراق به عهده گیرد.

در دسامبر 2003، 70 درصد اظهار کردند که سازمان ملل همچنین باید درخصوص تدوین قانون اساسی جدید و ایجاد یک حکومت دموکراتیک نوین در عراق پیشقدم شود. این ارقام بویژه در پرتو این واقعیت که افکارعمومی در این مسائل بندرت گزارش می‌شوند، بسیار ارزشمندند. این دیدگاه‌ها مورد حمایت قرار نمی‌گیرند، این مسائل در برنامه‌های انتخاباتی مطرح نمی‌شوند و مردم امریکا، درخصوص جنگ، سوءبرداشت فوق‌العاده‌ای دارند که شاید در جهان، منحصر به فرد باشد.

همان طور که اشاره شد، این آمار، یک استراتژی خروج ساده را پیشنهاد می‌کند، البته در صورتی که دولت ایالات متحده، اندک علاقه‌ای به پیگیری این روند داشته باشد؛ از خواست مردم امریکا پیروی کنید و اختیارات را به سازمان ملل، انتقال دهید. مسلم است که عراقی‌ها همواره از این گزینه حمایت می‌کنند.

در مارس 2004 رای‌دهندگان اسپانیایی، دولت وقت را برکنار کردند، چرا که آن دولت به‌رغم مخالفت عمومی گسترده، دستورات خود را از کرافورد تگزاس دریافت می‌کرد و به‌خاطر سردمداری خود در اروپای نوین که امیدی برای دموکراسی است، مورد تحسین واقع می‌شد. مفسران مطبوعاتی اندکی اشاره کردند که رای‌دهندگان اسپانیایی در مارس 2004 مواضع مشابهی مانند اکثریت اعظم مردم ایالات متحده اتخاذ کردند: نیروهای اسپانیایی فقط باید تحت نظارت سازمان ملل در عراق باقی بمانند.

تفاوت مهم دو کشور مذکور این است که افکار عمومی مردم در اسپانیا به رسمیت شناخته می‌شود، ولی در ایالات متحده نه.

در اسپانیا این موضوع در عرصه انتخاباتی مطرح می‌شود، ولی اکثر اوقات در ایالات متحده، غیرقابل تصور است  یعنی شواهد بیشتری از زوال جدی دموکراسی کارآمد در ایالات متحده حتی با توجه به معیارهای جوامع مشابه.

اگر یکی از احزاب سیاسی امریکا مایل به مشخص کردن نگرانی‌های مردم در خصوص مسائلی که با اهمیت می‌پندارند بود، چه تغییری در نتایج انتخابات سال 2004 رخ می‌داد یا اگر این مسائل می‌توانست حتی وارد جریان اصلی مباحثات عمومی شود، در این باره فقط می‌توان به گمانه‌زنی پرداخت، ولی در واقع نمی‌دانیم در این صورت چه اتفاقی می‌افتاد.

نتیجه این انتخابات، جریانی را به دنبال آورد که از یک دولت شکست خورده انتظار می‌رود. زمانی که دولت بوش بودجه خود را در فوریه 2005 منتشر کردPIPA  مطالعه‌ای در رابطه با نگرش‌های مردمی راجع به آنچه بودجه باید باشد، انجام داد. این بررسی آشکار کرد که نگرش‌های مردم، عملا برخلاف خط‌مشی دولت است. با تداومی چشمگیر، زمانی که بودجه افزایش می‌یابد، مردم خواستار کاهش آن هستند و زمانی که دولت بودجه را کاهش می‌دهد، مردم خواهان افزایش آن هستند. نتیجه‌گیری اصلیPIPA  این بود که مردم امریکا به طور چشمگیری خواهان اصلاح بودجه فدرال ارائه شده توسط دولت بوش هستند.

اثر: نوام چامسکی‌
مترجم: یعقوب نعمتی  ورو جنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها