معرفی فیلم‌های سینمایی‌ شبکه قرآن

کد خبر: ۱۶۵۱۲۶

رنگ خدا

محمد رمضانی فرزند نابینای هاشم که در مدرسه نابینایان تحصیل می‌کند برای گذراندن تعطیلات به خانه بازمی‌گردد. هاشم که پس از مرگ همسر خود با مادرش زندگی می‌کند، تصمیم به ازدواج مجدد می‌گیرد. او به همین منظور محمد را به کارگاه نجاری می‌فرستد. مادر هاشم که به نشان اعتراض در مقابل این اقدام خانه را ترک کرده بود، به علت بیماری مجبور به بازگشت می‌شود و سرانجام در بستر بیماری از دنیا می‌رود. هاشم که با مرگ مادر خود و شنیدن جواب منفی از نامزدش بیش از همیشه احساس تنهایی می‌کند به سراغ محمد رفته و او را به خانه بازمی‌گرداند، ولی محمد در میانه راه بر اثر شکسته شدن پل به داخل رودخانه افتاده و هاشم نیز برای نجات محمد خود را به داخل رودخانه می‌اندازد...

آژانس شیشه‌ای

عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپاره‌ای را کنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران می‌آید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبه‌رو می‌شود که با اتومبیلش مشغول مسافرکشی است. پزشک وضعیت عباس را بحرانی تشخیص می‌دهد و توصیه می‌کند هرچه زودتر برای درآوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینه سفر عباس، حاضر می‌شود اتومبیلش را بفروشد. در آژانس هواپیمایی، خریدار اتومبیل پول را به موقع به کاظم نمی‌رساند و او به ناچار به رئیس آژانس پیشنهاد می‌کند تا رسیدن پول، سوئیچ و مدارک اتومبیل را به گرو بردارد، اما رئیس آژانس نمی‌پذیرد. کاظم که عصبانی شده، شیشه دفتر آژانس را می‌شکند و پس از خلع سلاح یک مأمور نیروی انتظامی، مشتریان آژانس را گروگان نگه می‌دارد تا مسوولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نیروی انتظامی و امنیتی محاصره می‌شود و...

یک تکه نان‌

گروهی از جوان‌ها برای استخدام در اداره محیط بانی باید در مسابقه‌ای شرکت کرده و مسیری سخت را طی کنند تا به هدف برسند. در این راه ماجراهایی پیش می‌آید. محور اصلی قصه یک سرباز است که دلی شیفته دارد و ایمانی که در مسیر راه همه را مفتون خود می‌کند. در این فیلم رضا کیانیان با گریم‌های مختلف در چند نقش یادآور فرشته‌ای است که در مسیر زندگی افراد مختلف قرار می‌گیرد.

زیر نور ماه

سیدحسن طلبه جوانی است که در شرف ملبس شدن است، در حالی که هم دوره‌ای‌های وی درصدد تهیه لباس هستند، سید حسن در رابطه با راهی که رفته و ادامه آن با خود دچار تناقض‌هایی می‌شود و از ملبس شدن سرباز می‌زند، ولی به احترام پدرش لباس را تهیه می‌کند. پسر بچه دستفروشی به نام قاسم لباس‌هایش را می‌دزدد و سیدحسن با رفتن به دنبال او با فقر و فلاکت انسان‌هایی که با قاسم زندگی می‌کنند، آشنا می‌شود و با آنها ارتباط برقرار می‌کند. او سرانجام به حوزه بازمی‌گردد و بعد از ملبس شدن به دنبال قاسم که در کانون اصلاح و تربیت به سر می‌برد رفته و زندگی جدیدی را آغاز می‌کند.

قدمگاه

در نیمه شعبان او برای ادای نذر 10 ساله‌اش  که امسال آخرین سال آن است  راهی قدمگاه می‌شود. اما با رسیدن به این زیارتگاه رحمان خوابی می‌بیند که زندگی او را متحول می‌کند. او برای یافتن پدر و مادرش دوباره به روستا برمی‌گردد. روستاییان با دیدن رحمان آشفته می‌شوند و سعی می‌کنند او راضی به بازگشت به قدمگاه شود، اما رحمان نمی‌پذیرد. رحمان خوابی را که دیده می‌گوید و مردهای روستا او را مسخره می‌کنند. از آن طرف ایوب که با ناپدری‌اش زندگی می‌کند بتدریج از گفته‌های او و اهالی روستا پی به راز زندگی رحمان می‌برد و...

خیلی دور خیلی نزدیک

دکتر عالم متخصص برجسته مغز و اعصاب که غرق در روابط کاری و اجتماعی است، فرزندش سامان را فراموش کرده. آسمان بی‌انتهای کویر، انبوهی از ستارگان را در آغوش خود جای داده و سامان در دل کویر به رصد کردن ستاره‌ها مشغول است. بر اثر حادثه‌ای دکتر موقعیت‌های حرفه‌ای خود را رها می‌کند و از میان کویر می‌گذرد تا به فرزندش نزدیک شود.

خداحافظ رفیق

اپیزود اول: مسلم در شهری شلوغ، غریب و بی‌کس مانده، زخمی بر جگر دارد و غمی در دل و انتظاری تلخ در چشم... که این فراق دردناک کی به پایان می‌رسد؟... مسلم پس از آموختن رسم عاشقی فراقش به وصال می‌انجامد.

اپیزود دوم: دو کبوتر بر بام خاکریزی ظاهر می‌شوند. فیلمبردار و کارگردانی آنها را می‌بینند اما فردای آن روز با حیرت تمام، پرهای آن دو کبوتر را در زیر خاک می‌یابند. فیلمبردار و کارگردان با ناباوری می‌گریند و می‌سوزند و پریدن را آرزو می‌کنند...

اپیزود سوم: در کنار ریل قطار، دختر خردسال در میان کودکان گل‌فروش که به رزمندگان گل می‌فروشند، ساکت و بی‌صدا ایستاده، دخترک دسته گلش را نمی‌فروشد، بلکه شهید عملیات آینده را از میان رزمندگان پیدا می‌کند و دسته گلش را به او هدیه می‌دهد. دخترک خود نیز شاخه گلی است که پدر شهیدش در این روستا جا گذاشته است. یک شب در کنار ریل قطار، در حالی که برف می‌بارد، دخترک پدرش را در قطاری که از راه نرسیده می‌یابد...

تولد یک پروانه‌

فیلم تولد یک پروانه را مجتبی راعی در3 اپیزود ساخته است.

تولد: «ایبیش‌» و «سولماز» نزد مادر و ناپدری‌ خود زندگی‌ می‌کنند. ناپدری‌ مردی‌ خشن‌ است‌ که‌ از خود فرزندی‌ ندارد. روزی‌ که‌ مادر از درد زایمان‌ ضجه‌ می‌زند «ایبیش‌» به‌ کمک‌ دایی‌ خود از خانه‌ گریخته‌ و به‌ تاکستان‌ دایی‌ می‌رود.

راه‌: «ماندنی‌» که‌ از کودکی‌ پایش‌ معیوب‌ است‌ نذر دارد که‌ برای‌ زیارت‌ امامزاده‌ برود. اما مادربزرگ‌ و اهالی‌ ده‌ او را جا می‌گذارند. «ماندنی» به‌ تنهایی‌ و با پای‌ پیاده‌ عازم‌ زیارت‌ می‌شود.

پروانه‌: معلم‌ ده‌ جوانی‌ مومن‌ و عارف‌ است‌ که‌ به‌ بچه‌ها قرآن‌ نیز می‌آموزد. چند پیش‌بینی‌ او برای‌ اهالی‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوندد و اهالی‌ روستا به‌ دعاهای‌ او ایمان‌ پیدا می‌کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها