حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کارگردانانی که امکان فعالیت در سینما داشته باشند و از نعمت وجود « تهیه کننده» برخوردار باشند، معمولا برای مدت زمانی طولانی، دُم به تله سریالهای تلویزیونی آن هم برای مدت زمانی یکساله نمیدهند. چطور شد این اتفاق درباره شما رخ داد؟
پیش از ساخت سریال شهریار، 2 سریال دوران سرکشی و قصههای رودخانه سیاکیا را ساخته بودم که اولی پخش شد و دومیهنوز امکان پخش پیدا نکرده است. برخی از کارگردانان ممکن است وابستگی خاصی به یک قالب هنرهای نمایشی نداشته باشند اما برای من، فرقی میان کار کردن در سینما و تلویزیون وجود ندارد. شاید زمانی تصمیم بگیرم یک فیلم کوتاه بسازم، اما آنچه اهمیت دارد و باید به آن توجه کرد، موضوعی است که میخواهیم به آن بپردازیم. زمانی که فیلم فرش باد را کار میکردیم، بحثهای مختلفی را درباره فیلمنامه با علیرضا شجاع نوری، رضا کیانیان و بازیگر ژاپنی مطرح میکردیم و در آن میان، با توجه به سابقه تئاتری هر دو بازیگر گاهی با این سوال روبهرو میشدیم که آیا میشود نمایشنامهای نوشت که هیچ دیالوگی نداشته باشد و من آن را در تئاتر کارگردانی کنم؟ مدت زیادی هم با چند نویسنده درباره این مساله صحبت کردیم، اما چون نمایشنامه مناسبی تهیه نشد، کاری پیش نرفت. اگر در آن زمان، این همکاری به نتیجه میرسید، من الان هم یک کارگردانی تئاتر در کارنامه کاریام داشتم. حالا از این حرفها میخواهم نتیجه بگیرم که نمیتوان قالب سینما و تلویزیون را به این شکل از هم تفکیک کرد که یکی بر دیگری برتری دارد. هر یک از اینها حیطه مخاطبان خود و تاثیرات خاص خود را دارند. گاهی خوب است موضوعی در تلویزیون، دستمایه کار قرار بگیرد. گاهی هم بهتر است تا به موضوعی خاص در سینما پرداخته شود. اگر جای این دو با هم عوض شود، مشکل به وجود میآید. اگر طرحی که قابلیت تبدیل به فیلم سینمایی را دارد، به سریال تبدیل شود؛ کار دچار مشکل میشود. یا اگر قرار باشد یک داستان پر و پیمان فشرده شود و در قالب فیلم سینمایی ارائه شود، کار دچار مشکل میشود. نکته مهمیهم که در این میان وجود دارد، پیشنهادهایی است که مطرح میشود و ایدههایی است که به ذهن میرسد. اینکه در کدام یک از این قالبها کار کنیم اهمیت ندارد. من اساسا فعالیت خود را با تلویزیون آغاز کردم و آغاز فعالیتهای من در این عرصه، از جایی به نام «مرکز فعالیتهای فرهنگی صدا و سیما» بود که الان به شبکه 5 تبدیل شده است. در آن محل و سینمای آزاد سابق، فعالیتهای زیادی انجام دادیم. به همین دلیل از همان ابتدا، قالبی که میخواستیم به آن بپردازیم، مهم نبود بلکه موضوع و محتوای کار مهم بود و حتما باید موضوعی بود که برای ساخت در من علاقه ایجاد میکرد.
در اغلب سریالهای تاریخی، فضایی برای فیلمساز فراهم شده که شاید دیگر قابل تکرار نباشد. دکورهای گسترده، حضور بازیگران مختلف و... برخی از این امکانات که ممکن است بسیاری از کارگردانان را برای ساخت اثری تاریخی وسوسه کند. سریال شهریار هم برای شما چنین ویژگیهای وسوسه کنندهای داشت؟
شخصا به شرایطی که در آن امکانات بزرگی فراهم میشود و سفره بزرگی پهن میشود، علاقهای ندارم. فکر میکنم دوران شلوغی تصویر و انبوه حجمهای متراکمیکه در تصویر میتواند قرار گیرد و حجم عظیم هنرورها و آدمهایی که میتواند در تصویر دیده شود گذشته است. اگر بخواهیم مثالی بزنیم، مورد طراحی پوستر برای فیلمها نمونه خوبی است. در سالهای گذشته، همه عناصر یک فیلم در پوستر فیلم حضور پیدا میکردند و نتیجه پوستر شلوغی میشد که احتمالا در زمان خود، جذاب هم بوده است، اما امروز با یک طراحی ساده در زمینه پوستر مواجه هستیم که همان مفهوم مورد نظر را هم منتشر میکند. من هم چنین علاقهای دارم. اگر بخواهم سریالی تاریخی بسازم، از شلوغی صحنه، خیلی خوشم نمیآید و علاقهای به بازسازی کامل یک دوره تاریخی خاص ندارم و فکر میکنم چنین کاری هم نمیتواند برای کارگردان، امتیاز خاصی محسوب شود. بیشتر دوست دارم به سراغ المان خاصی بروم.
علاقه ندارید یا حوصله ندارید؟
علاقه ندارم، چون برایم امتیازی نیست. اما حوصله دارم چون وقتی آدم برای ساخت یک سریال تاریخی میتواند یک سال زمان صرف کند، حتما برای فضای شلوغ هم میتواند حوصلهاش را فراهم کند. وقتی فیلمهایی مانند ده فرمان یا فیلمهای عظیم تاریخ سینما را با فیلمی مانند آخرین وسوسه مسیح مقایسه کنید، به این نتیجه میرسید که فیلم اسکورسیزی، فضایی خلوت دارد و از المانهایی خاص استفاده کرده است. در این فیلم، شلوغی چندانی نمیبینید. در طراحی لباس، صحنه و لوکیشن هم این نگاه وجود دارد و همه اینها دست به هم میدهند تا فضایی متفاوت پیش روی مخاطب قرار بگیرد. خیلی از فیلمهای تاریخ سینما هم با چنین نگاهی ساخته شدند. فکر میکنم با توجه به محدودیت مالی امکانات ما، الان این نوع فیلمها و سریالهای متکی بر یک المان خاص، بیشتر نتیجه میدهد. این نوع کارها از نظر هنری و مفهومی، بیشتر جواب میدهد. از سوی دیگر، وقتی تجمع خیلی زیاد میشود، چیزهای زیادی از دست میرود. حتما شما هم این ضربالمثل را شنیدهاید که وقتی 10 کارگر یک کار را در عرض یک روز انجام دهند، صدهزار کارگر نمیتوانند آن کار را در عرض یک ثانیه انجام دهند چون اگر شما صدهزار کارگر را یکجا جمع کنید، چند هفته طول میکشد تا آنها را ساماندهی کنید. در سینما هم کار چنین است و حجم بزرگ پروژه سبب میشود ظرافتهایی را از دست بدهید.
سریال شهریار تا چه اندازه از نظر شما اهمیت داشت؟
شهریار که دیگه معلوم است. (با خنده) من که اهل تبریزم و شهریار هم شاعری ملی است که هم به زبان فارسی و ترکی شعر میگفته و از جهات مختلفی، شاعر متفاوتی بوده است. ما جزو تمدنهایی هستیم که در زمینه شعر و شاعری خیلی پیشگام هستیم. شاعران مختلفی هم داریم که بسیاری از آنها بر شهریار تقدم داشتهاند که خود شهریار میگوید من زبان فارسی را از حافظ یاد گرفتم و بهتر از شما میتوانم به فارسی صحبت کنم چون شما این زبان را از مادر خود یاد گرفتید، اما من از شاعری مانند حافظ آموختم. شهریار از جهات مختلفی، شاعری استثنایی است. شهریار، فردی است که از هر زاویهای که به او نگاه کنیم، به دلیل نوع دیدی که به مساله ایرانی بودن داشته و پستی و بلندی خاص در زندگی او، قابل توجه است. این شاعر در مقاطع سیاسی متفاوت حضور داشته و از این نظر، معجون بی نظیری است.
وقتی شخصیتی وارد قالب سینما و تلویزیون میشود، بیننده با او همذات پنداری میکند و حتی اگر شخصیتی منفی باشد، به او علاقهمند میشود. به نظر شما، تصویری که مخاطب در این سریال از شهریار میبیند، چگونه است؟
در کارهای من، هیچ وقت شخصیت منفی یا مثبت وجود نداشته، در مورد شهریار هم این اتفاق نیفتاده است. البته کفه ترازوی سفیدی همیشه سنگینتر است اما این مساله باعث نشده تجربیات منفی که در زندگی او اتفاق افتاده و باعث پشیمانی او شده است و ماجراهایی از این نوع که حتی خودش در شعرهایش نیز به آن اشاره داشته، در این سریال از نظر دور بماند. شخصا تلاش کردم شخصیت شهریار به عنوان قهرمان این مجموعه باقی بماند. شهریار شخصیتی است که آدمها بسته به جهانبینی خود، تحلیل خاصی از او دارند.
این تحلیلهای متفاوت برای شما فرصت بود یا تهدید؟
فرصت بود. ما خودمان را مقید نکردیم که تمام این تحلیلها را در شهریار ببینیم. ما تمام تحلیلها را گرفتیم. این تحقیقات هم میدانی بود و هم کتابخانهای. اما در نهایت، به این نتیجه رسیدیم که دیدگاه خاص خود را درباره این شخصیت مطرح کنیم اما سعی کردیم با توجه به ویژگیهای رسانه تلویزیون، از دریچهای وارد شویم که بیشترین امکان را به ما بدهد تا بتوانیم تا حد لازم و ضروری به زندگی شاعر نزدیک شویم. شهریار شاعری بود که با آدمهای مختلفی حشر و نشر داشت و طبیعا باید همه این آدمها را در زندگی شاعر و زندگی او ببینیم، اما متاسفانه در مورد برخی از این شخصیتها، اجازه نداشتیم وارد آنها شویم یا اینکه توصیه کردند وارد آنها نشویم.
کدام شخصیتها؟
صادق هدایت، هوشنگ ابتهاج و بسیاری افراد دیگر که نتوانستیم به رابطه آنها با شهریار بپردازیم. کمالالملک هم یکی از این شخصیتها بود که البته برای ما محدودیت نبود اما امکاناتی که بتواند زمینه نمایش گذر مقاطع مختلف زمانی را برای ما نشان دهد، در اختیار نداشتیم تا به این شخصیت هم بپردازیم. از سوی دیگر، توانستیم حضور شخصیتهای مختلفی مانند ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، نیما و... تاثیر آنها در زندگی شهریار را به نمایش بگذاریم. با این که این شخصیت از زاویه دید کمال تبریزی روایت میشود و تهمایهای از نوع نگاه روشنفکری به زندگی شاعر دارد، اما بیشتر، نوع نگاه مردمی به زندگی شاعر غالب بوده است. وقتی سریالی تلویزیونی میسازیم، این سریال قرار نیست در جشنوارهای هنری نمایش داده شود و یا اینکه در یک دانشکده هنری تدریس شود بلکه قرار است این سریال در خانههای مردم و اقشار مختلف جامعه مخاطب پیدا کند و اکثریت جامعه با آن ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل باید سراغ وجهی از زندگی شاعر برویم که قابل لمس است و لطافت خاصی دارد و مردمیتر است.
حدفاصل این نوع نگاه با عوام زدگی چیست؟
این مساله به عوام زدگی ربطی ندارد. وقتی میگوییم قشر متوسط یعنی از لایههای پایین فاصله میگیریم و خیلی هم به قشر بالای جامعه نزدیک نمیشویم.
مردم این شخصیت را دوست دارند و وقتی آدم کسی را دوست دارد، توقع دارد فقط درباره او خوبی بشنود. این موضوع شما را محدود نکرد؟
نه. ما سعی نکردیم فقط خوبیهای این شخصیت را بیان کنیم. ما درست مثل آدمی عادی زندگی میکند و زندگی او فراز و نشیب دارد، به این شخصیت پرداختیم. این شخصیت گاهی اوج میگیرد و گاهی دچار مشکل میشود و این بر خلاف تصور اسطورهای است که برخی از مردم از یک شاعر دارند و فکر میکنند هنرمند، آدمیخاص است. خیلیها معتقدند شهریار هنرمندی است که از هنرمندان معاصر خود متمایز است. در تحقیقاتی که انجام دادیم، معلوم شد شهریار به توده مردم نزدیکتر است تا جامعه روشنفکری زمان خود.
یعنی شهریار روشنفکر نیست؟
معنی حرفم این نیست. میخواهم بگویم دلبستگی و نزدیکی او به مردم و حضور در مجامع، وجه بارز این شخصیت است. او اشعاری بسیار خوب و در اوج دارد. شعرهایی ابتدایی نیز دارد و گاهی که با فردی آشنا میشد، اگر شخص مورد نظر از او میخواست برایش شعر بگوید، او برایش شعر میگفت. از سوی دیگر، اشعاری هم دارد که در آن، به استقبال حافظ رفته و فوقالعاده است. او یکی از شاعران نادری است که وقتی از حافظ اقتباس میکرده و شعر میگفته، اشعارش به اشعار حافظ تنه میزده و این اشعار در اوجی حیرت انگیز است.
داستان شهریار به نوعی با آذربایجان آمیخته است؛ آذربایجانی که در طول دورههای مختلف تاریخی، بارها بستر رویدادهای گوناگون شده و این مساله هم بسیار مورد توجه شما قرار گرفته است.
از همان ابتدا، به مساله مشروطه فکر میکردیم. به هرحال موضوع ما، شهریار است، نمیتوانیم به بیراهه برویم و محور اصلی ما باید مسیر زندگی این شاعر باشد، اما شاعر با بسیاری از موضوعها و رویدادهای سیاسی برخورد داشته است. به هرحال وقتی میگوییم در زندگی شاعر، ملک الشعرای بهار هم حضور پیدا میکند، این موضوع به معنی متمرکز شدن بر زندگی ملکالشعرا نیست. مشروطه هم چنین وضعیتی دارد و ما مستقیما به خود مشروطه نپرداختیم اما از کنار این ماجرا هم بسادگی عبور نکردیم. مثلا شخصیت ستارخان که دوست صمیمی پدر شهریار بوده، در داستان حضور دارد. بنابراین ستارخان را دیدیم اما تصویری از باقر خان ارائه نکردیم. چون اگر میخواستیم او را هم نشان دهیم، داستان بیش از حد به سمت موضوع مشروطه میرفت و خط اصلی داستان گم میشد. شیخ محمد خیابانی هم یکی از این شخصیتها بود که تنها تاثیر حضور این شخصیت در زندگی شهریار و نیز تاثیر حضور شهریار بر زندگی این شخصیت، به تصویر کشیده شد.
معاصر بودن شخصیتها همیشه دردسر آفرین است. درباره شخصیتهای معاصر، دیدگاهها متفاوت و متناقض است، اما هرچه به گذشته میرویم، دیدگاهها درباره آدمها و شخصیتها نزدیکتر میشود. با این مساله چگونه کنار آمدید؟
درباره شخصیت شهریار آنقدر دیدگاههای مختلف وجود دارد که همان ابتدای کار تصمیم گرفتیم همه این دیدگاهها را مطالعه کنیم اما هیچ کدام را محور اصلی قرار ندهیم و به این موضوع فکر کنیم که از چه زاویه و پنجرهای به زندگی شاعر نگاه کنیم که داستان جذاب تر و دراماتیزهتر باشد و تاثیر بیشتری روی مخاطب بگذارد؟ بنابراین میتوانیم بگوییم ما شهریاری را میبینیم که از این دریچه و زاویه دیده میشود. آدمهای دیگر هم میتوانند درباره زندگی این شاعر فیلم بسازند و زندگی او را از زوایای مختلفی ببینند. مثلا درباره شخصیت ژاندارک 3 فیلم سینمایی از سه زاویه ساخته شده، درباره حضرت مسیح هم فیلمهای مختلفی از زوایای گوناگون ساخته شده، درباره شخصیتهای تاریخی، بخصوص اگر خاص باشند و دیدگاههای مختلفی درباره آنها وجود داشته باشد، هیچگاه هیچ فیلمسازی نمیتواند همه دیدگاهها را درباره این شخصیتها یکجا جمع کند.
اما در ایران معمولا این اتفاق نمیافتد که درباره یک شخصیت، چند سریال یا فیلم ساخته شود.
بله اما در هیچ جای دنیا هم متداول نیست در یک اثر همه دیدگاهها درباره یک شخصیت بیان شود.
چقدر تلاش کردید تا درباره این شخصیت همه حق مطلب را ادا کنید؟
همزمان، بعد از نگارش و همزمان با ساخت اثر تحقیقات گستردهای انجام دادیم و تلاش کردیم در این تحقیقات، نکاتی را که مورد توافق اکثریت بود، لحاظ کنیم. ممکن است تفاوت نگاه وجود داشته باشد، اما همه این نگاهها ممکن است روی یک یا چند موضوع توافق داشته باشند. آن بخشهای مورد توافق را حتما ارائه کنیم اما مثلا این نکته، که عدهای معتقدند شهریار چنین آدمی بود، را رعایت نکردیم. بنابراین اگر اعتراضی نسبت به این سریال باشد، از زاویه افرادی است که دیدگاه خاصی نسبت به زندگی این شاعر دارند و طبیعی است برای اثبات این دیدگاه تلاش کنند. در نقطه مقابل هم افراد دیگری هستند که دیدگاه دیگری دارند و آنها نیز دیدگاهی خلاف دیدگاه گروه اول را دارند. ما تلاش کردیم هیچ یک از این دیدگاههای خاص از سوی هیچ گروهی را اصل قرار ندهیم و بر نکات مشترک تاکید کنیم. البته تخیلاتی هم بود که از آنها استفاده کردیم تا جذابیت داستانی ایجاد کنیم، زیرا اگر فقط میخواستیم به زندگی خود شاعر بپردازیم، کار خسته کننده میشد.
چرا شخصیتها در برخی قسمتها به ترکی و در برخی دیگر به فارسی حرف میزنند؟
شهریار اساسا خود را یک ایرانی آذری زبان میداند و به همین دلیل اشعار فارسی او خیلی بیشتر از اشعار آذری اوست، اما وقتی به آذری هم شعر گفته، اشعارش قدرت خاصی دارد. به همین دلیل ما هم این فرمول را رعایت کردیم و به همین دلیل سعی کردیم حس موجود در زبان آذری و فرهنگ ویژه این منطقه را هم در سریال ارائه کنیم. البته تلاش کردیم این بخش از کار به گونهای نشود که مخاطب غیر آذری نتواند با کار ارتباط برقرار کند. در عین اینکه گویشها و تکلمها به زبان فارسی است، تلاش کردیم حس آذری زبانها هم در کار حس شود. در تحقیقاتی که در زمینه زبان فارسی شده، مشخص شد تمام زبانهایی که در ایران رواج دارد، ریشهای از زبان پهلوی بودهاند که بعدها به زبانهای مستقلی تبدیل شدهاند. در میان زبانها، زبانی به نام « تاتی» وجود دارد که ریشه زبان آذری است، اما زمانی که شخصی به این زبان صحبت کند، خود آذریزبانها متوجه نمیشوند، زیرا این زبان تغییر کرده و به زبان آذری تبدیل شده است. بنابراین ریشه همه این زبانها، یکی است. برخی از کلمات هست که اصلا قابل ترجمه نیست و به گونهای در گوشت و خون مردم رفته که اگر بخواهیم آن را ترجمه کنیم، معنی آن حرف، دور و بعید از معنی اصلی میشود. اما ما با ترفندی تلاش کردیم در طیف مخاطبانی که بخشی از آنها از آذریزبان هستند و بخشی دیگر فارسزبان، محتوای سریال برای همه قابل فهم باشد و همه به یک اندازه از این اثر لذت ببرند.
در فیلمها و سریالهایی که ساختید کمتر به سراغ بازیگران ناشناخته رفتید. چه اتفاقی افتاد که در سریال شهریار بازیگران ناشناس را ترجیح دادید؟
در این سریال تعداد بازیگران ما خیلی زیاد بود، منهای شخصیت اصلی که شهریار بود. منهای شخصیت پدر شهریار، ملکالشعرای بهار، میرزاده عشقی و...، سایر شخصیتها در نقشهای فرعی حضور یافتند که در مجموع، این تعداد به 200 بازیگر رسید. برای پیدا کردن این حجم از بازیگران که بتوانند نقش خود را هم درست ایفا کنند، مجبور بودیم سراغ افرادی برویم که در این حرفه کار کردهاند. موضوع دیگر هم باورپذیری بازیگران بود که باعث شد از افرادی استفاده کنیم که تا حد امکان، چهره ناآشنایی داشته باشند، تا زمانی که شما او را در نقش شخصیتی مثل «صبا» دیدید، هیچ پیش زمینه ذهنی نسبت به او نداشته باشید و براحتی آن بازیگر را در آن نقش باور کنید. البته نمیتوانستیم همه بازیگران را هم از میان چهرههایی انتخاب کنیم که یا کار اول آنها است یا اینکه تازه فعالیت در این عرصه را شروع کرده و ناشناختهاند، اما منهای یک سری افراد خاص، اغلب بازیگران یا کار اول خود را بازی میکنند یا در کارهای اول حضور دارند و چهرههایی هستند که هنوز برای مردم و مخاطبان عادی تلویزیون شناختهشده نیستند.
ماجرای شکست عشقی که این شخصیت در زندگی به آن دچار شد تا چه اندازه در داستان شما تاثیر داشت؟
این ماجرا مانند سایه سنگین و دائمی بر زندگی شاعر سایه انداخته بود و حتی محور حوادث و ماجراهایی که در زندگی شهریار رخ داده، متاثر از ماجرایی است که در رابطه با ثریا برای او پیش آمده است. او از این شخصیت با نام «پری» هم در اشعارش نام برده است. بنابراین میتوانم بگویم این ماجرا مثل پایه و اساسی بوده که قصه بر اساس آن سوار شده و پیش رفته است و سایه این ارتباط تا آخر زندگی شاعر وجود داشته است.
چه دلیلی داشتید؟
چون احساس میکردم شهریار شخصیتی است که میتوان از زوایای مختلفی وارد زندگی او شد. آن فیلمنامه هم میتوانست در شرایط دیگری ساخته شود و اگر من آن را نخواندم، به این دلیل بود که دلم نمیخواست چیزی از آن در این فیلمنامه دیده شود. این حرف هم پیش نمیآمد که ما از کاری که برای آن زحمت کشیده شده، گلها و نقاط قوت آن را چیدهایم و تفاله آن را باقی گذاشتهایم. با این شیوه، نوع نگاه ما نیز نسبت به این سوژه اوریجینال و اصلی باقی میماند. گاهی اوقات هم که فیلمنامهای مینویسم، برخی دوستان میگویند این فیلمنامهای که مینویسی از نظر اجرا، موضوع، حال و هوا و ... شبیه یک فیلم خارجی است. دوست داری آن فیلم را بیاوریم تا ببینی؟ پاسخ من به چنین پیشنهادی همیشه منفی است چون حس میکنم اگر این کار را انجام دهم، آن اثر هنری بر ذهن من تاثیر میگذارد و من تازه بودن فضای ذهنی خودم نسبت به آن موضوع را از دست میدهم. اتفاقا در چنین مواقعی سعی میکنم اصلا به آن فیلم نگاه نکنم.
در چنین شرایطی حتی حس کنجکاوی شما هم تحریک نمیشود؟
نه. در زمان نگارش فیلمنامه مارمولک، پیمان قاسمخانی گفت فیلمی به نام «ما فرشته نیستیم» وجود دارد که شباهت زیادی به این داستان دارد اما من حاضر نشدم فیلم را ببینم. اتفاقا این فیلم را تا الان هم ندیدم.
اگر جنبه تحقیقاتی داشته باشد هم مراجعه نمیکنید؟
چرا، اما هیچ وقت برای مقایسه رجوع میکنم. با چنین برداشتی به فیلمنامه نوشته علیرضا نادری اصلا مراجعه نکردم. حتی خود وی نیز اشاره کرده که تبریزی حتی فیلمنامه را ورق هم نزده است.
شیوه همکاری شما در نگارش فیلمنامه با مهدی سجادهچی چگونه بود؟
فیلمنامه را با هم مینوشتیم و گاهی من چیزی را شفاهی بیان میکردم و او مینوشت. البته زمانی هم که فیلمنامه تمام شد، کار به معنی واقعی کلمه تمام نشده بود اما سجادهچی به دلیل درگیریهای زیادی که داشت خیلی نتوانست وقت زیادی در اختیار ما قرار دهد و به همین دلیل در زمان ساخت اثر هم فیلمنامه موجود را به نوعی بازنویسی میکردم و دیالوگها را تغییر میدادم.
این کارها را به تنهایی انجام میدادید؟
در این زمینه پیام دهکردی و سیدجمال سیدحاتمی هم به من کمک میکردند. در طول کار این جمع سه نفره خیلی از صحنهها را حذف کرد و صحنههای فراوانی را تغییر داد و دیالوگهای متعددی را دوبارهنویسی کرد. بعد از سجادهچی، اتفاقهای زیادی در فیلمنامه افتاد.
این نوع کار گروهی هنگام ساخت اثر تولید سریال را دچار وقفه نکرد؟
این کار را از قبل انجام میدادیم و مثلا درباره صحنههایی که قرار بود 20 روز بعد کار کنیم، مشورت میکردیم. این کار هم یا قبل از تصویربرداری و یا بعد از پایان تصویربرداری انجام میشد.
در جهان وقتی قرار است درباره موضوع مهمی فیلم یا سریالی ساخته شود، معمولا فیلمنامه آن به چند فیلمنامهنویس سفارش داده میشود و بعد، از میان آنها یک فیلمنامه برای ساخت انتخاب میشود. فکر میکنم استفاده از این روش از سوی مسوولان سیمافیلم، این مناقشه را به وجود آورده است.
بخش عمدهای از این مشکلات به این مساله مربوط میشود که اغلب افراد فعال در این عرصه، روحیه هنری ندارند. لازمه استفاده از فیلمنامه دیگران، داشتن یک روحیه حرفهای است. همه ما در عرصه صنعت، هنر و حتی جایی مانند فوتبال دوست داریم حتی کار گروهی را به شکل شخصی انجام دهیم اما فیلمسازی مانند نقاشی یک کار انفرادی نیست. وقتی ویژگی گروهی و جمعی تبدیل به کار انفرادی میشود، مشکل پیش میآید. البته زمانی که سوژه عادی است، مشکلی پیش نمیآید اما زمانی که کار یک موضوع ویژه است، به جای یک نفر با 5 فیلمنامهنویس قرارداد بسته میشود. به هر پنج نفر هم این موضوع اطلاع داده میشود و این مساله اصلا به معنای توهین به هیچیک از فیلمنامهنویسان نیست، بلکه به معنای استفاده از پنج فکر متفاوت است. به هرحال سلیقه در کار هنری اهمیت زیادی دارد و همه چیز مثل ریاضی نیست. گاهی تهیهکننده میگوید من از این فکر خوشم میآید و این فیلمنامه را انتخاب میکنم. درباره شهریار بجز فیلمنامهای که مهدی سجادهچی و علیرضا نادری نوشت، چند نفر دیگر هم میتوانستند این کار را بکنند. من اگر به جای مسوولان سیمافیلم بودم، این فیلمنامه را به افراد متعددی سفارش میدادم. اتفاقی که برای این فیلمنامهنویس رخ داده همین است. اینکه فیلمنامهای نوشته شده و حقوق مادی را کامل دریافت کردهاید. حقوق معنوی هم در فیلمنامه لحاظ شده و سیمافیلم مجاز بوده است علاوه بر شما به چند نفر دیگر هم سفارش بدهد و از هر کدام که دوست داشت استفاده کند اما ما این روحیه را نداریم و فکر میکنیم وقتی کاری را انجام دادیم آن کار متعلق به ماست و هیچ کس حق ندارد کار دیگری در این باره انجام دهد. سریال فعلی شهریار یک ورسیون از زندگی شاعر است و میتوان از نگاههای مختلفی به زندگی این شاعر داشت. ما در عصری زندگی میکنیم که درباره یک پدیده نگاهها و تحلیلهای متفاوت میتواند وجود داشته باشد. بنابراین هیچ اصراری نداریم که بگوییم کار ما خیلی فوقالعاده بوده است یا اینکه کار علیرضا نادری فوقالعاده بوده است. ما این سریال را بر اساس فیلمنامه دیگری ساختیم و امیدوارم روزی کارگردانی پیدا شود تا از زاویه آن فیلمنامه هم سریالی درباره زندگی شهریار بسازد و ویژگیهای خوب آن متن را درک کند. قطعا من در آن زمان خیلی خوشحال خواهم شد.
اگر پیشنهاد شود درباره علی دایی یا رضا رضازاده سریال بسازید، قبول میکنید؟
(با خنده). بدون اینکه قصد جسارت به این افراد را داشته باشم، فکر میکنم اساسا ساخته شدن سریال درباره یک شخصیت، باید خیلی فراتر از این حرفها باشد. شما میتوانید درباره این آدمها کتاب بنویسید و آلبوم عکس از آنها منتشر کنید اما وقتی وارد عرصه فیلم و سریال میشوید، به دلیل هزینه زیادی که به این پروژهها تحمیل میشود، باید خیلی درباره آدمها و شخصیتها امساک کنیم و با احتیاط عمل کنیم و به این فکر کنیم که چه آدمهایی قرار است در چنین پروژهای قرار بگیرند و در مورد آنها فیلم ساخته شود. به همین دلیل به نظر من، افراد زیادی در اولویت هستند.
فیلمنامهای پرماجرا برای شهریار
در دورهای که مهدی حیدریان اداره سیمافیلم را به عهده داشت، این بحث مطرح بود که سیمافیلم قصد ساخت سریالی درباره زندگی شهریار را دارد. در آن زمان، علیرضا رضاداد، محمدابراهیم صلواتی، علیاصغر فهیمیفر و... هم در سیمافیلم حضور داشتند و ساخت سریالی درباره زندگی این شاعر همیشه در جلسات مطرح میشد. در آن مقطع که قراردادهای مربوط به نگارش فیلمنامه منعقد میشد، با کارگردانان مختلفی هم برای ساخت سریال مذاکره میشد. طبیعی بود در آن زمان، مسوولان سیمافیلم سراغ کارگردانهای آذریزبان بروند. به خاطر دارم که با رسول ملاقلیپور و یدالله صمدی هم برای ساخت سریال مذاکره شد. این کار هم طبیعی است که به سراغ کارگردانهایی بروند که با این زبان آشنا باشند. البته ماجرای کارگردانی نمیتوانست تا زمانی که فیلمنامه آماده نشده است قطعی شود. به خاطر دارم در همان زمان محرم زینالزاده قراردادی را با سیمافیلم منعقد کرده بود که این فیلمنامه را با کمک علیرضا نادری بنویسد. البته این ماجرا مسائل زیادی دارد که خود محرم زینالزاده باید توضیح دهد، اما این فیلمنامه نوشته و کامل میشود ولی هیچ وقت به یاد ندارم که این فیلمنامه را به من پیشنهاد داده باشند تا به عنوان کارگردان بخوانم و درباره ساخت آن اظهار نظر کنم. من فقط اطلاع دارم که پس از نگارش فیلمنامه، ظاهرا مورد تصویب نهایی سیمافیلم قرار نمیگیرد و به گونهای بایگانی میشود. این ماجرا با رفتن مهدی حیدریان و آمدن محمدنبی خسروی اوایل سالهای 80 شکل دیگری پیدا میکند. مدیران جدید سیمافیلم هم تمایلی به فیلمنامه جدید نشان نمیدهند و آن را به آرشیو میفرستند. در دوره حضور مجید رضابالا در معاونت فرهنگی، از مهدی سجادهچی برای نگارش فیلمنامهای درباره زندگی شهریار دعوت میشود. تا اینجا هنوز من هم وارد ماجرا نشدهام.
از همان زمان، سجادهچی تحقیق و نگارش درباره فیلمنامه را آغاز میکند. سجادهچی یک فیلمنامه اولیه بیست قسمتی مینویسد و در همان زمان، از من برای همکاری دعوت میشود و من اولین متنی که خواندم، همان فیلمنامه بیست قسمتی بود. در همان زمان هم به من گفته شد که فیلمنامه دیگری هم وجود دارد که کنار گذاشته شده است اما در آن مقطع، بخش فرهنگی سیمافیلم روی فیلمنامه جدید نظر مثبتی داشت. این فیلمنامه اشکالهای تکنیکی، دیالوگی و ... فراوانی داشت اما با وجود همه اینها، قرار گذاشتیم مهدی سجادهچی زیر نظر من از ابتدا فیلمنامه را بازنویسی کند. البته مجید رضابالا و بخش فرهنگی هم نظرات خود را درباره فیلمنامه بیان کرده بود. این مقطع از کار با آغاز پیشتولید همراه بود. به این شکل کار شروع شد. در همان زمان، به من پیشنهاد شد فیلمنامه عیلرضا نادری را بخوانم. من پیش از آغاز ساخت سریال با محرم زینالزاده تماس گرفتم و از او، مجوز انجام این کار را گرفتم. تصور وی این بود که صرف سفارش سیمافیلم به او، نگارش فیلمنامه به معنای سفارش کارگردانی نیز هست. من و او در دفتر با هم صحبت کردیم و بصراحت به او گفتم اگر رضایت خود را نسبت به ساخت این سریال توسط من اعلام نکند، به هیچ وجه این فیلمنامه را نمیسازم. این مساله را به مسوولان سیمافیلم هم منتقل کردم که در نهایت این بحث به جلساتی منجر شد که نتیجه این شد که سیمافیلم اجحافی را که به این کارگردان محترم شده جبران کند و او نیز رضایت شفاهی خود را از این موضوع اعلام کرد. البته اینکه این توافق چگونه حاصل شد و بعدها به چه نتیجهای رسید، ماجرای پیچیدهای دارد که چون به این بحث ارتباطی ندارد، وارد آن نمیشوم. ولی همان موقع به خاطر دارم که محرم زینالزاده هم تاکید کرد و گفت، حالا که میخواهی این سریال را بسازی، فیلمنامه ما را هم بخوان، شاید چیزهایی در آن باشد که به درد تو بخورد، اما من عمدا این کار را نکردم.
رضا استادی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....