حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پیش از آن که آثار رسیده را مرور کنیم باید یک نکته را در پاسخ به انتقادات فراوان دوستان و مخاطبان خاص ادبیات عنوان کنم که در مواردی به آثار چاپ شده در این صفحه انتقاد داشتند که قوی و درخشان نیستند. این گروه از دوستان باید این نکته را در نظر داشته باشند که صفحه شعر جوان ادعای یک صفحه حرفهای را ندارد و افتخارش هم همین است که تریبونی برای استعدادهای پنهان در گوشه و کنار ایران است؛ چراکه در همین روزنامه و با هدایت شاعر خوشذوق خراسانی «آرش شفاعی» صفحهای به مراتب جدیتر و تخصصیتر در حوزهای گستردهتر به شعر، داستان و به طور کل ادبیات میپردازد.
صفحه شعر جوان همان طور که از نام آن برمیآید صفحهای است که ذاتا در حال تجربه است و سهم عمده مخاطبان آن را شاعرانی تشکیل میدهند که در ابتدای راه سرودن هستند. هرچند ما در ستون <چشمه> با معرفی چهرههای تثبیتشده و موفق شعر جوان کشور به همراه آثارشان علاوه بر چاپ شعرهایی قوی به الگوسازی و هدایت مخاطبان نیز پرداختیم.
فرهنگ دشتی (خوزستان)
آقای دشتی از شهرستان شادگان خوزستان شعری را با عنوان «آفتاب زخمی تقدیر» ارسال کردهاند که در قالب غزل سروده شده و پیرامون حادثه عظیم و ماندگار کربلاست که در آن مصراعهایی درخشان و نو مانند: «تاریخ واژگون شد و بر غربتت گریست» به چشم میآید و زبانی نو دارد اگرچه در بعضی موارد تنگنای وزن باعث شده تا شاعر از «ز» به جای «از» و... استفاده کند، اما در مجموع شعر ایشان نشاندهنده آن است که شعر را جدی گرفته و آثار موفق معاصر را خوانده است، با هم غزل ایشان را میخوانیم:
سر میبرند پیش نگاهم ز پیکرت
آید صدای ضجه جانسوز خواهرت
گویی که خون ز چشم ترم موج میگرفت
افتاد تا ز دست تو شمشیر و خنجرت
تاریخ واژگون شد و بر غربتت گریست
وقتی ز روی اسب بیفتاد پیکرت
اینک من و زمین عطشخیز کربلا
با این سر بریده در خون شناورت
زینب جولایی(تهران)
خانم جولایی در نامهای که برایمان فرستادهاند خود را یکی از خوانندگان پر و پاقرص صفحه شعر جوان معرفی کردهاند. ایشان 19 سال دارند و به مدت 5 سال هم به گفته خودشان سابقه شعری دارند و همچنین از اعضای انجمن شعر دانشگاه (کدام دانشگاه؟) هستند. درباره شعرهای خانم جولایی مهمترین نکتهای را که باید یادآور شد این است که پیش از هر چیز ایشان باید به قواعد و اصول شعری مانند عروض و قافیه که شعرشان نیز به شیوه سنتی است بیشتر آشنا شوند؛ مثلا بدانندکه در شعر «مرگ» که قصد داشتهاند از نظر قالب مثنوی باشد، «سرد» و «سود» قافیه نمیشود:
دست میکوفتم بر در و دیوار سرد
عمر من پایان رسید دنیا چه سود
یا «درد» و «زد» در این بیت نیز دچار مشکل است :
لیکن آن دیو سیهدندان درد
بر تمام زاریم لبخند زد
اما تخیل و استعداد ایشان نیز در سطرهای شعرشان آشکار است، به عنوان مثال در جایی میسرایند:
باز چشم من نشسته بر خیال
باز دریای دلم بیماه شد
که نشاندهنده این است که اگر برای فراگیری اصول و مبانی شعر وقت بیشتری بگذارند، میتوانند آثار به مراتب بهتری خلق کنند.
ابراهیم رستگار (آذربایجان شرقی)
آقای رستگار از مخاطبان پیوسته صفحه شعر جوان است و تا به امروز چندین بار با نامههایش لطف و مهربانیاش را نسبت به این صفحه ابراز داشته است. از میان شعرهایی که رستگار برای ما ارسال کردهاند، شعری با عنوان <روز عاشورا> در قالب سپید نسبت به دیگر آثارشان چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم و زبان متمایز است؛ شعری که با تکنیک تکرار و ایجاد فرم دایرهای در پی ارتباط با مخاطب است که البته محتوای غنی و عاشورایی نیز در رسیدن به این هدف به شاعر کمک میکند. البته این مساله را نیز باید به رستگار یادآور شد که بعضی از ترکیبات مثل <سوتک تاریخ> یا <چوپان تاریخ> در چنین شعری که برای حماسهای چون عاشورا سروده شده است، چندان مناسب نیست. سطرهایی از شعر رستگار را در ادامه میخوانید:
روز عاشورا
صدای گریه تاریخ میآید
صدای شیهه اسبان تشنه
صدای صحرای لبتشنه
صدای کودک تشنه
صدای شورش تاریخ
صدای اقرا جبرائیل
صدای صور اسرافیل
صدای اول تاریخ
صدای آخر تاریخ میآید...
منوچهر مقتدری (لرستان)
آقای مقتدری نیز همان طور که در ابتدای نامه خود نوشتهاند هیچ گونه آشنایی با وزن و قافیه ندارند. پس در ابتدای کلام به ایشان پیشنهاد میکنم از طریق پیشکسوتان شعر در منطقه خود مثلا در حوزه هنری استان یا جلسات شعر ارشاد به صورت کارگاهی فعالیت خود را در آفرینش ادبی جدیتر پیگیری کنند و ما نیز در روزنامه جامجم منتظر نامهها و آثار بعدی و فاخرتر شما هستیم.
مهدی مرتضوی (بابل )
آقای مرتضوی تعداد زیادی از آثارش را برای ما ارسال کرده است و در نامه خود نیز اشاره کردهاند که با مطبوعات محلی و بومی نیز همکاری دارند.
درباره آثار ایشان باید گفت که شعر آقای مرتضوی نیز متاسفانه از آسیب نیاموختن مقدمات شعری در امان نبوده و ذهنیت موزون ایشان بهدلیل نداشتن مطالعه کافی در حوزه اصول و بیان شعر نتوانسته است آثار درخوری خلق کند. این نکته را به تمام دوستان و آقای مرتضوی باید گفت که در حوزه شعر سنتی ابتداییترین نکتهای که کارشناسان و منتقدان و شاعران برجسته درباره یک اثر مورد ارزیابی قرار میدهند، رعایت دقیق و کامل وزن و قافیه است و اگر اثری فاقد آن باشد، بلافاصله از دایره شعر خارج میشود. در ادامه اثری از آقای مرتضوی را میخوانید که تقدیم به ساحت مقدس صاحب عصرع شده است:
با جرعهای از لبت مرا شیدا کن
در سینه من شور جنون بر پا کن
ای صاحب عصر بی تو خون شد دل من
یک پنجره عشق روبهرویم واکن
میثم جعفری (همدان)
آقای جعفری دو شعر با دو فضای متفاوت را برای ما ارسال کردهاند؛ یکی در قالب سپید و نو و دیگری در قالب مثنوی و سنتی. درباره این دو شعر باید به آقای جعفری گفت به همان میزان که در شعر سپیدش قدرتمند و بااستعداد است، در مثنویاش متاسفانه ضعیف و ابتدایی است.
نکته جالب در شعر جعفری این است که آن قدر زبان شعرش در کار سپید و مثنوی متفاوت است که فکر کردم یکی از آنها را شاعر دیگری سروده است.
به هر حال میثم جعفری بهتر است شعر نو را جدی بگیرد و آثار شاعران نوپرداز را با دقت و تامل بیشتری مورد مطالعه قرار دهد:
وقتی یخهای بغضم آب میشود
دل کاغذیام، تندتر میتپد
چترش را باز/ و خودش را جمع میکند
و میکوشد / بالای بلندترین پل
خیمه بزند / اما چه فایده / دستهای او
درازتر از گلوی من است
وقتی یخهای بغضم آب میشود
تازه میتوانم نفسی بکشم
تازه میتوانم دلم را جلوی آفتاب
پهن کنم/ و هوای کهنهاش را
در جیب عقب شلوارم بگذارم
شاید آنها نیز/ بهدست مادرم/ هوایی عوض کنند
تیمور زمانیان (شاهینشهر اصفهان )
آقای زمانیان نیز از مخاطبان پیوسته شعر جوان هستند که در یکی دو نامه آثارشان را برای ما ارسال کردهاند. زمانیان در حوزه شعر نو فعالیت میکند، اما این نو بودن تنها به ظاهر شعر مرتبط است و آقای زمانیان باید بداند کسی همچون نیما اگرچه در ظاهر شعر تغییراتی ایجاد کرده اما مهمترین تحول او به تغییر دادن نگاه شاعران و زبان آنها بازمیگشت حتی غزلپردازانی همچون حسین منزوی، سیمین بهبهانی و محمدعلی بهمنی اگرچه در ظاهر شعری سنتی و به شیوه قدما میسرایند، اما جان و نگاهی نو را با کلامی و بیانی مدرن در شعرشان به نمایش درمیآورند.
ترکیباتی همچون «صدای یاران» ، «یار مهربان»، «شوق وصال» و ... هم از نظر زبانی و هم از نظر محتوایی بهدلیل تکرار فراوانی که شده است نمیتواند چندان تاثیرگذار باشد. شعر «باران» تیمور زمانیان را با هم میخوانیم:
از پس ابرهای تار
بوی نمنم باران میآید
از کوچههای خلوت شهر
صدایی از یاران میآید
در غربت چشمان زیبای تو
بوی عشق و ایمان میآید
ابرها را کنار میزنم
گویی یاری مهربان میآید
شاهینشهر: تیمور زمانیان
محمد قولی میاب(تهران )
آقای محمد قولیمیاب که شعرهایشان را با تخلص «کوثر» برای ما فرستادهاند، شاعری باذوق و متعهد نشان میدهند بویژه در شعری که برای ورود حضرت امامره سرودهاند فضا و حس و حال زیبایی را به تصویر میکشند و دقیقا همین تصویری بودن شعر ایشان کارشان را نسبت به دیگر دوستان متمایز میکند؛ شعری که متکی به تصویر است تا حرف. هرچند شعر ایشان نیز به لحاظ وزن همچنان دچار مشکل است:
چشمانتظار غمگساری خواهد آمد
دلهای ما را هم قراری خواهد آمد
تا گرد غم از چهره دوران بشوید
پاکی، زلالی، چشمهساری خواهد آمد
تا هستی طاغوتیان درهم بپیچد
از آتش قدسی شراری خواهد آمد
در کارها گر با خدا پیوسته باشی
دست خداوندی به یاری خواهد آمد
امسال بهمن صورتی گلرنگ دارد
گویی به این زودی بهاری خواهد آمد
«کوثر» اگر قسمت شود در مقدم یار
دلهای ما را هم قراری خواهد آمد
اما دوستان دیگری همچون نادر دلچهای، شراره رحمانپور، علی کریمی، مرتضی عارفی خرمی، نادر شمخانی، غلامحسین توانا، حکیمه احمدی، محمد عسگری، علی انصاری، ندا خرمی، شاهین صادقینژاد و ... نیز آثارشان را برای صفحه شعر جوان ارسال کردهاند که امیدواریم سال آینده مجال و عمری باشد تا به آنها بپردازیم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....