حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به دنبال کشف جسد عبدالحسین در جلوی یک ساختمان 7 طبقه در حال ساخت در یکی از مناطق شمال تهران، کارآگاهان دایره 2 اداره آگاهی تحقیقات گستردهای را پیرامون مرگ مشکوک عبدالحسین آغاز کردند. بررسیهای اولیه که شامل گزارش ماموران کلانتری و گزارش پزشکی قانونی بود، حکایت از آن داشت که هیچ اثری از زد و خورد و آثار کشمکش در جسد مشاهده نشده است و مرگ بر اثر سقوط بوده است.
گزارشهای اولیه کلانتری همچنین نشان میداد که جسد عبدالحسین در حالی که روبه شکم روی زمین افتاده است یافت شده در این گزارش آمده بود: عبدالحسین 28 ساله، کارگر کشته شده افغانی احتمالا شب قبل از پیدا شدن جسدش از ساختمان به پایین پرتاب شده است. ضمن این که در کنار جسد چیز مشکوکی به دست نیامده، شاید پایش لیز خورده، موادمخدر مصرف کرده و حالت عادی نداشته و شاید هم در پی نزاعی سقوط کرده است.
اما دلیلی برای اثبات هیچ یک از حدسها وجود ندارد. ضمن این که هیچ یک از کارگران ساختمان در شب قبل از پیدا شدن جسد، سر و صدایی نشنیدهاند و مورد مشکوکی را هم ندیدهاند. پیمانکار ساختمان نیز در بازجویی اعلام کرده شاید کارگر متوفی قبل از سقوط، موادمخدر مصرف کرده وحالت عادی نداشته است و همین امر منجر به سقوط وی و مرگ او شده است. اینها اطلاعاتی بود که در گزارش کلانتری در پرونده وجود داشت.
افسر پرونده پس از مطالعه گزارشهای پرونده از ساختمان دیدن میکند. او به دقت محل پرت شدن عبدالحسین را بررسی و از یکایک کارگران مجددا بازجویی میکند، اما به نتایج مطلوبی دست نمییابد.
افسر پرونده به تحقیق پیرامون رفتار عبدالحسین میپردازد. او پی میبرد که عبدالحسین جوان آرام، سربه زیر و بسیار کم حرفی بوده است. اصلا سیگار هم نمیکشیده و سرش به کار خودش بوده است.
او 4 ماه پیش برای کار به این ساختمان آمده و به عنوان نگهبان مشغول کار بوده است. عبدالحسین بسیار مورد اعتماد مالک ساختمان بوده است و رابطه خوبی هم با دیگر کارگران داشته است.
البته ورود او به ساختمان منجر به نارضایتی یک کارگر به نام قربان شده است. چراکه تا قبل از این که وی بیاید او نگهبان ساختمان بوده است، اما با ورود وی به ساختمان عبدالحسین جای قربان را گرفته و به عنوان نگهبان مشغول به کار شده است.
افسر پرونده مجددا به بازجویی از مالک ساختمان میپردازد. وی اذعان میدارد که عبدالحسین جوان سالم و پرکاری بوده و او را یکی از رفقایش به اینجا دعوت نموده و نامبرده را به جای قربان به نگهبانی گماشته است.
آیا اختلاف بین قربان و عبدالحسین سقوط مرگبار وی را رقم زده است.
افسر پرونده تحقیقات گستردهای را پیرامون این قضیه آغاز میکند. وی متوجه میشود که بین قربان و عبدالحسین چندین بار درگیری انجام شده است که البته خیلی زود فیصله پیدا کرده است.
افسر پرونده قربان را تحت بازجویی قرار میدهد. وی میگوید: درست است که با عبدالحسین اختلافاتی داشتم. به هر حال او جای مرا در نگهبانی گرفته بود. من مجبور بودم صبح تا شب عملگی کنم. اما هرگز حاضر نبودم که او را به خاطر این اختلاف کوچک از بین ببرم.
وی افزود: من دو سال در این ساختمان جان کندم و جزو قدیمیترین نفرات بودم و این حق من بود که نگهبان باشم. اما عبدالحسین جای مرا گرفت و از این رو هم از او که هموطنم بود دلخور بودم. او نمیبایستی قبول میکرد با این حال هرگز راضی به مرگش نبودم و هیچ نقشی هم در سقوط او نداشتم.
افسر پرونده تحقیقات بیشتری در مورد قربان انجام داد و متوجه شد که وی یک جوان بسیار کینهجو و عصبانی و بسیار شرور است و احتمال این که دست به هر اقدامی حتی قتل بزند، وجود دارد.
افسر پرونده که شدیدا به قربان مشکوک شده بود، به طور نامحسوسی به بازرسی در میان وسایل او پرداخت و در کمال تعجب شلواری یافت که آثار لکههای خون که سعی شده بود شسته شود را روی آن یافت.
افسر پرونده بلافاصله شلوار پیدا شده را که متعلق به عبدالحسین بود به آزمایشگاه تشخیص هویت فرستاد. خیلی زود جواب داده شد که آثار خون روی شلوار از نوع O مثبت است و این در حالی بود که گروه خون عبدالحسین هم O مثبت بود.
افسر پرونده بلافاصله قربان را احضار کرد و به او تفهیم کرد که لکه خون عبدالحسین روی شلوار او پیدا شده است. قربان با خونسردی جواب داد که این لکه مربوط به دو ماه پیش بوده است زمانی که او با عبدالحسین درگیر شده و با مشت بر بینی او کوبیده و خون از دماغ او جاری و بر روی لباسهای او ریخته است.
این اظهارات ظاهرا راه تحقیق و جستجو را مسدود میکند.
اما افسر پرونده که متوجه میشود، شلوار کشف شده نو بوده است به اظهارات قربان مشکوک و مجددا به تحقیق و بررسی میپردازد. افسر پرونده در بررسی مجدد متوجه میشود که قربان عصر همان روز که عبدالحسین سقوط کرده لباس مرتب پوشیده و از ساختمان خارج شده و ساعت 10 شب برگشته است. بعد هم مجددا بیرون رفته است. افسر پرونده هم چنین پی میبرد که او یک هفته قبل این لباسها را از میدان امامحسین خریده بود. افسر پرونده تحقیقات گستردهای را در این زمینه انجام میدهد و به کمک یکی از کارگران محلی که قربان لباسها را خریده بود شناسایی و در تحقیق از صاحب مغازه متوجه میشود شلواری که لکه خون بر روی آن بود را قربان از آن مغازه خریده است.
مغازهدار با مراجعه به دفتر فروشش به افسر پرونده میگوید که وی شلوار را تقریبا سه هفته پیش خریده است.
افسر پرونده با بدست آوردن این مدرک انکارناپذیر مجددا قربان را تحت بازجویی قرار میدهد. او همچنان منکر دست داشتن در سقوط عبدالحسین میشود و سرسختانه مقاومت میکند. افسر پرونده تلاش میکند که با دلایل و اسناد بدست آمده به او تفهیم کند که واقعیت را بیان نماید اما قربان همچنان قفل سکوت بردهان زده و صحبتهای قبل خود را تکرار میکند.
افسر پرونده که در مییابد نمیتواند قربان را وادار به اعتراف کند و از آن جا که حدس میزند قطعا از 10 نفری که آن شب در ساختمان بودهاند، حداقل یک نفر از آنها شاهد ماجرا بودهاند، به تحقیق و بازجویی مجدد از آنها میپردازد تا بالاخره یکی از آنها بهنام قدیر پرده از راز آن شب شوم برمیدارد.
او که بسیار وحشتزده بهنظر میرسد به افسر پرونده گفت: آن شب حدود ساعت 12 شب بود. میخواستم به دستشویی بروم. قربان و عبدالحسین را دیدم که در طبقه چهارم در حال جروبحث هستند. یک لحظه قربان را دیدم که عبدالحسین را هل داد و عبدالحسین از پشت پرت شد پایین. او اضافه کرد وقتی قربان دوید پایین، مرا دید و به من گفت که اگر آنچه را که دیدهام به کسی بگویم، مرا خواهد کشت من هم میدانستم قربان آدم خطرناک و شروری است سکوت کردم.
افسر پرونده با بدست آوردن این اطلاعات و اظهارات قدیر که بسیار با ارزشمند بود دوباره قربان را دستگیر و تحت بازجویی قرار میدهد.
قربان اینجا که میبیند دیگر راه انکاری وجود ندارد، به قتل عبدالحسین اعتراف کرده و پرده از راز سقوط او در آن شب تاریک برمیدارد.
او در قسمتی از اعترافات خود میگوید: عبدالحسین نان مرا آجر کرد او در حق من نامردی نمود و لذا دل پرخونی از او داشتم. آنشب به او گفتم بایستی مبلغی به من بابت پولی که از نگهبانی میگیرد بدهد به مالک ساختمان بگوید که دیگر نمیتواند نگهبانی بدهد و میخواهد کنار بکشد تا من دوباره به سرکارم برگردم. اما او قبول نکرد هر چه اصرار کردم فایدهای نداشت. کارم به جروبحث کشید. او شروع به دشنام کرد و من هم که کاملا عصبانی شده بودم با مشت به دهانش کوبیدم که بینیاش غرق به خون شد بعد هم در حالی که تلوتلو میخورد او را به پایین پرتاب کردم که بر اثر سقوط جان سپرد.
با اعترافات قربان پرونده سقوط عبدالحسین بسته شد و پرده از راز جنایتی هولناک کنار زده شد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....