حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
طی هفتههای گذشته حتما در رسانههای مختلف شنیده و خواندهاید که آیرین شیوایی، یکی از دانشجویان ایرانی توانست در قالب یک گروه آموزشی سفری را به مناطق جنوبگان انجام دهد. پیش از آیرین شیوایی،4 ایرانی دیگر به جنوبگان رفته بودند که آخرین آنها بابک امین تفرشی، استاد آیرین بوده است. اما آیرین نخستین دختری از ایران بود که به این سفر رفت و باعث شد تجربهای بینظیر را کسب کند. مشارکت در پروژهای بینالمللی و همراهی با دانشجویانی از سراسر جهان و تلاش برای استفاده از کارگاهها و کلاسهای متعدد آموزشی که در زمینه مسائل مربوط به اقیانوسها، قطبین زمین و از همه مهمتر گرمایش زمین در این سفر رخ داد گنجینه باارزشی را نهتنها برای آیرین که برای جامعه علمی ما به همراه داشته است. بویژه که اگر از این فرصت استفاده بهتری شود و از ارتباطات ایجاد شده بهره بیشتری گرفته شود.
با توجه به اهمیت این سفر و ارزشهای علمی که به همراه داشت این بار پرونده علم به داستان سفر آیرین شیوایی به قطب و از زبان خود او میپردازد. او در این نوشته داستان سفر خود را از زمان اطلاع از سفر تا بازگشت روایت میکند و شما را همراه خود به سفری به پایان دنیا میبرد.
یک روز تابستانی بود. با جمعی از دوستانم به کوه رفته بودیم که گوشی موبایلم زنگ زد؛ یکی از اساتید نجومم، آقای بابک امینتفرشی بود. سنم را پرسید و گفت بعدا بهم خواهد گفت چرا سنم را پرسیده است... .
داستان از اینجا شروع شد! مدتی بعد متوجه شدم جریان در مورد شرکت گروهی از دانشآموزان برای سفر به جنوبگان است! چنین موقعیتهایی آنقدر بزرگ است که در وهله اول انسان هیچ احساسی نسبت به آنها ندارد. یعنی شادی آنها آنقدر عظیم است که اصلا متوجه نمیشویم و از حد تشخیص ما فراتر میرود. روزها گذشت... زمان اولین مصاحبه کتبی فرارسید. خانم کتایون حقیقی، منشی و هماهنگکننده دفتر خانم انوشه انصاری، نخستین ایمیل را به ما زدند.
خانم انصاری تصمیم داشتند یک نفر را از ایران برای شرکت در این گروه بینالمللی بفرستند و حامی مالیاش شوند. فکر میکنم علاقه ایشان به آموزش و یادگیری، علت اصلی این تصمیمشان بود. سوالهای کتبی اینها بودند:
1 - چرا علاقه دارید به سفر جنوبگان بروید؟
2 - از فعالیتهای زیستمحیطی در قطب چه میدانید؟
پس از گذشت حدود یک ماه، بنا بر پاسخهایی که داده شده بود 4 نفر را انتخاب کردند و با آن 4 نفر مصاحبهای تلفنی انجام شد. بیشترین مسالهای که برایشان مهم بود، سابقه علمی بود.
بعد از حدود 2 هفته در یک شب بسیار عجیب (!) شنیدم که من انتخاب شدهام. این بار هم مثل بار گذشته از فرط شادی چیزی نمیفهمیدم و بعد از آن مرحله گرفتن ویزا برای آرژانتین شروع شد. تا 4 روز پیش از سفرم ویزا را ندادند... بسیار نگران و تقریبا ناامید بودم. زمانی که خبر موافقت با ویزا را شنیدم در دانشگاه بودم. تنها کاری که کردم از ساختمان دویدم بیرون، رفتم به حیاط بزرگ دانشگاه و شروع کردم به دویدن. تلفن زدم به چند نفر که اطلاع بدهم... بچهها بغلم میکردند... از شادی واقعا در پوست نمیگنجیدم... سفرم کاملا قطعی شده بود.
با خودم فکر میکردم یک سفر آموزشی... از همه جای دنیا هستند... جنوبگان... یخ و پنگوئن... باورم نمیشود! 2 هفته در آخر دنیا.
از تهران به پاریس رفتم. 15 ساعت در فرودگاه شارل دوگل توقف داشتم و بعد 2 نفر از همراهان را در فرودگاه دیدم و به سمت بوینسآیرس رفتیم. آنجا یک جمع 6 نفره بودیم. یک روز و یک شب در بوینسآیرس ماندیم و روز بعد به سمت اوشوآیا، جنوبیترین شهر دنیا، حرکت کردیم.
بوینسآیرس شهر بسیار سبزی است. در نیمکره جنوبی، زمان سفر من، فصل تابستان بود و همه خیابانها و کوچهها پر از درخت و سبزی بودند... اوشوآیا نیز همین طور بود. بسیار سبز و زیبا. شهر کوچکی است، اما بسیار توریستی. هتل ما در دامنه کوههایی بود که شهر را احاطه کردهاند.
دو روز در اوشوآیا بودیم. هر دو شب در سالن سخنرانی هتل برنامه داشتیم و راهنمایان گروه برای ما صحبت میکردند و ما خودمان را معرفی میکردیم. روز اول به مناطق اطراف شهر رفتیم و پس از یک راهپیمایی بسیار طولانی در جنگل و کوه که از درون گل و لای بسیار زیادی میگذشت به دریاچه بسیار بزرگی رسیدیم و در آنجا ناهار خوردیم. از همان نخستین روز، آموزش ما آغاز شد.
درباره سنگها و جنگلهای آنجا آموزشهایی به ما دادند. آن منطقه زمانی، درست مانند جنوبگان، پوشیده از یخ بوده است و میلیونها سال پیش با گرم شدن هوا، یخها آب شدهاند و آنچه باقیمانده جنگلی جوان و دریاچهها و یخچالهای روی کوهها است.
در آنجا سمور هم زندگی میکرد! سالها پیش کاناداییها سمور را به اینجا آورده بودند! و در منطقه سدهایی را که سمورها روی دریاچه بسته بودند و درختهایی را که بریده بودند، دیدیم.
روز بعد به پارک ملی آن منطقه رفتیم که از یک سمت به کانال باز (Beagle Chamd) میرسید و مجاور آب اقیانوس بود. منطقه جنگلی حفاظت شدهای بود که درختها و حیوانات منحصر به فردی داشت و سرانجام روز بعد... سوار بر کشتی شدیم! Wdcome on Board ؛ به سوی جنوبگان، سرزمین یخ!
اولین بار بود با کشتی سفر میکردیم... روی عرشه ایستاده بودیم و برای میزبانانمان در اوشوآیا دست تکان میدادیم و به اوشوآیا نگاه میکردیم... تا 10 روز دیگر قرار بود خشکیای جز جنوبگان نبینیم. سفر آغاز شد. حدود 2 روز در راه بودیم و از مکانی به نام گذرگاه در یک (Droke Pallage) میگذشتیم. واضحترین خاطره از آن زمان تکانهای شدید کشتی بود که به راحتی میتوانست شما را به اطراف پرتاب کند. گاهی آنقدر تکانها شدید بود که کشتی 60 درجه جابهجا میشد! صبح که ازخواب بیدار میشدیم منظرهای که پیش رویمان بود اشیا و وسایلمان بود که از روی میز یا کمد به گوشههای کشتی، روی زمین افتاده بودند!
کشتی ما، در گشته یک کشتی نظامی بود. نامش اوشوآیا بود و با گذشت زمان آن را برای مقاصد توریستی کمی بازسازی کرده بودند. اما ویژگیهایی داشت که مشخص میکرد کشتی نظامی بوده است! مثلا درهای کشتی، همه درها حتی در اتاق یا سرویسهای بهداشتی، بسیار سنگین بودند و چندین بار به ما تذکر داده شد که مواظب درها و دستهای خودمان باشیم! یک سالن نشیمن داشتیم که ساعتهای استراحت را در آنجا میگذراندیم و برخی شبها در آنجا جمع میشدیم تا سرپرستهای گروه برایمان صحبت کنند. در مجاورت آن، یک سالن مطالعه و کتابخانه بود با چند قفسه کتاب مخصوص به جنوبگان و 7 کامپیوتر که برای نوشتن خاطرات روزانه از آنها استفاده میکردیم. در همان طبقه سالن غذاخوری نیز بود که 3 سالن نسبتا جداگانه داشت و دو طبقه دیگر زیر و اول اتاقها بودند که 2 یا 3 نفره بودند و در طبقه دوم هم کابین ملوان کشتی بود که درش همیشه به روی ما باز بود! در طبقه زیر، یک سالن سخنرانی هم بود که همیشه سردتر از سایر جاها بود! در 2 روزی که در راه بودیم سخنرانیهای بسیاری برایمان ترتیب داده بودند. سخنرانیهایی راجع به قاره، اقیانوسهای اطراف، تاریخچه قاره، ماجراجویان، حیوانات و... .
در این میان مسابقاتی هم بود؛ مثلا نخستین باری که یک کوه یخی ببینیم چه زمانی است؟!
همه در کاغذهایی مخصوص که در نشیمن گذاشته میشد نام و ساعتی که حدس میزدند را مینوشته و در آخر به فرد برنده جایزه داده میشد!
در یک روز بسیار مهآلود نخستین نشانههای جنوبگان دیده شد: نخستین کوه یخی، نخستین نهنگها، نخستین پنگوئنها! روز فوقالعادهای بود! یک خوشامدگویی غیرمنتظره!
نهنگهای گوژپشت تا مدت زیادی اطراف کشتی ما بودند... کوههای یخی شناور... و سپس نخستین خشکی: جزیره فیل. (Elephante) جزیره فیلم تقریبا خشک و صعبالعبور است؛ زیرا ساحل کم ارتفاعی ندارد و دور تا دور جزیره صخره است. این جزیره در تاریخ جنوبگان و اکتشافات آن جایگاه ویژهای دارد زیرا برای بسیاری از ماجراجویان قطب محل نجاتی بوده است.
سرانجام در روز بعد... قاره جنوبگان! جنوبگان هر روز ما را با منظرهای بدیع و شگفتی جدیدی روبه رو میکرد.
پنگوئنها، صدای آنها، جوجههایشان، بوی بدشان! و نحوه زندگیشان بخشی جدا نشدنی از سفر بود. کوههای یخ، برای من، به یادماندنیترین بخش سفر بودند. زمانی که با زودیاکهای (قایقهای بادی کوچک) میان آنها سفر میکردیم، هر طرف رنگ و شکلی جدید بود. هر لحظه شگفتزده میشدم! بینظیر بود! عظمت آنها، شکوهشان، طراوت و زیبایی منحصر به فردشان انسان را محسور خود میکرد.
اولین باری که با زودیاکها بین کوههای یخ و در اقیانوس سفر کردیم، یک روز مهآلود بود. دوست داشتم یک زودیاک داشته باشم و تا ابد در اقیانوس بیکران، میان این کوههای یخ بینظیر سفر کنم... اشک در چشمانم جمع شده بود زمانی که شکوه اقیانوس را در مقابل خود دیدم؛ حس غریبی بود... بار دیگری که با زودیاک بین کوههای یخ سفر کردیم خاطرهای بسیار به یادماندنی بود. آنچه بعد از آن چند ساعت برایم به جا ماند این بود: «این سرزمین زنده است! زندهتر از هر چیز دیگری که فکرش بکنید!»
چشماندازهایی که هر صبح و هر روز با آنها مواجه میشدیم نیز بسیار زیبا بودند. اقیانوس بیکران با تکههای شناور یخ روی آن، آسمان آبی، رفیق آبی! اینجا خلیج بهشت (Paredise Bay) است.
پرندهها دوستان همیشگی ما بودند! در کل مسیر از خشکی تا جنوبگان پرندههای آلباتراس و پینتادو همراه کشتی ما سفر میکردند! و در منطقه جنوبگان نیز آنها را در همه جا میدیدیم.
سفر ما علاوه بر بخش گردشی و طبیعت آن، جنبه آموزشی هم داشت. آموزشها مربوط به قطب، قاره جنوبگان و تاثیرات این قاره بر کرهزمین بود. قطبها از مناطق بسیار با اهمیت زمین به حساب میآیند؛ کوچکترین تغییر در آنها، مثل آب شدن یخها، تاثیر مستقیم بر کل زمین میگذارد. با گرم شدن آب و هوا یخهای جنوبگان آب میشوند.
در وهله اول یکی از بکرترین و زیباترین مناطق کره زمین را از دست میدهیم. برای کسانی که جنوبگان را دیده باشند از دست دادن این منطقه بسیار حائز اهمیت است چرا که فقط آنها هستند که آن شکوه و زیبایی را لمس و حس کردهاند. علاوه بر نابودی قطبها، آب شدن یخها و در کل تغییرات آب و هوایی دو قطب بر تمام کره زمین تاثیر میگذارد. آب شدن یخها موجب بالا رفتن سطح آب دریاها و اقیانوسهای جهان میشود که نتیجه آن غرق شدن جزایر و خشکی ساحلی است. تغییرات آب و هوایی مشکلات بسیار زیادی بهبار خواهد آورد. طوفان گونو که چند وقت پیش در خلیج فارس شاهد آن بودیم، از دسته طوفانهایی است که مخصوص مناطق استوایی بودند و به علت گرمایش و تغییرات آب و هوا به عرضهای شمالی آمدهاند. خشکسالی، کم شدن میزان بارش برف، آب شدن یخچالها و تاثیر آنها بر زندگی کسانی که منابع آب وابسته به آنها دارند، نمونهای دیگر از مسائلی است که پیش میآید. عامل اصلی این مشکلات فعالیتهای انسان است. سوخت فسیلی، از عاملان اصلی بهشمار میآید. سوخت فسیلی گازهای گلخانهای مانند CO2 وارد جو میکند و اکنون مقدار این گاز به بیش از حد مجاز در جو رسیده است. این گازها مانند پتویی در اطراف زمین گرما را در خود نگه میدارند. اگر روند فعالیتهای انسانی همینگونه ادامه پیدا کند شاید تا 50 سال دیگر نتایج ویرانگر آن را ببینیم. برای جلوگیری از این رخدادها ناخوشایند کارهای بسیاری میتوان انجام داد.
علاوه بر کارها و برنامهریزیهای دولتی و بزرگ، هر کس در نقش خود میتواند به جلوگیری از گرمایش زمین کمک کند. کارهای ساده و کوچکی مثل مصرف کم پلاستیک، استفاده به اندازه انرژی مانند برق و ...، تفکیک زباله و کارهایی از این دست کمک بسیاری خواهند کرد. بهطور مثال هنگام خرید از مغازه وسایل خریداری شده را در یک زنبیل بگذارید، بهجای آنکه چندین کیسه بگیرید یا اگر چه خرید کمی میکنید آن را در کیفتان بگذارید. هنگام رفتن به بوفه دانشگاه یا محل کارتان بهجای استفاده از لیوان پلاستیکی یکبار مصرف برای چای از لیوان شخصی خود استفاده کنید. کاغذها را از سایر زبالهها جدا کنید. تا حد امکان از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید یا مسیرهای کوتاه را پیاده بروید. اینها کارهایی هستند که به تنهایی هیچ سختی به زندگی شما وارد نمیکنند اما در مجموع موجب جلوگیری از خطر بزرگی میشوند که سیاره مادرمان را تهدید میکند.در سفری که رفتیم، ابتدا زیباییهای بیکران جنوبگان را دیدیم و پس از آن متوجه خطرات بزرگی شدیم که تهدیدمان میکنند ... ما چه بلایی سر سیارهمان میآوریم؟!
این سفر، سفری بینالمللی بود؛ از سرتاسر دنیا دانشآموزان و دانشجویان در این سفر شرکت کرده بودند. آشنایی با آنها، صحبت کردن با آنها و در میان گذاشتن افکار و اعتقاداتمان بسیار جالب و پر از تجربه بود. علاوه بر این گروه آموزشی ما که شامل حدود 10 نفر میشد افراد بسیار خبره و متخصصی در کارشان بودند. کسانی که هر کدام به نحوی با جنوبگان و تحقیقاتی که در دو قطب میشود ارتباط داشتند و بسیاری از آنها جوایز بینالمللی به پاس کارهایی که کرده بودند، گرفته بودند. حضور آنها نیز در گروه کمک بسیاری به درک زیباییهای قطب میکرد.
آموزشهای آنها همراه با کارگاههای عملی در محیط بود.
طبیعت بهترین کلاس درس است. شاید به همین علت بود که هیچ وقت در هنگام کلاسها خسته و دلزده نمیشدیم و آنچه آموختیم تا عمق وجودمان رخنه میکرد و مینشست.
جنوبگان آنقدر بکر و زیباست که در واژگان نمیگنجد. هیچ تصویر و فیلمی حتی نمیتواند آن را بهدرستی نمایش دهد. این قاره بسیار بکر، پرطراوت، پاک و سرشار از زندگی است؛ قارهای زنده است. زندهتر از هر چیز دیگری در دنیا! ومشخص است چنین سرزمینی چه قدر تاثیرگذار است تا پیش از رفتن به این سفر من توجه چندانی به زمین، سیاره مادرمان نداشتم. بیشتر توجه من به سایر سیارات، ستارهها و کهکشانها بود... و زمین همیشه چیزی بود که برای من در اولویت آخر قرار میگرفت.
علتش برایم مشخص است. زیرا طبیعت بکر و دست نخورده را من در آسمان یافته بودم ولی در زمین نه اما این سفر همه چیز را تغییر داد. نگاه من به زمین کاملا تغییر کرده است. عشق و علاقه من به سیاره مادرم بسیار زیاد شده است. اکنون برای من بسیار اهمیت دارد که چه قرار است بر سر زمین بیاید؟ جنوبگان آنقدر تاثیرگذار بود که حتی من را به این فکر انداخت رشته تحصیلیام را تا حدی به سمت یخ و یخچال شناسی ببرم به گفته یکی از دوستانم مثل این است که من بدون آنکه به فضا بروم و زمین را از بالا ببینم، آن زیبایی و شکوه زمین بدون مرز را با رفتن به جنوبگان دیدهام واقعا همین طور است ... زمین ما بسیاربسیار زیباست؛ بکوشیم نابودش نکنیم!
آیرین شیوایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....