گفتگو با یک دزد حرفه‌ای منازل‌

اعتیاد از من سارق حرفه‌ای ساخت‌

پیمان جوان 25 ساله‌ای است که تاکنون 6 بار به زندان افتاده و تمامی این موارد به خاطر سرقت منزل بوده است. این جوان که برای بار هفتم توسط پلیس دستگیر شده، داستان زندگی‌اش را در مصاحبه با خبرنگار ما تشریح کرد. گفتگوی ما با این سارق جوان را بخوانید.
کد خبر: ۱۶۳۲۴۱

چند سال است که سرقت می‌کنی و اولین بار که دستگیر شدی کی بود؟

 از وقتی که یک نوجوان بودم سرقت می‌کردم. اول سیگاری شدم، چون مادرم نمی‌دانست مجبور بودم پولش را از جای دیگری تامین کنم. اولین بار در 15‌‌سالگی سرقت کردم که سیگار بخرم و بعد از آن این کار را ادامه دادم.

البته اولین بار که دستگیر شدم 17 سالم بود. با یکی از دوستانم برای سرقت خانه رفته بودیم که صاحبخانه متوجه شد و دستگیرمان کرد و بعد از آن هم به زندان افتادم. چند ماه بعد آزاد شدم.

چه اتفاقی افتاد که سختی زندان را فراموش کردی و دوباره به سرقت رو آوردی؟

نمی‌دانم، شاید به خاطر این بود که از این راه پول خوبی به دست می‌آوردم و دوستانم که تاثیر زیادی روی من داشتند، همگی خلافکار بودند، با این که زندانی شدنم مشکلات زیادی برایم درست کرده بود و در آن سن کم نمی‌توانستم شرایط زندان را تحمل کنم، اما تاثیر دوستانم باعث شد که همه چیز را برای مدت کوتاهی فراموش کنم، اما بار دوم که دستگیر شدم، به خودم قول دادم که دیگر سراغ این کار نروم.

اما باز هم دست به سرقت زدی و دستگیری‌ات برای دومین بار هم فایده نداشت؟

دلایل مختلفی دخیل بود، مرا به خاطر اتفاقاتی که افتاده بود از خانه طرد کردند. من فقط مادرم را در این دنیا داشتم، او تنها کسی بود که به من کمک می‌کرد و وقتی در زندان بودم به دیدنم می‌آمد، دفعه دوم که از زندان آزاد شدم، بعد از مدتی مادرم را از دست دادم. او بیماری قلبی داشت و ما آنقدر پول نداشتیم که بتوانیم او را عمل کنیم. به همین خاطر هم مادرم را از دست دادم.

مرگ مادرم مشکلات زیادی را برایم درست کرده بود انگار در این دنیا تنها شده بودم برای فراموش کردن این غصه
به پیشنهاد یکی از دوستانم مواد مصرف کردم. اول تریاک استفاده می‌کردم، اما نمی‌توانستم هزینه‌اش را تامین کنم‌
به همین خاطر بیشتر در مواد فرو رفتم و برای تامین هزینه‌هایش تصمیم گرفتم دوباره سرقت کنم‌

نبودش در زندگی‌ام مشکلات زیادی را برایم درست کرده بود. انگار در این دنیا تنها شده بودم. برای فراموش کردن این غصه به پیشنهاد یکی از دوستانم مواد مصرف کردم. اول تریاک استفاده می‌کردم، اما نمی‌توانستم هزینه‌اش را تامین کنم، کسی هم در زندگی‌ام نبود که به خاطرش امیدوار باشم؛ به همین خاطر بیشتر در مواد فرو رفتم و برای تامین هزینه‌هایش تصمیم گرفتم دوباره سرقت کنم.

خب چرا سرقت، چرا به دنبال شغلی نمی‌رفتی که بتواند آینده‌ات را تامین کند؟

خیلی سخت بود، چون تنها کاری که بلد بودم سرقت بود. من آنقدر به لحاظ روحی آشفته بودم که انگیزه‌ای برای کار کردن و ساخت آینده نداشتم. تنها کاری که بلد بودم سرقت بود و هزینه تریاکم را از این محل تامین می‌کردم.

چرا اعتیادت را ترک نکردی با این که به گفته خودت می‌دانستی اعتیاد مشکلات زیادی برایت درست کرده است؟

وقتی فردی معتاد می‌شود دیگر ترک اعتیاد برایش بسیار سخت است. هر مشکلی که در زندگی‌ام به وجود می‌آمد و می‌خواستم برای مدتی از دستش خلاص شوم، به طرف مواد می‌رفتم و آنقدر در آن غرق شدم که دیگر نتوانستم بیرون بیایم.

در پرونده‌ات یکی از جرایمی که مطرح شده بجز سرقت، اعتیاد به کراک نیز هست، از چه زمانی کراک مصرف می‌کردی؟

از تریاک شروع کردم، بعد به سمت مواد دیگر از جمله حشیش رفتم، اما آنقدر معتاد شده بودم که دیگر نمی‌توانستم از مواد دور شوم، از طرفی این مواد هم کفاف نیاز بدنم را نمی‌داد، یکسال پیش به صورت امتحانی کراک مصرف کردم و از آن به بعد دیگر به کراک اعتیاد پیدا کردم، این اعتیاد در حدی است که در روز چندین‌بار کراک مصرف می‌کنم، من در ماه حدود 3 میلیون تومان فقط هزینه مواد می‌دهم.

ماهی سه میلیون تومان را چطور تامین می‌کردی، فقط با سرقت می‌توانی آن را تامین کنی؟

چاره‌ای نداشتم به همین خاطر هم وقتی از زندان آزاد می‌شوم نمی‌توانم سرقت را ترک کنم، هر بار که از زندان آزاد می‌شدم، دوباره به سمت مواد می‌رفتم و در پی آن هم سرقت می‌کردم.

همدستت چطور؟ او هم اعتیاد دارد که با تو سرقت می‌کرد؟

همدستم هم معتاد است، اما نه به اندازه‌ای که من اعتیاد دارم، او بیشتر به خاطر پول سرقت می‌کرد تا مواد.

آن‌طور که در اعترافاتت گفتی وارد خانه‌هایی می‌شدید که صاحب‌خانه حضور داشته است، چرا این‌کار را می‌کردید؟

چون خطر کمتری داشت، دزدگیری در کار نبود و همسایه‌ها هم شک نمی‌کردند، اگر هم صدایی شنیده می‌شد، اهالی خانه فکر می‌کردند که فردی از خودشان است.

در تمام این مدت صاحب‌خانه‌ها متوجه حضور شما نشدند و هیچ‌وقت اتفاق نیفتاد که دستگیر شوید؟

چندین‌بار درست زمانی که سراغ جواهرات رفتیم دستگیرمان کردند، اما من با التماس و خواهش ترحم آنها را جلب کردم و آنقدر التماس کردم که ما را رها کردند تا این‌که در آخرین مورد صاحبخانه ترحم نکرد و ما را تحویل پلیس داد.

بار هفتم است که دستگیر می‌شوی و خوب‌ می‌دانی که با توجه به تعداد جرایمی که داشتی امکان این‌که در مجازاتت تخفیف قایل شوند وجود ندارد، با توجه به این مسائل به آینده‌ات فکر کردی؟

اعتیادم به کراک و کارهایی که کردم برای من آینده‌ای نگذاشته، کراک همه بدنم را از بین برده است، من عمر زیادی ندارم و به آینده فکر نمی‌کنم و فقط امیدوارم خداوند مرا به خاطر کارهایم ببخشد و از خانواده‌ام عذرخواهی می‌کنم.

داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها