نگاهی به مجموعه شعر من، مرگ را او خطاب می‌کنم - سیدضیاءالدین شفیعی‌

او ‌تنها‌ گریستن‌ بلد ‌نبود

«من مرگ را او خطاب می‌کنم» مجموعه‌ای از شعرهای آزاد سیدضیاءالدین شفیعی، شاعر معاصر است که نشر هنر رسانه اردیبهشت آن را امسال به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر کرده است. این مجموعه شامل شعر‌های کوتاه شاعر در موضوع «مرگ» است که با گرافیکی خاص همراه شده و خواننده را به تامل و تعمق در موضوع پایان زندگی و سرانجام هستی وامی‌دارد. آنچه می‌خوانید درنگی است در این مجموعه:
کد خبر: ۱۶۰۳۱۹

مفهوم عظیم مرگ از دیر باز به عنوان حقیقتی انکارناپذیر در کنار زندگی، همواره ذهن اندیشمندان، شاعران و هنرمندان را به خود مشغول داشته و الهام‌بخش آفرینش آثار ادبی و هنری فراوانی با این مضمون بوده است. مرگ پدیده‌ای که همواره درک ماهیت و جزییات مربوط به آن برای انسان‌ها نامعلوم و کشف ناشدنی بوده، در پرده‌ای از ابهام و رمز‌ و راز قرار داشته است. جستجوی این مفهوم عظیم در آثار شاعران و کنکاش درباره چگونگی مواجهه آنان با این واقعیت و نیز نوع نگاه هر شاعر به ‌آن، موضوعی است که خود نیاز به پژوهشی مفصل و زمانی دراز دارد.

مرگ در شعر شاعران معاصر نیز نمود و بازتاب گسترده‌ای دارد. هر شاعر از دریچه چشم خود به این پدیده نگریسته است:

من مرگ را زیسته‌ام/ با آوازی غمناک/ غمناک/ و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده /...


(شبانه، احمد شاملو)


شاملو در این شعر، زندگی سخت و دشوار را به مرگی تدریجی تعبیر می‌کند. تجربه‌ای غم‌انگیز و تلخ. گاه نیز همچون عصیانگری در مقابل مرگ قد علم می‌کند:

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام...

فروغ فرخزاد مرگ را آن چنان نزدیک می‌بیند که می‌گوید:

و مرگ/ زیر چادر مادربزرگ نفس می‌کشید...


(فروغ‌فرخزاد  مجموعه آثار)


و سپهری با نگاهی عارفانه از مرگ به عنوان یکی از ضروریات عالم وجود سخن می‌گوید که در کنار زندگی،‌ حضوری همیشگی دارد: و بدانیم اگر مرگ نبود/ زندگی چیزی کم داشت/ و اگر مرگ نبود/ دست ما در پی چیزی می‌گشت .


(سهراب سپهری، صدای پای آب)


در شعر شاعران انقلاب نیز مرگ در کنار مفهوم عظیم شهادت، حضوری مقدس و آرمانی می‌یابد:

پیراهنی از شتاب خواهم پوشید/ دیدار تو را به شوق خواهم کوشید

گر آتش صدهزار دوزخ باشی/ ای مرگ تو را چو آب خواهم نوشید!


(قیصر امین‌پور  تنفس صبح)


بدون اطلاع قبلی/ دم در بیمارستان شهید می‌شوم/ نگهبانی دست مرا می‌گیرد/ و به سمت بهشت می‌برد/ به غرفه‌های ستاره و گل / قدم می‌نهم...


(سید‌حسن حسینی  در ملکوت سکوت)


در کتاب «من مرگ را او خطاب می‌کنم» اثر «سید ضیاءالدین شفیعی» نیز می‌توان انعکاس تمام این جلوه‌ها را یافت.

در این کتاب که به گفته خود شاعر «روایت سی دیدار از ملاقات‌های شاعر با مرگ است»، مرگ تنها یک پدیده یا مفهوم صرف نیست. بلکه یک شخصیت است، شخصیتی که همان‌گونه که از اسم کتاب برمی‌آید، در تمام شعرها با ضمیر «او» مورد خطاب شاعر قرار می‌گیرد. حضور مداوم و ممتد مرگ که هم هست و هم نیست (غایب همیشه حاضر) در جزء جزء لحظات زندگی احساس می‌شود و شاعر به روایت این حضور مداوم می‌پردازد. سروده‌های این کتاب دلیل محکمی بر این مدعاست که می‌توان پیرامون یک موضوع واحد که شاید گاه تکراری هم به نظر برسد (مثل مرگ و زندگی) شعرهای متعددی سرود، بی‌آن که در ورطه کلیشه و تقلید و تکرار گرفتار شویم. چراکه هر بار شاعر از یک منظر تازه و با دیدی متفاوت به این پدیده نگریسته است.

همان گونه که اشاره شد، مرگ در این کتاب یک شخصیت است. شخصیتی که شاعر چهره‌های متفاوتی از او را در هر شعر به مخاطب نشان می‌دهد. مرگ گاهی راننده است که مسافران را به آخر خط می‌برد:

همان مسیر همیشه/ ایستگاه‌ها/ مغازه‌ها/ و خیابان‌ها/ اما وقتی او راننده است/ زودتر به آخر خط می‌رسیم... .

گاهی خلبان هواپیماست:

مسافران/ با لبخند سوار شدند/ پرواز تاخیر نداشت/ آسمان صاف بود/ او عینکش را برداشت/ و به کابین خلبان رفت/ ... .

گاه مرگ، خود مسافری است که این بار آمده است تا راننده را با خود ببرد:

راننده او را شناخت/ سوار شدیم/ تاکسی/ دیگر حرکت نکرد!

مرگ در لحظه لحظه زندگی با انسان همراه و همزاد است. گاه، همبازی اوست در پارک:

الاکلنگ/ تاب/ و سرسره‌ای غافل/ او تنها همبازی من است/ حتی اگر پارک/ از مردم جهان پر باشد/ ... .

گاهی به نظر می‌رسد مرگ، میزبانی است که در یک مسافرخانه پذیرای عده‌ای از آدم‌هاست:

مسافرخانه/  از ما  پر بود/ صبحانه خوردیم/ او یکی‌ یکی/ میزها را حساب کرد.

تعابیر مختلفی که شاعر از مرگ و حضور دائمی‌اش می‌آورد، همگی نو و بدیع هستند. مرگ با شاعر عکس می‌گیرد:

لابراتوار/ فیلم‌ها را برگرداند/ همه عکس‌ها سوخته بود/ نباید/ با او/ جلوی دوربین بایستم!

شاعر با مرگ به قهوه‌خانه می‌رود و با او به حل جدول می‌پردازد:

چای خوردیم/ جدول کلمات متقاطع/ پر شد/ اما او/ تنها/ از قهوه‌خانه بیرون رفت!

که یادآور این بخش‌ها از شعر صدای پای آب سهراب سپهری است:

مرگ، گاهی ریحان می‌چیند/ گاه در سایه نشسته است به ما می‌نگرد و تاکیدی است بر این نکته که مرگ و زندگی یکی است و مرگ زنده است.

در فرهنگ اسلامی ما و در خلال آیات و روایات و احادیث، سخنان زیادی پیرامون مرگ، گفته شده است. در عقاید ما مسلمانان مرگ، نه‌تنها پایان زندگی نیست بلکه از مرگ به جاودانگی و بازگشت انسان به اصل وجودی خود که همان ذات الهی است تعبیر شده است (انا لله و انا الیه راجعون، قرآن کریم).

بر پایه این اعتقاد، در باور ما، مرگ، نه‌تنها تلخ نیست که حقیقتی شیرین و دوست‌داشتنی است. برای عارفان و اولیای خدا، مرگ، رسیدن به معشوق حقیقی و وصال اوست.

این باور در سروده‌های سید‌ضیاءالدین شفیعی نیز نمود یافته است:

چراغ قرمز شد/ او دستم را گرفت / و از چهارراه رد کرد/ حالا / همه چراغ‌ها روشنند!

تا آنجا که مرگ یکی از دوست‌ داشتنی‌‌ترین مفاهیم زندگی شاعر می‌شود:

همیشه / برف را که سفید است / یاس را / و فرشتگان را دوست داشته‌ام / لابد / لباسی که او / سرانجام برایم می‌آورد/ به رنگ همین‌هاست/ و یا:  چترش را باز کرد / و مرا / از برهوت برد / دیگر هرگز / در باران خیس نشدم!‌

شهادت که در فرهنگ دینی ما مرگی مقدس و شیرین است در سروده‌های شاعران دوره انقلاب به تعبیرهای گوناگونی ستوده و یاد شده است. در این کتاب نیز می‌توانیم جلوه‌هایی از این ستایش را با تصاویری زیبا بخوانیم: شاعر با تعبیری بسیار لطیف و در قالب خاطره‌ای شیرین از آن یاد می‌کند:

از او / تنها / یک خاطره شیرین / باقی است / روزی مرا / به دشتی از شقایق برد / و اجازه داد / با خدا و برادرانم / در صاعقه و باران / عکس یادگاری بگیرم! در روایات و احادیث آمده است که انسان باید همواره برای مرگ آماده باشد.

همین مفهوم را شاعر با تعبیری زیبا آورده است:

در را به رویش باز می‌کنم / وارد می‌شود / و کفش و لباسم را / که روی تخت‌ رها کرده‌ام / مرتب می‌کند / مسافر / همیشه باید برای رفتن / آماده باشد!‌

مرگ شاعر گاهی نسرودن است:

وقتی / شعری برای گفتن / و بختی برای شکفتن / نیست / دفترم را می‌بندم و منتظر می‌شوم / یک بار دیگر / او مرا به خانه‌اش / دعوت کند !
البته به جز این تعابیر، گاهی نیز شاعر چهره‌ای خشن و منفی از مرگ ارائه می‌کند آنجا که از مرگ به عنوان قاتل یاد می‌کند:
جهان تعطیل شد / و دادگاه / بی‌نتیجه ماند / کسی نتوانست / شهادت بدهد / او در همه قتل‌ها / دست داشته است!‌


واژه های سرد و بی روح‌


از ویژگی‌‌های خاص کتاب «من مرگ را او خطاب می‌کنم» که آن را متفاوت کرده است شکل ظاهری چاپ آن است. تصاویر سیاه و سفید که تلفیقی از عکس و نقاشی هستند به‌‌خوبی توانسته‌اند در القای مفاهیم مورد نظر شعرها به کمک شاعر بیایند. شعرها با دستخط خود شاعر نوشته و چاپ شده‌اند و حسی زنده و واقعی را القا می‌کنند. هم‌چنین، ترجمه انگلیسی اشعار در صفحه مقابل هر شعر آمده است. ترجمه شعر یکی از ظریف‌ترین و حساس‌ترین انواع ترجمه‌ها است.

معمولا در شعر به دلیل وجود آرایه‌های ادبی و نیز ویژگی‌های خاص زبانی و لفظی شاید نتوان در ترجمه تمام زیبایی‌های یک شعر و جنبه‌های مختلف محتوایی و ساختاری آن را منتقل کرد. اما سروده‌های این کتاب به لحاظ ساختار ساده و به دور از هرگونه پیچیدگی لفظی و محتوایی و نیز برخورداری از زبان سهل ممتنع و استفاده شاعر از جملات ساده و کوتاه، در ترجمه هم موفق به نظر می‌رسند. البته اظهار نظر تخصصی در مورد ترجمه اثر و میزان موفقیت یا عدم موفقیت آن را باید به مترجمان و کارشناسان این فن واگذار کرد.

استفاده به‌جا و مناسب شاعر از صنعت تشخیص در تمام سروده‌ها، سبب شده است با مجموعه‌ای از واژه‌‌های سرد و بی‌روح و تصاویر بی‌جان و مرده مواجه نباشیم. بلکه مجموعه این شعرها، تابلوهایی زنده و ملموس و حقیقی را به تصویر کشیده‌اند که این نیز از نقاط قوت و ممتاز کتاب محسوب می‌شود.


انسیه موسویان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها