حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما آنچه که ما در فیلمهای سینمایی چند سال اخیر میبینیم تصویر یکسانی از شهر تهران است که قصههای آن در آپارتمانهای در بسته روایت میشود. سینمای ملی ایران در دهه 70 تقریبا به فراموشی سپرده شد و کارگردانان به هزار دلیل که یکی از آنها میتواند افزایش هزینه ساخت فیلم باشد از رفتن به شهرستانهای دور از تهران پرهیز کردند البته این پرهیز در شرایطی صورت گرفت که سینماها با عدم استقبال مردم از فیلمهای در حال اکران روبهرو شدند.
اکنون در اواسط دهه 80 برخی از کارگردانان سینما ترجیح دادهاند که کمی به خود سختی بدهند و برای رهایی آثار خود از بند کلیشه و تکرار هم که شده داستانهایی را برای فیلم خود برگزینند که اتفاقات آنها خارج از در و دیوار تکراری تهران میگذرد. البته مسوولان هم برای توجه به این فیلمسازان و ارج نهادن به این، قبول زحمت یکی از سیمرغهای جشنواره فیلم فجر را به نگاه ملی آنها اختصاص دادهاند.
یکی از این فیلمها که نگاه ملی در آن بخوبی دیده میشود و در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و مورد توجه قرار گرفت، فیلم «فرزند خاک» ساخته محمدعلی آهنگر است. فرزند خاک را میتوان یکی از متفاوتترین فیلمهای چند سال اخیر سینمای ایران دانست. فیلمی که با نگاهی به اتفاقات بعد از جنگ این رویدادها را از منظری دیگر دیده و با زبانی کاملا سینمایی آنها را روایت کرده است.
سالها از جنگ میگذرد اما هنوز هم شاهد تشییع جنازه شهدایی هستیم که پیکر آنها پس سالها هم آغوشی در خاک بیگانه پیدا شده و به وطن و خانوادههای چشم انتظار آنها بازگردانده میشود. همه ما با شنیدن خبر بازگشت پیکر این شهیدان منقلب میشویم اما تعداد کمی از ما با این پرسش مواجه میشویم که این استخوانها تاکنون کجا بودهاند و اکنون چگونه پیدا شدهاند؟ تعداد کمی از مردم با گروه تفحص آشنا هستند و کار آنها را میدانند اما محمدعلی آهنگر که خود بچه جنوب است و سالها جنگ را از نزدیک تجربه کرده است از کنار این موضوع بسادگی نگذشته است رفته و پیگیری و تحقیق کرده تا بداند که گروه تفحص چه میکنند و چگونه اجساد شهیدانی که از آنها فقط استخوان به جا مانده را پیدا میکنند و به خانوادههایشان بازپس میدهند.
فرزند خاک با محور قرار دادن سرنوشت زنی که در پی یافتن جسد شوهرش که به او گفتهاند شهید شده است، اما پیکرش در خاک عراق مانده است به مرز کردستان ایران و عراق میآید تا با همراهی زنی کرد به نام «گوانا» همسر خود را بیابد. او در این راه که از گذرگاههای کوهستانی میگذرد با نفس زندگی سخت مردم کردنشین لب مرز آشنا میشود و درک میکند که زندگی این مرزنشینان از راه پیدا کردن استخوانهای شهیدانی تامین میشود که روزی به عنوان رزمنده از کشور دفاع میکردهاند و اکنون پیکر آنها چون «دری مقدس» در دل خاک پنهان است تا زنانی سختکوش آنها را بیابند و به خانوادههایشان برسانند تا هم آنها را خوشنود سازند و هم خود به نان و نوایی برسند.
فرزند خاک فیلم دشواری است که کارگردان برای ساخت آن زحمت بسیار کشیده است. این وقت گذاشتن و تلاش را میتوان از همان زمان نوشتن فیلمنامه دید و باور کرد. نزدیک شدن به سوژهای که تاکنون کسی به آن فکر نکرده و عبور از هزاران اما و اگر و به سرانجام رساندن فیلمنامهای که فراز و فرود خوبی دارد و آنقدر قصه دارد که بیننده را رها نکند مسلما کار دشواری است. قصه فرزند خاک تلخ است اما فیلمنامهنویسان آن میدانستهاند که نباید این قصه تلخ را با سوز و گداز همراه کنند. آنها به این نکته واقف بودهاند که به جای سرازیر کردن اشک بیننده باید او را با قصه خود متاثر کنند تا او جریان پیدا شدن پیکر شهیدان، پس از سالها که از جنگ میگذرد به خاطر بسپارند و آن را هرگز فراموش نکنند.
انتخاب «مهتاب نصیرپور» برای اجرای نقش «گوانا» انتخابی مناسب است. نصیرپور نقش زن جوان کرد را به بهترین شکل اجرا میکند و با بازی و بروز احساسات خود بیننده را متاثر میکند. نصیرپور در بیان زبان کردی هیچ کم و کاستی ندارد و چنان این زبان را خوب صحبت میکند که بیننده به این باور میرسد که نصیرپور فرزند کردستان است و با این زبان از کودکی آشنا است.
آهنگر در فرزند خاک در کنار بیان همه سختیها و تلخیها از طبیعت بکر کردستان، کوهپایهها و رودخانههای آن بدرستی استفاده کرده است. زنی که به جستجوی پیکر همسرش آمده بعد از دیدن واقعیتهای تلخی که زندهها با آن دست به گریبان هستند به شهر خود برمیگردد و مصطفی را در دامان این طبیعت زیبا به امانت باقی میگذارد. مصطفی برای مردمی که برای تامین زندگی از جان مایه میگذارند به «پیکری مقدس» تبدیل شده است، پیکر مقدسی که این مردمان برای التیام دردهای خود به مزار او دخیل میبندند.
طاهره آشیانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....