حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نمایش مجدد فیلمهایی چون شیلات، تیرباران، شکار، دادستان، عقابها، گزارش ویژه و... هرچند برای علاقهمندان به سینما خالی از لطف نبود اما چون این فیلمها تا کنون بارها از شبکههای مختلف تلویزیون به نمایش در آمدهاند تازگی خود را ندارند. البته در کنار این فیلمها چند فیلم مستند جدید نیز از کارگردانانی چون مهدی صباغزاده، رسول صدر عاملی، حسن تهرانی و علیمحمد قاسمینیز از تلویزیون پخش شد که مردم را هرچه بیشتر با چگونگی مبارزه عموم مردم با رژیم پهلوی آشنا میکرد.
سال گذشته تلویزیون با نمایش بخشهایی از محاکمه خسرو گلسرخی نشان داد که اسناد تصویری خوبی در آرشیو صدا و سیما موجود است که میتوان با پخش آنها به روشنگری مردم بخصوص جوانان کمک کرد.
نمایش زندگی، شخصیتی چون«ریپورتر» در سریال پدر خوانده، نشان داد که پس از گذشت سالها از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز شخصیتهای مهم و وابسته به دربار هستند که برای عموم مردم ناشناخته ماندهاند و ظرفیت این را دارند که محور یک سریال یا فیلم سینمایی قرار گیرند. البته شخصیت این افراد زمانی برای بیننده امروز جذابیت پیدا میکند که در یک اثر دراماتیزه روایت شود چون با نگاهی به آثار تصویری تاریخی به این نکته میرسیم که فیلم و سریالهای صرفا تاریخی که به روش یک خطی به روایت حوادث تاریخی میپردازند برای عموم مردم جذابیت ندارند.
لطفا ما را غافلگیرکنید
پخش سریال رقص پرواز از شبکه 2 در روزهای دهه فجر بار دیگر نشان داد که برنامهسازی در تلویزیون برابر سطحی نگری نیست و کارگردانانی که تصمیم میگیرند در این رسانه کار کنند اگر کارشان را بلد باشند و کمفروشی هم نکنند میتوانند آثار قابل تاملی را در معرض دید بینندگان بگذارند. سریال «رقص پرواز» خوب شروع شد و خوب هم ادامه پیدا کرد، ادغام زمانها در یکدیگر هوشمندانه بود و بیننده در رفت و آمد به گذشته و حال اذیت نمیشد تا اینکه در قسمت آخر بر ملا شد که آنچه بیننده به عنوان زمان حال میدیده فقط خیال بوده و واقعیت نداشته و در اینجا بود که مخاطب غافلگیر شد و احساس کرد که در چند قسمت قبل رودست خورده است و به اصطلاح سرکار بوده است. بههر حال اینهم یک شیوه فیلمنامهنویسی است که برخی آن را میپسندند و گروهی دیگر آن را گول زدن مخاطب میدانند و با آن ارتباط برقرار نمیکنند.
با همه اینها رقص پرواز با قصه و بازیگران خود توانست به یکی از سریالهای موفق تلویزیون تبدیل شود. هرچند چون بیشتر منتقدان روزنامهها و نشریات تخصصی در روزهایی که رقص پرواز پخش میشد سرگرم دیدن فیلمهای جشنواره فیلم فجر بودند وقت دیدن این سریال را پیدا نکردند و از امتیازات رقص پرواز آنچنان که لازم بود در نشریات بازتاب پیدا نکرد.
شبکه3 سیما، یکی از پربینندهترین شبکههای تلویزیونی است که تاکنون سریالهای خوبی نیز تولید و پخش کرده است اما معلوم نیست به چه دلیل ماههاست این شبکه چندان در نمایش سریالهای تلویزیونی موفق عمل نمیکند. این عدم توفیق از زمان تولید و پخش سریال چارخونه آغاز شد و با پخش سریال یک وجب خاک در ماه رمضان ادامه یافت. هرچند تولید و نمایش سریال حلقه سبز برای شبکه 3 یک امتیاز است اما جای خالی سریالهای مناسبتی ماه محرم و دهه فجر در این شبکه بشدت احساس میشود. سریال روزگار دکتر قریب نیز یکی دیگر از سریالهای موفق و در حال پخش از شبکه3 است، اما این سریال در مرکز سیما فیلم تولید شده است و برای پخش به شبکه 3 واگذار شده و نمیتوان آن را جزو کارنامه شبکه 3 دانست. این شبکه یک سریال طنز به کارگردانی مهران مدیری را در برای پخش در ایام نوروز در دست تولید دارد که از همین اکنون میتوان روی پر مخاطب بودن آن حساب باز کرد.
سوال نکنید، این جاده یک طرفه است
فیلم «آواز گنجشکها» توانست با نامزد شدن در 11 رشته در جشنواره فیلم فجر و دریافت 4 سیمرغ از این جشنواره به فیلم برتر جشنواره فیلم فجر تبدیل شود. از روزی که خبر رسید که مجیدی در حال ساخت یک فیلم سینمایی است این تصور هم قوت گرفت که فیلم او به فیلم برتر جشنواره تبدیل خواهد شد البته هرچه به جشنواره فیلم فجر نزدیکتر میشدیم خبرهای ضد و نقیض بیشتری در باره حضور آواز گنجشکها در جشنواره فیلم فجر میشنیدیم.
یک روز میگفتند این فیلم برای نمایش در جشنواره آماده نمیشود و روز دیگر خبر میرسید که آماده میشود تا اینکه خبر حضور آواز گنجشکها در جشنواره برلین منتشر شد و احتمالا مجیدی در رودربایستی قرار گرفت و فیلمش را 17بهمن یک روز پس از افتتاح جشنواره برلین به جشنواره فجر داد. مردم و منتقدان به تماشای آواز گنجشکها نشستند و گروهی آن را پسندیدند و گروهی هم دل به آن ندادند و مجیدی چون در برلین بود، جلسه مطبوعاتی فیلمش در سالن رسانهها برگزار نشد هرچند اگر این کارگردان در ایران هم میبود در این جلسه شرکت نمیکرد چون او اصولا با مطبوعات تخصصی و غیرتخصصی ایران میانهای ندارد و هیچگاه حاضر نیست مقابل آنها بنشیند و به سوالاتی که درباره فیلمش پیش آمده پاسخ دهد.
جاده منتقدان سینمای ایران با مجید مجیدی یک جاده یک طرفه است. اما همین کارگردان در جشنواره برلین همراه با رضا ناجی بازیگر نقش اول فیلمش در نشست مطبوعاتی آواز گنجشکها شرکت میکند و به سوالاتی که بسیار شبیه سوالاتی است که اگر یک خبرنگار یا منتقد ایرانی آن را بپرسد به پرسشگر سوالات کلیشهای متهم میشود، پاسخ میدهد. چه کنیم که ما ایرانیها طبق یک قانون نانوشته «چمن همسایه را سبزتر میبینیم». اما در این میان نکته بامزه حضور رضا ناجی با کروات در نشست مطبوعاتی جشنواره برلین بود. عکسی که در این رابطه منتشرشد، بیننده را یاد سکانسی از آواز گنجشکها میانداخت که پیراهن رضا ناجی پاره شد و صاحبخانه یکی از پیراهنهایش را به او داد.
آقا اجازه ما هم نامزد هستیم
چند سال پیش وقتی بازیگر نقش یوسف در فیلم بوی پیراهن یوسف نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره فیلم فجر شد، همه متعجب شدند چون این بازیگر فقط در چند پلان آنهم در دوردست ظاهر شده بود. این تعجب همچنان در «جشنواره بروها» ماند تا امسال که حسن نجاریان دستیار کارگردان فیلم فرزند خاک برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ شد و همگان را باز به تعجب واداشت.
نجاریان از آن دستیار کارگردانانی است که با گروه سازنده فیلم همکاری خوبی دارد و برای عقب نماندن کار حتی حاضر میشود نقشهای فرعی را هم بازی کند، کاری که در سریال ساعت شنی هم کرد و به عنوان فروشنده در قنادی زهره خانم مقابل دوربین رفت. نجاریان در فرزند خاک هم محض همکاری، نقش کوتاهی را بازی کرده است، نقشی که هر نابازیگر یا هنروری هم میتوانست از پس آن برآید اما زمانی که داوران جشنواره او را برای این نقش که حتی ذهن بیننده هم نمیماند نامزد دریافت جایزه میکند، ماجرا شکل طنز به خود میگیرد. مهتاب نصیر پور با آن بازی عالی و درخشانش برای فیلم فرزند خاک نامزد دریافت سیمرغ میشود، حسن نجاریان هم در همین رشته نامزد میشود! این وسط فقط تعجب میماند و یک پرسش که دیگر انتخابها به چه شکل بوده است؟
اگر اختلافات نبود...
سید رضا میرکریمی، مدیرعامل خانه سینما وقتی در نشست مطبوعاتی فیلم به همین سادگی حاضر شد در کنار صحبتهایش درباره فیلم خودش از بهمن فرمان آرا و فیلم خاک آشنا هم دفاع کرد و از مدیران جشنواره خواست که امکان نمایش این فیلم را در جشنواره محیا کنند. وساطت میرکریمی برای خاک آشنا اثر بخش نبود و این فیلم از جشنواره حذف شد. جشنواره بیشتر شبیه جنگی شد که دشمن و دوست آن مشخص نبود.
این جنگ پنهان را حتی میتوانستی در نشست مطبوعاتی فیلمها هم ببینی. کارگردانان بجز عده بسیار اندکی تحمل شنیدن انتقاد را نداشتند و کاسه صبر آنها خیلی زود سرریز میشد و با پاسخهای انتقادی و گاهی اتهام جلسه را به پایان میرسانند. در این میان شاید بهتر باشد که حق را به کارگردانان بدهیم. هر لحظه امکان داشت فیلمی از جدول حذف شود. متغیر بودن جدول نمایش فیلمها مبین این نکته بود که حتی خود مدیران جشنواره نمیدانستند که چه فیلمهایی به جشنواره خواهند رسید .
نامهای جمال شورجه به سینماگرانی که از مدیران سینمایی خواسته بودند در برنامههای خود تجدیدنظر کنند به فضای جشنواره بیشتر حالت ناامنی داد. هرچند پاسخ ملایم و شوخ و شنگ امیر شهاب رضویان به شورجه کمی تلخی نامه اول را گرفت اما واقعیت این است که سینماگران را به این فکر واداشت که بهتر است دیگر سوال نکنند و پاسخ نخواهند.
سینمای ایران آنقدر بزرگ و گسترده نیست که کسی، کسی را نشناسد و یک گروه یا یک فرد بتواند بدون همیاری دیگران به راه خود ادامه دهد.
کوچکترین اختلاف بین سینماگران به کل بدنه آن آسیب میرساند. تکرویها و کوچکترین اختلاف را جار زدن و آن را به پدیدهای غیر قابل حل تبدیل کردن نتیجهاش میشود مسائلی که در جشنواره امسال به وجود آمد. اگر اختلاف سینماگران در جشن خانه سینما به مسالهای حاد تبدیل نمیشد و قهرسینماگران از سینما جدی نمیشد اگر در همان زمان ریش سفیدها پادرمیانی میکردند و نمیگذاشتند یک اختلاف درون صنفی به یک پدیده جنجالی تبدیل نشود، اگر سینماگران با هم و در کنار هم جشن سینما را رونق میبخشیدند امروز در جشنواره فیلم فجر شاهد چند پارگی سینما نمیبودیم.
اگر شکاف بین تهیهکنندگان سینما علنی نمیشد و آرام ودر خانه سینما حل میشد اکنون و در جشنواره فیلم فجر حرف مدیرعامل خانه سینما که خودش یکی از بهترین فیلمسازان این کشور است خریدار داشت و او میتوانست از هم صنفیهایش دفاع کند و نقش موثری در انتخابهای جشنواره داشته باشد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....