چند یادداشت کوتاه درباره فیلم های جشنواره بیست و ششم فجر

تئوری جذابیت و جذابیت های تئوری

بالاخره پرده اختتامیه جشنواره بیست و ششم جشنواره فیلم با همه اما و اگرها و خوب و بدهایش پایین آمد. جشنواره ای که به خاطر نوع اجرا و خطمشی برگزارکنندگان آن ، می تواند خاص و ویژه باشد. جشنواره این بار برخلاف سال های گذشته ، با نمایش فیلم های بخش بین المللی به طور مجزا آغاز شد که البته نوع فیلم های خارجی که در این بخش انتخاب شدند، خودش می تواند محل یک مقاله دیگر باشد.
کد خبر: ۱۶۰۱۰۸

 در بخش فیلم های ایرانی هم که مثل هر سال حرف و حدیث ها زیاد است . آنچه در پی می آید، نوشته های کوتاهی درباره برخی فیلم های دیده شده است .

به همین سادگی :نمایش این فیلم در بخش بین الملل از اتفاقات خوب جشنواره بود. میرکریمی با «خیلی دور خیلی نزدیک » نشان داد که باید جدی اش گرفت . فیلمی کاملا امروزی که افت و خیزهایش سینمایی بود و چیزی اضافه نبود که بعدها بشود تفسیرهای عجیب و غریب با فیلم همراه کرد. او این بار در تجربه ای تازه تلاش کرده زندگی زنی را به تصویر بکشد که زندگی به دلخواهش پیش نمی رود. اگرچه به ظاهر همه چیز سرجای خودش قرار دارد، اما هرچه جلوتر می رویم با ابعاد زندگی معمولی زنی آشنا می شویم که همه وقتش صرف کمک کردن به دیگران می شود. فیلم در بی اتفاقی محض ، داستانش را به پیش می برد و عجیب است که احساس ملالی دست نمی دهد. به همین سادگی یک جورایی شبیه چهارشنبه سوری است ، با این تفاوت که در آن جا قصه و کشمکش بسیار پررنگ بود. اما در این جا، بسیاری از آن نقاط سیاه و روشن را نمی بینیم که باعث ایجاد کنتراست می شد. هنگامه قاضیانی بازیگر این فیلم اگر چه بیشتر او را در صحنه های تئاتر دیده ایم ، اما موفق می شود از پس ایفای نقشی برآید که هیچ ویژگی خاصی ندارد و از فرط معمولی بودن ، آدم را کلافه می کند.

شب

رسول صدرعاملی در فیلم «شب » اگر چه به سمت کار تازه ای رفته ، اما به نظر می رسد حق مطلب را ادا نکرده است . رساندن مجرمی به نهبندان و توقف اجباری در مشهد و ماجراهایی که پیش می آید، می توانست خلاقانه تر از این اتفاق بیفتد. وقتی مخاطب به هرحال نتیجه کار را می داند و می داند که «تحولی » در کار است و قرار است همه چیز به بهترین شکل ممکن سامان یابد، صدر عاملی و نویسنده قابلش ، کامبوزیا پرتوی باید مصالح بیشتری برای درگیر کردن مخاطب با آدم های قصه اش فراهم می کرد. در«شب » بازی امین حیایی خیلی به چشم می آید، همان طور که به نظر می رسد هر کس دیگری می توانست نقش خسرو شکیبایی ، سرایدار مهمانپذیر را بازی کند، اما صدر عاملی تلاش کرده در کنار این بازیگران شناخته شده از چهره های بومی برای فضاسازی بیشتر کارش استفاده کند. حضور آن زن تربتی که علتی می شود تا دکتر عزت الله انتظامی وارد حرم امام رضا(ع ) شود از آن تمهیدات بجایی بوده که خیلی خوب جواب داده است . اگر چه به نظر می رسد دلیل حضور دیگر شخصیت ها در حرم مطهر، منطق داستانی وجود ندارد.

 آواز گنجشک ها

راستش تقریبا هیچ کدام از فیلم های مجیدی را پیش از این ، نپسندیده بودم . به دلایلی که بیشتر البته سلیقه ای بود، فکر می کردم تظاهری آن هم از نوع اغراق شده اش در آثارش وجود دارد و این چند کار آخرش که اصلا به نظر در جازدن محض بود. اما آواز گنجشک ها به همان اندازه که غیرمنتظره است ، به همان اندازه هم سعی کرده از این نکته که گفتم یعنی تظاهر، به خوبی دوری کند و همان چیزی را که هست ، نمایش دهد.مجیدی در این فیلم ، تقریبا همه المان های قبلی فیلم هایش را به خدمت گرفته تا آنجا که می توانید به نوعی گوشه ای از تمام فیلم های گذشته اش را در آن ببینید، از بدوک و بچه های آسمان تا فیلم های تازه ترش مثل رنگ خدا، باران و بید مجنون . حتی فیلمی را که در پروژه فرش ایرانی ساخت ، هم به تمامی در این فیلم گذاشته است که به خلق یکی از غیر شعاری ترین صحنه ها درباره فاصله طبقاتی و مساله دین منجر شده است .

با آن که خودش گفته ، فیلمش به موضوع زیاده خواهی انسان می پردازد، اما به نظرم ، فیلم به مسائل جامع تری مثل سنت و مدرنیته می پردازد. جایی که مرد به واسطه ورودش به شهر، «آلوده تکنولوژی » می شود و وسایل کهنه را به حیاط خانه اش می آورد، در واقع ذهنیت اوست که از آرایه های شهر لبریز شده است ، در حالی که بچه ها این نگاه را ندارند و به خاطر افق دیدشان ، بیشتر رویکردشان به چیزهایی است که از طبیعت برخاسته اند و اصالت دارند. شاید «آب انبار» نشانه ای از سنت فراموش شده ای باشد که به نوعی نیاز به لایروبی دارد تا به خود واقعی شان مشرف شوند. به همین خاطر هم هست که مرد وقتی زخمی و شکسته سرانجام از شهر دل می کند و به خود می رسد، راه های ناگشوده قبلی به رویش باز می شود و همه چیز در رقص سرخوشانه پرنده به ظهور می رسد. آواز گنجشک ها از آن فیلم هایی است که به هنگام نمایش ، موافقان و مخالفان بسیاری در برابر آن ، جبهه گیری خواهند کرد.

تنها 2بار زندگی می کنیم

یکی از آن فیلم هایی که با شکست زمان ، داستانش را پیش می برد و اتفاقا خیلی خوب از پس آن بر می آید. راننده مینی بوس که به آخر خط رسیده ، مصمم می شود تا روز تولدش با تمام آدم هایی که مساله داشته ، تسویه حساب کند. بهنام بهزادی این فیلم را کارگردانی کرده و معلوم است که بیشترین تمرکزش را بر روایت داستان گذاشته است ؛ به همین دلیل هم داستان و هم نوع روایت او، متفاوت است . شاید اگر قرار بود همین داستان به شکل کلاسیکش روایت می شد، به فیلمی کسل کننده که هیچ «آنی » برای همراهی مخاطب نمی گذاشت ، تبدیل می شد. اما هوشمندی فیلمسازی که احتمالا اولین فیلم بلندش را کارگردانی می کند باعث می شود اولین تجربه اش بسیار بهتر از آثاری باشد که کارگردانان خبره پشت دوربین آن ایستاده اند.

ریسمان باز

وقتی خلاصه داستان این فیلم را خواندم ، خیلی مشتاق شدم آن را حتما ببینم ، اما وقتی فیلم را دیدم احساس کردم همان چند جمله خلاصه داستان روی کاغذ، خیلی بهتر از کل فیلم در آمده است .«ریسمان باز» نمونه کامل فیلمی است که به خاطر ضعف در قصه پردازی ، به چیز غریبی دچار شده است .این که 2جوان مجبور شوند ظرف زمانی معین ، گاوی را از جنوب شهر به شمال شهر ببرند چقدر می توانست به خلق اثری موفق کمک کند اما دریغ که این اتفاق نمی افتد و فیلم زودتر از آنچه فکرش را بکنیم ، به پایان می رسد.

فیلم تکلیفش با خودش روشن نیست و همین موضوع باعث شده که فیلم معلق باشد. فصل های ابتدایی فیلم که در کشتارگاه می گذرد، زیادی طولانی است و چون قصه ای در کار نیست ، به هر سمت و سویی می لغزد. حتی نریشن هایی که میکائیل پژمان بازغی گاه به گاه می خواند، چیزی را به داستان اضافه نمی کند. زیباترین صحنه ای که در فیلم وجود دارد، صحنه قربانی کردن گاو پای برج میلاد است .

فرزند خاک

«فرزند خاک » اگر هیچ چیز نداشته باشد، همین که خواسته صادقانه به موضوعی بپردازد که بسیاری از فیلمسازان شناخته شده حتی به آن نزدیک هم نشده اند، بسیار مغتنم است . سازندگان فیلم به عمد از عوامل جذابیت استفاده نکرده و خواسته اند این عظمت موضوع فیلم باشدکه محور قرار گیرد. فرزند خاک چند صحنه متاثرکننده دارد که در کل سینمای ایران نادر است . صحنه فروش اسکلت شهدای ایرانی توسط زنان کرد به نمایندگان ایرانی و صحبت هایی که در آنجا می شود، از تکان دهنده ترین صحنه های این فیلم است . محمدعلی باشه آهنگر، کارگردان این فیلم اگر چه فیلم بی عیبی نساخته ،اما فیلمی جلوی دوربین برده که احساس می شود با گوشت و پوستش به آن اعتقاد دارد.

انعکاس

 این فیلم رضا کریمی براساس تم وفا و خیانت ساخته شده است و یکی از همان ارجاعات ذهنی همه آدم ها را دستمایه کار قرار داده که اگر خیانت کنی ، به تو خیانت خواهد شد. فیلمنامه را محمدهادی کریمی نوشته که مثل همه نوشته هایش پیچیدگی فوق العاده ای ندارد و فیلم هم به تبعیت از آن به فیلم ساده و قابل فهمی تبدیل شده است . معلوم است که فیلم برای مخاطب عام ساخته شده و بیشتر از آن هم نباید ادعا داشته باشد.

چراغی در مه

 آشکارترین فیلمی که برای جشنواره ها تدارک دیده شده است . فیلم پر از نماهای بسیار طولانی است که گاه معلوم نیست اصلا چرا باید اینقدر طولانی باشد. توضیح کارگردان درباره این که فیلم از ابتدا 95سکانس بوده و قصد بوده که فیلمنامه به طور دربست و بی هیچ تغییری به فیلم تبدیل شود، دیگر از آن حرف هاست . مناظر خوشایند که گاه تا حد یک تابلوی جذاب و گیرا می رسد هم تا حدودی می تواند فرآیند تحمل فیلم را آسان کند؛ اما از یک جایی به بعد این لذت بردن از تصاویر تنها به تحمل فیلم منجر می شود.پناه بر خدا رضایی اگر کمی از جبهه تئوری هایی که همه از سینما می دانیم کوتاه می آمد و قصه اش را کمی و فقط کمی کلاسیک تر تعریف می کرد، احتمالا حال و هوای فیلم هم کمی متفاوت بود.

کتونی سفید

چندپارگی قصه فیلم و این که فیلم اصلا هدف مشخصی را دنبال نمی کند، کتونی سفید را به چیزی که باید تبدیل نمی کند. محمدابراهیم معیری بعد از دو فیلم به نمایش درنیامده قبلی اش به سراغ داستانی رفته که عملا چندپاره است ؛ کودکان معلول ، قاچاق کالا، کار بچه های بندر و چند موضوع دیگر بهانه هایی برای ساخت این فیلم بودند اما فقط هنگام تماشای چنین فیلمی می شود فهمید که چرا کار با وجود همه تلاش هایی که صورت گرفته ، گرمایی که باید به این سوی پرده نمی تاباند. معلم ورزش که نقشش را حسین یاری بازی می کند، هنگام فراموشی به شخصیتی ضدخود تبدیل می شود که فراموشی اش هیچ کارکردی در داستان پیدا نمی کند، اگرچه احساس می شود این اتفاق باید زمینه ساز صحنه مهیج آخر فیلم زمانی که باید او همه چیز را به یاد آورد باشد، اما فیلم به آن اوجی که کارگردان روی کاغذ تصور می کرده ، نمی رسد و فیلم بی هیچ اتفاق و دریافت تازه ای به پایان می رسد.

زندگی در ترس

این شاید اولین فیلمی باشد که از سینمای ویتنام می بینیم . فیلمی از جامعه ویتنام بعد از جنگ با امریکا. تای سرباز قبلی ویتنام جنوبی با دو همسرش زندگی می کند از سویی از جانب حزب بشدت تحت فشار است و از سوی دیگر مشکلات زندگی او را در بر گرفته است . بر اثر اتفاقی تصمیم می گیرد به خنثی کردن بمب و مین های به جای مانده از جنگ بپردازد. او این کار را به شیوه جدیدی انجام می دهد و باعث می شود بتواند خانواده اش را از مهلکه برهاند.«زندگی در ترس » از آن فیلم هایی است که همه تلاشش برای حفظ منطقی روایت داستانش معطوف شده است . فیلم خیلی خوب می تواند نفوذ قدرت حاکم در منطقه و حتی در خانواده را به تصویر بکشد. مخالفت برادرزن «تای » با او و تمایل وی برای بقای خانواده اش همه از پارادوکس هایی است که فیلم براساس آنها به پیش می رود. با همه اینها «زندگی در ترس » با کمی اغماض شبیه فیلم ترکش های صلح ساخته علی شاه حاتمی خودمان است .

مهدی غلامحیدری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها