درباره فیلم باد در علفزار می‌پیچد

تکرار ملال‌آور

خسرو معصومی پس از موفقیت نسبی رسم‌ عاشق‌کشی، تصمیم گرفت همین شیوه فیلمسازی و کار کردن در همان موقعیت‌ها و لوکیشن‌ها و جغرافیا را در فیلم‌های بعدی‌اش هم پی ‌بگیرد. جایی در دور دست دومین بخش از سه‌گانه‌ای بود که معصومی بر این سه فیلم پی در پی نام گذارده بود و حالا باد در علفزار می‌پیچد، سومین و آخرین قسمت این مجموعه است.
کد خبر: ۱۵۹۰۷۴

 آنچه در وهله اول، این سه فیلم را به هم پیوند می‌دهد، اصرار فیلمساز بر کار کردن در فصل زمستان، فضاها و مکان‌های برفی و جنگل‌های شمال است. مساله اینجاست که مشابه و بعضی وقت‌ها نمونه‌های عینی همین فضاها و موقعیت‌ها را در 2 ضلع قبلی معصومی دیده‌ایم و معلوم نیست تکرار این فضاها و موقعیت‌ها غیر از ملال و کسالت، چه حاصلی برای مخاطب می‌‌تواند داشته باشد. میزان این شباهت و یکسانی، گاه تا حدی است که بعضی از دوستان به مزاح می‌گفتند معصومی همان ابتدای کار کلی ‌نما و شات از این لوکیشن‌ها گرفته و برای فیلم‌های بعدی‌اش فقط مشغول مونتاژ کردن آنها بوده است؛ اما گذشته از این شوخی، وقتی این تکرارها غیرقابل تحمل‌تر می‌شود که کاربرد آنها غیر از نمایش تصاویر کارت‌پستالی و به‌‌زعم فیلمساز چشم‌نواز، چیز دیگری نباشد و این موقعیت‌‌ها تاثیری در روند درام ایجاد نکنند.

داستان فیلم که البته به شکل عجیبی ناتمام می‌‌ماند، در هر موقعیت دیگری می‌‌تواند اتفاق بیفتد و ویژگی‌های خاص آن منطقه جغرافیایی در پیشبرد درام فیلم و روابط آدم‌ها، تاثیر چندانی ندارد. در نهایت می‌‌ماند همان تصاویر چشم‌نواز و کارت‌پستالی که به نظر می‌رسد کارکرد اصلی این لوکیشن‌ها برای فیلمساز است و خب، می‌دانیم که دیگر فیلم دیدن برای لذت بردن از منظره و دشت و دمن و کوه و صحرا، آنقدرها جذاب و هیجان‌انگیز نیست. شخصیت‌پردازی فیلم هم نسبت به 2 فیلم قبلی خیلی ضعیف و سطح پایین به نظر می‌رسد. اول این‌که شخصیت‌های منفی و به اصطلاح بدمن‌های فیلم که سراغ پدر شخصیت دختر فیلم می‌روند و او را شکنجه می‌دهند و همین طور خود دختر را به گروگان می‌گیرند و زندانی می‌کنند، خیلی سطحی و یک‌بعدی پرداخت شده‌اند و غیر از انگیزه سطحی ازدواج، عامل دیگری در فیلم وجود ندارد که توجیه‌کننده اغراق و تندروی آنها در خشونت و خباثتشان باشد. ضمن این که خشونت فیلم، چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ بیانی، با فرم و درام آن، هماهنگ از کار درنیامده است.

شخصیت‌ها همین طور بدون دلیل با هم رفتار خشونت‌باری دارند و مثلا شخصیتی که نقش‌اش را رضا ناجی بازی می‌کند هر لحظه و بدون دلیل، مشغول کتک زدن و متلک انداختن و فحش دادن به شاگردش است. به عنوان مثال در مسیر همین خام بودن شخصیت‌پردازی‌ها، شخصیت نامادری فیلم که ابتدا یک شخصیت منفی مطلق است، ناگهان تغییر می‌کند و در قطب مثبت ماجرا قرار می‌گیرد. همین شخصیت‌پردازی‌های نامناسب و روابط بین آدم‌هاست که فیلم را کشدار و طولانی کرده است. خیلی از صحنه‌ها و بخش‌های فیلم را (مثلا همه آن لانگ‌شات‌ها و نماهایی را که از دشت و طبیعت و جنگل‌ها گرفته شده) می‌توان به راحتی از فیلم حذف کرد بدون این که لطمه چندانی به آن بزند.

مسعود ثابتی‌ 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها