یک خاطره

سارق پتوها، گربه بود!

من سال 1370 انباردار پوشاک یکی از واحدهای نظامی بودم و پادگان ما در 10 کیلومتری یکی از شهرها قرار داشت و ساختمان انبار از کف تا سقف حدود 10 متر ارتفاع داشت و دارای در آهنی بزرگی بود و چهار طرف انبار پنجره های کوچکی داشت که با میله‌های آهنی حصار شده بود. در انبار انواع پوشاک مانند پتو، شلوار، بلوز، گرمکن، جوراب، پوتین و... بود. هر روز بعد از ساعت اداری در انبار را قفل و آن را پلمب کرده و اول وقت اداری آن را باز می‌کردیم و بجز خودم دو سرباز به عنوان کمک انباردار خدمت می‌کردند.
کد خبر: ۱۵۸۶۵۱

یک روز صبح که مثل همیشه در انبار را باز کردم و پلمب هم دست نخورده بود، وقتی وارد انبار شدم متوجه شدم چهار تا از پتوها به سرقت رفته است، هرچه فکر کردم که خودم آخرین نفر بودم که در را قفل کردم و بجز خودم کلید را هیچ‌کس ندارد و پلمب هم دست نخورده و قفل هم سالم است چطور ممکن است که چهار تا پتو کم شده باشد.

موضوع را به کسی نگفتم و به روی خودم نیاوردم. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. یک هفته از ماجرا گذشت این بار دیدم که پنج تا از پتوها کم است. جای سوال این بود که این همه جنس در انبار است چرا فقط پتوها به سرقت می‌رود. برایم یک معمای بدون پاسخ بود. به هر حال موضوع را به صورت محرمانه به مسوولین‌اطلاع دادم و آنها هم بدون این‌که کسی متوجه قضیه شود (علی‌الخصوص سربازان کمک انباردار) موضوع را بررسی ولی چیزی دستگیرشان نشد.

بیش از 10 روز از ماجرا گذشت برای بار سوم دیدم 5 تای دیگر از پتوهای انبار به سرقت رفته است. به سربازهای کمک انباردار مشکوک شدم، ولی با خودم گفتم که آنها قبل از من انبار را ترک می‌کنند و بعد از من به انبار می‌آیند. چطور ممکن است آنها مقصر باشند. بالاخره تصمیم گرفتم به اتفاق یکی از ماموران  در زمین‌های بایر پشت پادگان کشیک دهیم تا بلکه ماجرا را کشف کنیم حدود 4 شب این کار را کردیم که شب چهارم دیدیم دو نفر توی تاریکی به پشت انبار که پنجره کوچکی دارد نزدیک می‌شوند و یک نردبان هم با خودشان حمل می‌کنند همچنان به صورت مخفیانه نظاره‌گر حرکات آنها در تاریکی بودیم. تا این که دیدیم این دو نفر با داشتن 4 پتو در زیر بغل از انبار دور می‌شوند و آنها کسی نبودند جز سربازهای خود انبار که تا ما را دیدند از ترس شروع به خواهش و التماس افتادند و گفتند تا حالا هر چه پتو بردیم خسارت آنهارا می‌دهیم و آبروی آنها را حفظ کنیم.

در بازجویی معلوم شد که آنها چطور بدون به بار آوردن خرابی در ساختمان انبار پتوها را سرقت می‌کردند. آنها تعریف کردند که ما در دزدی از وجود گربه استفاده می‌کردیم  یعنی هر بار به دم یک گربه طناب می بستیم و گربه را از پنجره کوچک پشت انبار روی پتو می‌انداختیم وقتی گربه را بالا می‌کشیدیم پتو را چنگ می‌زد و آن را به بالا می‌کشید و بعد ما گوشه پتو را که گربه  چنگ زده بود می‌گرفتیم و بالا می‌آوردیم و دوباره گربه را روی پتوها پرت می‌کردیم و دم آن حیوان زبان بسته را می‌کشیدیم و او هم به یک پتوی دیگر چنگ می‌زد و ما باز دم گربه را می‌کشیدیم و پتوی دیگری شکار می‌کردیم، واقعا که عقل بعضی‌ها در کارهای خلاف تا کجاها کار می‌کند.

           حمید حیدری از استان گلستان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها