دهه 60 که آغاز شد 2 جریان سینمایی به موازات هم پیش رفتند، یکی بروبچههای حوزه هنری بودند که چهره شاخصشان محسن مخملباف بود و دیگری کارگردانهایی که مشقهایشان را قبل از انقلاب نوشته بودند و سرحال و قبراق آماده کار بودند.
کد خبر: ۱۵۸۴۸۵
مخملباف از «توبه نصوح» و «دو چشم بیسو» شروع کرد و بعد به «عروسی خوبان»، «دستفروش» و «بایسیکلران» رسید و یواشیواش فیلمهایش راهی جشنوارههای آن طرف آبی شدند. سرآمد جریان دیگر اما امیر نادری و ناصر تقوایی بودند.
نادری «دونده»اش را که ساخت خیلیها را شوکه کرد، همانهایی که پیشاز این با «تنگنا» و «خداحافظ رفیق»اش کلی حال کرده بودند. نادری با دونده افقهای جدیدی را کشف کرد؛ همان طور که تقوایی با ساخت «ای ایران» و «ناخدا خورشید» هنرش را به رخ کشید. در این بین البته عباس کیارستمی هم بود که با نگاه خاصش کار در سینما را ادامه داد تا رفتهرفته با فیلمهای «خانه دوست کجاست؟»، «زیر درختان زیتون» و ...
بیش از همه کارگردانهای ما در آنسوی آبها شناخته شود. روی هم رفته دهه 60 و اوایل دهه 70 زمان جانگرفتن سینمای متفاوت ایران بود، دههای که در آن بهرام بیضایی، «باشو غریبه کوچک» و «مسافران» را خلق کرد و بعد رسید به «شاید وقتی دیگر»، سینمای ایران جان گرفته بود و مدیران وقت از فیلمسازانی که متفاوت کار میکردند، حمایت میکردند، در چنین فضایی فیلمسازهای دیگری هم از راه رسیدند، کسی مثل کیانوش عیاری که «انسوی آتش»اش فدریکو فلینی را مسحور کرد تا این جمله را بگوید «کاش من این فیلم را ساخته بودم».