شاید اگر داریوش مهرجویی فیلم «گاو» را نمیساخت و مسعود کیمیایی «قیصر» را روی پرده نقرهای نمیبرد، سینمای ایران سمت و سوی دیگری را در پیش میگرفت و خبری از انقلاب در سینمایی که حاکمیت در آن با فیلمفارسیهای مبتذل بود، نمیشد. پیش
کد خبر: ۱۵۸۴۸۴
از این 2 نفر البته بودند کارگردانهایی که خلاف موج مرسوم سینمای ایران حرکت کردند، اما ظهور و حضور این دو کارگردان بود که باعث شد پرونده کاری کارگردانان پیشرو قبل از آنها هم دقیقتر مرور شود. کارگردانهایی که در بین آنها نام بزرگی چون «سهراب شهید ثالث» هم به چشم میخورد.
همین مهرجویی در «آقای هالو» تقابل شهر و روستا را نشان داد و زندگی سنتی را در قالبی کمیک با زندگی به اصطلاح شهری در مقابل هم قرار داد تا حاصل آن طنزی تلخ باشد برای بینندهای که نمیدانست در هجوم این همه عناصر مدرن به زندگیاش چه کار باید بکند. دنیای کیمیایی اما فرق میکرد، دنیای او دنیای اعتراض بود، از همان لحظهای که قیصر پاشنهاش را ور میکشید، تا زمانی که جای پنجههای خونین رضا روی پرده سینما باقی میماند. او انگار عاشق همین قهرمانها بود، در «گوزنها»قهرمانهایی معمولی اما با سری نترس که اگرچه هروئینی بودند، اما باز هم آنقدر معرفت داشتند تا رفیق سیاسیشان را در خانه مخفی کنند. کیمیایی، مهرجویی، فریدون گله و خیلیهای دیگر در انقلاب اول سینما نقش داشتند. خصوصا کیمیایی در «سفر سنگ» و «خاک»اش معترضتر از همیشه به اطرافش نگاه کرد تا در دهههای بعد همچنان این خصلت را حفظ کند، مثل مهرجویی که در دهه 60 با هامون چنان دلبریای از مشتاقان سینما کرد که هنوز هم ادامه دارد.