هیچ کس بروز این حوادث را به این نحو پیشبینی نمیکرد، بخصوص یهودیان ایرانی هیچگاه تصور این وقایع را نمیکردند... تحولاتی که در عرض چند سال صورت گرفته بود، عدم تمایل به از دست دادن ثروت و مکنتی که در اثر کار و کوشش و مقاومت و مداومت اندوخته شده بود و بخصوص علاقه این اشخاص به دست داشتن مهار تجارت، مانع از درک واقعیات جامعه شده بود. این امر در مورد حاجحبیب نیز مانند سایر یهودیان و غیریهودیان صادق بود. اینان به هیچ عنوان حاضر نبودند بپذیرند که زمین زیر پاهایشان در حال لرزش است.
همه نگران بودند لیکن منتظر بودند معجزهای اتفاق بیفتد. همه، برداشت غلطی از اوضاع سیاسی روز داشتند. یکی از شخصیتهای بارز ایرانی به من گفت، اطمینان دارد که انتقال نیرو از شاه به دیگری برای ایجاد دموکراسی بیشتر و الگویی از جریانات اسپانیا خواهد بود. اکثر مردم [!]فکر میکردند امریکا یا انگلستان پشتیبان انقلاب خمینی هستند یا این که خواهند توانست آن را کنترل کنند.
مردم بهکلی واقعیات را فراموش کرده بودند؛ زیرا در مدتی کمتر از یک سال، تمامی آنچه که در عرض 50 سال به وسیله پهلوی بنیاد گذارده شده بود، از هم متلاشی گردید. شاه تمامی مشاوران خود را از دست داده بود و دیگر جرات یا حضور ذهن کافی برای مواجه شدن با واقعیات را نداشت. به این ترتیب در حالی قدرت به دست خمینی افتاد که زیر درخت سیبی در حومه پاریس زندگی میکرد و با یک خط تلفن، وقایع ایران را در مشت داشت.
آریه لوین، حبیب القانیان و جامعه یهود ایران، مندرج در: یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر (مجموعه مقاله)، مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایران، چاپ اول، (امریکا: زمستان 1999)، 3/175.