همزمان با آغاز به کار فردوست در ساواک، مقدم نیز (به عنوان قائم مقام وی) وارد ساواک شد و کار خود را در اداره کل سوم (که مسوول تامین امنیت داخلی کشور بود) شروع کرد و تا پایان سال 1349 در سمت خود باقی ماند. مقدم برخلاف مدیرکل قبلی (امجدی) تلاش میکرد تا اطلاعات و آگاهیهای رژیم درباره روحانیت و جریانهای انقلابی درون حوزههای علمیه را گردآوری و در بولتنهای ویژهای به محمدرضا پهلوی ارائه کند.1 او یکی از مامورین درجه یک سیا در خاورمیانه و جهان به حساب میآمد و اکثر دستگیریهای مبارزان در خیابانها (شکارهای خیابانی ساواک) به دستور مستقیم وی صورت میگرفت و شکنجههای مدرن و پیشرفته اسرائیلی و امریکایی توسط او در ایران به اجرا گذاشته شد.2
سال 1350 از ساواک به ارتش بازگشت و به عنوان رئیس اداره دوم ستاد مشترک ارتش، مسوولیت امور «اطلاعات و ضداطلاعات» ارتش را به عهده گرفت و تا درجه سپهبدی پیش رفت. وی روابط خاصی با امریکاییها داشت که پس از سفر 3 ماهه به امریکا تحکیم و گسترش بیشتری یافت. او همانطور که اداره کل سوم ساواک را بازسازی کرد در وضع اداره دوم ارتش نیز تحول ایجاد نمود.
با اوجگیری امواج انقلاب اسلامی، محمدرضا پهلوی درصدد برآمد با انجام برخی تغییرات صوری و نمایشی در ارکان رژیم، افکار عمومی را به انحراف بکشاند، لذا در تیر 1357 مقدم به جای نعمتالله نصیری به ریاست ساواک منصوب شد.
به دنبال گسترش تظاهرات و راهپیماییها در سطح کشور، بنا به پیشنهاد مقدم جهت برقراری امنیت و آرامش در کشور، دولت، فرمان حکومت نظامی در تهران و 11 شهر را صادر کرد. اما اجرای حکومت نظامی سبب ازدیاد تظاهرات و انسجام تمام مخالفین علیه رژیم و دولت گردید.3
دوره ریاست مقدم برساواک با گسترش انقلاب و سقوط پیدرپی دولتها همراه بود و او به مهرهای برای یافتن نخستوزیری که بتواند زمام امور را به دست گیرد بدل شد، وی موجبات ملاقات کریم سنجابی با شاه را فراهم کرد و همچنین جهت ملاقات مهدی بازرگان و شاه نیز تلاشهایی به عمل آورد که از سوی بازرگان مورد قبول واقع نشد. 4 مشارالیه وقتی از سوی آنها جهت پست نخستوزیری مایوس شد رو به شاپور بختیار آورد و با او وارد مذاکره شد و خواستار حمایت «سیا» از نخستوزیری وی شد.5
مقدم در تمام جلساتی که برای رفع بحران کشور بر پا میشد رویه خشونتگرایی داشت. وی کوشید تا شاه و فرماندهان ارتش را به کودتا و برخورد خونین با مردم ترغیب کند. از دلایل مهم عدم توفیق او درک نادرست وی از کارنامه رژیم پهلوی و نیز ماهیت انقلاب اسلامی بود و در مقاطع مختلف براعتقادات نادرست خود پافشاری میکرد. با این حال، وقتی تمام ترفندهایش برای متوقف کردن انقلاب، بیثمر ماند و سازمان و تشکیلات ساواک از هم پاشید، ریاکارانه کوشید خود را به جناح میانهرو انقلاب نزدیک کند و از نخستین کسانی بود که بیانیه بیطرفی ارتش شاهنشاهی را امضاء کرد.
پس از پیروزی انقلاب، مقدم زندگی مخفیانه را پیش گرفت ولی خیلی زود توسط ماموران دادستانی انقلاب دستگیر و تحویل دادگاه انقلاب اسلامی شد و علی رغم کوششهایی که برای جلوگیری از محاکمه وی به عمل آمد دادگاه وی را مفسدفی الارض شناخت و به اتفاق آراء، به اعدام محکوم شد. حکم صادره، بامداد 22 فروردین 1358 به اجرا درآمد.6
پانوشتها:
1- حسین فردوست، ظهور و سقوط پهلوی، ج 1، تهران: اطلاعات، 1370، ص 517.
2- صادق خلخالی، خاطرات آیتالله خلخالی، ج1، تهران: نشر سایه، 1379؛ ص 389.
3- عباس قره باغی، اعترافات ژنرال، تهران، نشر نی، 1368، ص 20 و 21.
4- محمدتقی تقیپور، استراتژی پیرامونی اسرائیل، تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1383، ص78.
5- منصور رفیعزاده، خاطرات منصور رفیعزاده، مترجم اصغر گرشاسبی، تهران: اهل قلم، 1376، ص 372.
6- محمدابراهیم حسن بیگی، چشمها و گوشهای شاه، تهران: سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، انتشارات مدرسه، 1384، ص 105.
طاهره شکوهی