آنچه در گفتوگوی منتشرشده از متهم قابل توجه است، روایتی است که او از احساس محرومیت و حقخوری ارائه میکند. او مدعی است در تقسیم اموال خانوادگی خود را متضرر میدانسته و همین احساس، در ادامه با ورودش به جعل و کلاهبرداری و سپس قتل پیوند خورده است. بدیهی است این روایت تا زمانی که در فرآیند قضایی با شواهد و مدارک تایید نشود صرفا روایت متهم از ماجراست.
از منظر جرمشناسی، یکی از نظریههایی که میتواند برای فهم بخشی از این فرآیند مورد توجه قرار گیرد، نظریه فشار رابرت مرتن است. مرتن معتقد بود میان اهدافی که افراد برای رسیدن به آنها ارزش قائلند و ابزارهای مشروع دستیابی به این اهداف ممکن است شکاف ایجاد شود. در چنین شرایطی برخی افراد ممکن است به راههای نامشروع رو بیاورند. اگر ادعای متهم درباره احساس محرومیت اقتصادی و نرسیدن به سهم مورد انتظارش درست باشد، میتوان بررسی کرد که آیا این احساس فشار در ابتدا زمینه ورود او به جرائم مالی را فراهم کرده یا خیر. اما این نظریه بهتنهایی نمیتواند قتل را توضیح دهد. افراد بسیاری با محرومیت اقتصادی، اختلاف بر سر تقسیم ارث یا احساس بیعدالتی مواجه میشوند ولی مرتکب قتل نمیشوند؛ بنابراین باید به مرحله دیگری از فرآیند نیز توجه کرد: توجیه رفتار مجرمانه.
اینجاست که نظریه خنثیسازی دیوید ماتزا و گری ساترلند اهمیت پیدا میکند. براساس این دیدگاه، فرد برای عبور از موانع اخلاقی و قانونی ممکن است رفتار خود را با توجیهاتی مانند «حق من را خوردهاند» یا «من فقط حق خودم را پس میگیرم» برای خودش قابل قبول کند. این توجیهات لزوما علت اولیه جرم نیستند، اما میتوانند با کاهش موانع اخلاقی، ارتکاب جرم را برای فرد آسانتر کنند. در روایت این پرونده، اگر ادعاهای متهم در تحقیقات قضایی تایید شود، میتوان نوعی فرآیند تشدید جرم را مشاهده کرد؛ از اختلاف خانوادگی و احساس تبعیض، به جرائم مالی، سپس برنامهریزی برای قتل و در ادامه تلاش برای پنهانکردن جرم و تصاحب اموال. اهمیت این فرآیند در آن است که نشان میدهد جنایت لزوما در یک لحظه و بدون مقدمه شکل نمیگیرد. گاهی مجموعهای از تصمیمات و عبورهای تدریجی از خطوط قرمز قانونی و اخلاقی، فرد را به مرحلهای میرساند که بازگشت از آن بسیار دشوار میشود.
از سوی دیگر، محدود بودن روابط اجتماعی خانواده نیز در روایت متهم قابل توجه است. او مدعی شده که اعضای خانواده با بستگان ارتباط محدودی داشتند و به همین دلیل غیبت آنها برای مدتی طولانی جلب توجه نکرده. اگر این بخش از روایت نیز تایید شود، از منظر پیشگیری اهمیت دارد. زیرا شبکههای خانوادگی و اجتماعی میتوانند در بسیاری از موارد نقش یک سازوکار غیررسمی نظارت و حمایت را ایفا کنند.
با این حال نباید از این پرونده نتیجه گرفت که اختلاف مالی یا احساس محرومیت، بهطور مستقیم موجب قتل میشود. چنین نتیجهای هم از نظر علمی نادرست است و هم پیچیدگی رفتار مجرمانه را نادیده میگیرد. جرم معمولا محصول یک علت واحد نیست؛ مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و موقعیتی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
شاید مهمترین نکته جرمشناختی این پرونده همین باشد: خطر از جایی آغاز میشود که فرد احساس بیعدالتی را از یک مسأله قابل حل از طریق قانون، به مجوزی برای نقض قانون تبدیل میکند. پیشگیری نیز باید از همین نقطه آغاز شود؛ شناسایی تعارضات شدید، تهدیدات، رفتارهای انتقامجویانه و نشانههای تشدید خشونت پیش از آنکه «احساس حق» در ذهن فرد به «حق اعمال خشونت» تبدیل شود.
رئیس سندیکای مواد دارویی:
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد