سالهای ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵، روزهایی بود که برای دانشآموزان آن دوره، «پیشدانشگاهی» سکوی پرتابی محسوب میشد. در حالی که تب رشتههای تجربی و ریاضی به دلیل بازار کار و جایگاه اجتماعی آن زمان بسیار داغ بود، من مسیری متفاوت را نشانه گرفته بودم. نمراتم در ریاضی و شیمی در سطحی بود که اطرافیان و معلمان را برای انتخاب رشته «ادبیات و علوم انسانی» متعجب کند، اما من در جستجوی چیزی بودم که با علایق درونیام همخوانی داشته باشد. خوشبختانه، حمایت بیدریغ پدر و مادرم که به استقلال فکری من اعتماد داشتند، مسیر را برایم هموار کرد. علاقه من به ادبیات تنها در سرفصلهای درسی خلاصه نمیشد؛ من از خواندن ریزترین زیرنویسهای کتاب ادبیات فارسی لذت میبردم و همان زمان بود که اولین زمزمههای شعر و نوشتن در من جوانه زد.
دانشگاه؛ تلاقی دانش و تجربه
وقتی نوبت به انتخاب رشته دانشگاه رسید، با یک دوراهی کلاسیک روبهرو بودم: «حقوق» که به زعم بسیاری، پادشاه رشتههای انسانی بود، یا دنیای ناشناخته «علوم ارتباطات». پیشنهاد دخترخالهام که خود دانشآموخته مددکاری اجتماعی بود، مسیر زندگیام را تغییر داد. او «علوم ارتباطات اجتماعی» را به من معرفی کرد؛ رشتهای که در آن سالها تازه در حال باز کردن جایگاه خود در سپهر دانشگاهی ایران بود. رتبه ۱۵۰ در آزمون سراسری، این فرصت را به من داد تا با اعتماد به نفس کامل، رشته علوم ارتباطات اجتماعی گرایش روزنامهنگاری دانشگاه علامه طباطبایی را انتخاب اول خود قرار دهم.
ورود به تهران و نشستن بر سر کلاس درس استادانی که خود، ستونهای اصلی مطبوعات کشور بودند، تجربهای بود که فراتر از دروس نظری، نگاهم را به جهان تغییر داد. من بخت آن را داشتم که شاگردی بزرگانی چون شادروان استاد حسین قندی (دروس خبرنویسی، نقد و مقاله)، دکتر فرید ادیب هاشمی (مصاحبه)، دکتر محمدمهدی فرقانی (گزارشنویسی) و دکتر حسن نمکدوست تهرانی (ویراستاری و مدیریت اخبار) را تجربه کنم.
همیشه خود را شاگرد کوچکی در برابر این استادان میدانم و اگرچه نتوانستم شاگرد خوبی برایشان باشم، اما وامدار تمام آموختههایم هستم. خاطره تدریس نخستین درس عملی یعنی «خبرنویسی» توسط زندهیاد استاد حسین قندی، برایم فراموشنشدنی است. ایشان در اوج مشغلههای حرفهای، با صبری مثالزدنی، تکتک تمرینات عملی ما را میخواندند و با حاشیه نویسیهای دقیق، اصول خبرنویسی را در وجود ما نهادینه میکردند. این دقت نظر، درس بزرگی از مسئولیتپذیری حرفهای بود که همیشه در کارم به یاد دارم.
در دوره کارشناسی ارشد نیز افتخار داشتم در کلاس استادانی چون زندهیاد دکتر کاظم معتمدنژاد پدر ارتباطات ایران، دکتر مهدی محسنیانراد، حسینعلی افخمی و دکتر سیدرضا نقیبالسادات شاگردی کنم.
بازگشت به دیار
مسیر فعالیت حرفهای من در اردیبهشت ۱۳۸۲ با قبولی در آزمون استخدامی صداوسیمای مرکز بوشهر به شکلی رسمی آغاز شد. اشتیاق من به «خبر و گزارش» که از دوران دانشگاه شکل گرفته بود، در فضای واقعیِ اتاق خبر مرکز بوشهر به پختگی رسید. تجربه دبیری خبر، گزارشگری و سردبیری در حوزههای مختلف صدا، سیما و فضای مجازی، نگاه همهجانبهای به من داد. خبر برای من هرگز یک کار اداری نبوده است؛ بلکه یک رسالت اجتماعی است که در آن، دقت در انتقال پیام و سرعت در صحتسنجی، اولویت مطلق است.
آموزش؛ هم رسالت هم علاقه
یکی از شیرینترین بخشهای کارنامه کاری من، انتقال تجربیات به نسل جوانتر بوده است. همکاری با «باشگاه خبرنگاران جوان» و تدریس در دانشگاه علمی-کاربردی، فرصتی فراهم کرد تا آموختههایم را به اشتراک بگذارم. برای من، دیدن موفقیت شاگردانم در رسانههای مختلف، بزرگترین پاداش است. معتقدم هرچند رسانهها و نحوه کار رسانهای در سایه پیشرفت فناوری تغییر کرده است، اما اصول اخلاقی و تکنیکهای بنیادی که استادان پیشکسوت به ما آموختهاند، همچنان ارکان اصلی کار یک روزنامهنگاری حرفهای است.
اگر امروز میتوانم به این مسیر دو دههای نگاه کنم، تنها به دلیل لطف خداوند و دعای خیر پدر(خداوند روحش را شاد گرداند) و مادری است که در تمام مراحل، حامی و پشتوانه فکری من بودهاند. همچنین خود را وامدار کلاسهایی میدانم که در آن، نوشتن را به مثابه یک «هنر مسئولانه» آموختم.
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد