بحران کم‌عمق

تولید
«استخر» ساخته سروش صحت، تصویری از زندگی‌ای است که حتی بحران هم با احتیاط به آن قدم می‌گذارد؛ بحرانی که انگار قبل از ورود، از میزبان اجازه می‌گیرد مبادا آرامش طبقه مرفه را بر هم بزند.
کد خبر: ۱۵۶۱۲۰۹
نویسنده سیما بیجاد - هنرجوی مدرسه نقد «جام‌جم»

فیلم میان طنز و تلخی در نوسان است و درست مانند آب یک استخر خانگی، هیچ‌گاه آن‌قدر عمیق نمی‌شود که تماشاگر نگران غرق‌شدن باشد‌: نهایتش چند موج کوچک که بیشتر برای تهویه هواست تا تکان‌دادن روایت. شخصیت اصلی، دامپزشکی از طبقه‌ای که معمولا بحران‌هایش هم با یک تماس یا یک تراکنش حل می‌شود، با لرزشی در زندگی‌اش روبه‌رو می‌گردد؛ لرزشی که اگر در طبقه‌ای دیگر رخ می‌داد، شاید به فاجعه تبدیل می‌شد، اما اینجا در حد یک ترک سطحی باقی می‌ماند. فضای فیلم آن‌قدر روزمره و آرام است که حتی بحران هم با کفش روفرشی وارد می‌شود. شوخی‌های پدر و پسر مدام فضا را سبک می‌کنند و اجازه نمی‌دهند هیچ لحظه‌ای بیش از اندازه جدی شود؛ گویی فیلم خودش هم مطمئن نیست که قرار است اتفاق مهمی بیفتد. استعاره‌هایی پراکنده در متن اثر شناورند؛ از لغزش کسی که همیشه روی شاخه امن زندگی نشسته بوده، تا دعوتی برای شکوفه‌دادن دوباره. این نشانه‌ها می‌توانستند ستون‌های معنایی فیلم باشند، اما بیشتر شبیه یادداشت‌هایی هستند که برای دلخوشی روی یخچال چسبانده شده‌اند: دیده می‌شوند، لبخند می‌آورند، اما کسی واقعا به آنها عمل نمی‌کند. حتی اشاره‌های کنایی به سبک‌شدن و شناور‌ماندن در برابر موج‌های کوچک زندگی، بیش از آن‌که راه‌حل باشند، به نسخه‌ای شبیه‌اند که معمولا برای درد‌های بی‌خطر تجویز می‌شود: «زیاد سخت نگیر، بالاخره می‌گذرد.» رفتار پسر خانواده، یکی از عناصر تعیین‌کننده لحن فیلم است. او با انرژی کودکانه‌اش هر بار که فضا می‌خواهد سنگین شود، آن را به سطح بازمی‌گرداند. حضورش مانند یک وسیله بادی روی آب است؛ اجازه نمی‌دهد هیچ‌چیز به عمق برود. همین سبک‌سری کنترل‌شده، ریتم فیلم را حفظ می‌کند و مانع از تبدیل‌شدن آن به یک درام جدی می‌شود؛ انگار فیلم از عمق‌گرفتن می‌ترسد، یا شاید ترجیح می‌دهد در همان سطح امن باقی بماند. سروش صحت در استخر همان رویکرد آشنای خود را ادامه می‌دهد: بازآفرینی موقعیت‌های تکرارشونده با زبانی استعاری و نمادین، در فضایی مدرن و آشنا. نشانه‌ها، خیال‌پردازی‌ها و کنایه‌های ریز، معنایی دوگانه پیدا می‌کنند؛ هم لبخند دارند، هم طعنه. در دل همین جهان، می‌توان رد همان نگاه همیشگی کارگردان را دید؛ نگاهی که بحران‌ها را نه برای فروپاشی، بلکه برای یادآوری سبک‌گرفتن زندگی به‌کار می‌گیرد. انگار صحت عمدا روایت را از اوج‌گیری بازمی‌دارد تا بگوید بسیاری از نگرانی‌ها فقط در ذهن ما طوفانند و در واقعیت، چیزی بیش از موج‌های کوتاه نیستند. همین جهان‌بینی است که اجازه می‌دهد فیلم، حتی در دل تزلزل، همچنان لبخند بزند -لبخندی که گاهی بیشتر از جنس طعنه است تا امید. با وجود حضور چهره‌هایی، چون مهران مدیری، علیرضا خمسه و پانته‌آ پناهی‌ها، فیلم نتوانسته از ظرفیت بازیگرانش بهره قابل‌توجهی ببرد. نقش‌ها آن‌قدر محدود و کم‌پرداخت‌اند که حضور این چهره‌ها بیشتر شبیه یک امضا در حاشیه اثر است تا نیرویی که بتواند آن را جلو ببرد یا عمقی تازه به آن اضافه کند. در نهایت، روایت دوباره به نقطه امن اولیه نزدیک می‌شود؛ گویی تمام این لرزش‌ها فقط موج‌هایی کوتاه در سطح آب بوده‌اند و شاید همین بازگشت آرام، کنایه اصلی کارگردان باشد: این‌که زندگی، حتی با ترک‌های کوچک و موج‌های کوتاهش، آن‌قدر‌ها هم ارزش اخم‌کردن ندارد. صحت با لبخندی کم‌صدا یادآوری می‌کند که غم‌ها معمولا جدی‌تر از آن چیزی که هستند به‌نظر می‌رسند و لحظه‌های ساده زندگی آن‌قدر ارزشمندند که می‌شود همان‌جا و همان‌لحظه، قدردان‌شان بود -حتی اگر آب استخر کمی سرد باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها