دونالد ترامپ تنها رئیسجمهوری است که حتی امضای خودش را نیز بیاعتبار اعلام کرده است. او درباره تفاهمنامهای که با رئیسجمهور ایران برای توقف جنگ و سایر موضوعات امضا کرده بود، پیش از آنکه حتی مدت کوتاهی از امضای آن بگذرد، صریحا اعلام کرد که دیگر خود را متعهد به آن نمیداند. یکی از تحلیلگران غربی نیز در همین زمینه گفت: «هنوز جوهر خودکار ترامپ خشک نشده بود که او امضای خودش را نقض کرد.»
البته ترامپ پیش از این نیز سابقه چنین رفتاری را داشت. او پس از ورود به کاخ سفید، امضای باراک اوباما بر توافق برجام را بیاعتبار دانست و آمریکا را از آن خارج کرد. هرچند این اقدام نیز برخلاف رویه معمول روابط بینالملل بود اما دستکم برای آن این توجیه را مطرح میکرد که توافق متعلق به دولت پیشین بوده و آن را بهسود آمریکا نمیداند اما اینکه یک رئیسجمهور امضای خود را ظرف مدت کوتاهی نقض کند، اقدامی کاملا بیسابقه و فاقد هرگونه توجیه منطقی است و به همین دلیل نیز با انتقاد گسترده تحلیلگران و نخبگان سیاسی غرب مواجه شد.
این رفتار، بیش از هر چیز نشاندهنده بیثباتی در نظام تصمیمگیری آمریکا است؛ بهگونهای که بهنظر میرسد بهجای حاکمیت یک دولت منسجم، اراده و تصمیمات لحظهای یک فرد بر سیاست خارجی این کشور حاکم شده است. طبیعی است که در چنین شرایطی نمیتوان به دولت آمریکا و شخص رئیسجمهور آن اعتماد کرد.
این بیاعتمادی نیز صرفا محدود به جمهوری اسلامی ایران نیست. امروز بسیاری از کشورهای جهان، هنگام امضای هرگونه توافق یا قرارداد با آمریکا، نسبت به تضمین اجرای آن تردید دارند. این مساله باید در آینده نیز همواره مورد توجه مسئولان جمهوری اسلامی ایران قرار داشته باشد. جمهوری اسلامی ایران همواره خود را متعهد به امضا و تعهداتش دانسته اما در مقابل باید این واقعیت را نیز در نظر داشت که تجربه نشان داده آمریکا نهتنها به تعهدات خود پایبند نیست، بلکه اکنون حتی امضای شخص رئیسجمهور این کشور نیز از سوی خود او نقض میشود.
این رفتار، علاوه بر آنکه اعتبار سیاسی و حقوقی آمریکا را بهشدت خدشهدار کرده، اعتماد کشورهای مختلف جهان را نیز از بین برده است. کشورهای منطقه، بهویژه میانجیهایی مانند قطر و پاکستان، و همچنین قدرتهایی مانند چین، روسیه و حتی برخی کشورهای اروپایی، این تفاهمنامه را گامی مثبت برای کاهش تنشها، عادیسازی تردد در تنگه هرمز و تسهیل انتقال انرژی میدانستند اما آمریکا نهتنها به تعهدات خود عمل نکرد، بلکه با نقض تفاهمنامه، ادامه عملیات نظامی، تشدید محاصره ایران و تهدید کشتیهای عبوری، شرایط منطقه را بیش از گذشته پیچیده کرد. نتیجه این اقدامات، افزایش ناامنی در مسیر انتقال نفت و گاز و ایجاد مخاطرات جدید برای اقتصاد جهانی بوده است.
از همین رو، بسیاری از کشورها بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که نظام بینالملل نیازمند نظمی جدید، مبتنی بر چندجانبهگرایی و مقابله با یکجانبهگرایی و رفتارهای غیرقابل پیشبینی آمریکا است.
درخصوص وضعیت میدانی جنگ نیز باید گفت که یکی از ویژگیهای مهم این نبرد، پاسخ قاطع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بود. ارتش و سپاه با هدف قراردادن مراکز و پایگاههایی که منشا حملات علیه ایران بودند، ضربات قابل توجهی به منافع آمریکا وارد کردند.
در عین حال، تلفات انسانی نیروهای آمریکایی، بهویژه در برخی پایگاههای منطقه، به یکی از چالشهای جدی واشنگتن تبدیل شده است. اگرچه مقامهای آمریکایی تلاش میکنند آمار کشتهها و مجروحان را بسیار کمتر از واقعیت نشان دهند اما شواهد موجود حاکی از آن است که تلفات، بهویژه در پایگاههایی مانند التنف در سوریه، برخی پایگاههای اردن و مراکزی که سامانههای موشکی آمریکا در آنها مستقر بودهاند، بسیار فراتر از ارقام اعلامشده است.
ادامه این روند، هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی را برای آمریکا بههمراه خواهد داشت. بههمین دلیل نیز شاهد هستیم که واشنگتن بار دیگر تلاش کرده از ظرفیت کشورهای میانجی برای کاهش تنش استفاده کند. با این حال، واقعیت آن است که تصمیم درباره پایان این جنگ دیگر صرفا در اختیار آمریکا نیست، بلکه این جمهوری اسلامی ایران است که با توجه به شرایط میدانی و تامین منافع ملی خود، درباره زمان و چگونگی پایان آن تصمیم خواهد گرفت.
بیتردید، در صورت ادامه تجاوزها، تداوم پاسخهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و افزایش هزینههای نظامی و انسانی برای آمریکا، در نهایت موجب خواهد شد که دولت ترامپ از سیاست تجاوزکارانه خود علیه ایران پشیمان شود.