عباسیان؛ از غصب خلافت تا سهم در تمدن‌سازی

کد خبر: ۱۵۵۹۹۲۵
نویسنده علی مظاهری
عرب پیش از اسلام، به‌گواهی ایام‌العربِ شفاهی، ادراکی از زمان و تاریخ و تمدن یا عبرت و خردورزی تمدنی نداشت و تاریخ‌اندیشی و تاریخ‌نگاری با سیره‌نویسی، یعنی به‌برکت شخصیت پیامبر اعتبار و تشخصی یافت و دانش‌پراکنی اهل‌بیت ایشان، چنان در تمدن اسلامی اثرگذار بوده که به‌ویژه در بینش ما پیروان و باورمندان ائمه، تاریخ صدر اسلام در اهل‌بیت (ع) و غاصبان حق‌شان خلاصه شده و عملا تاریخ جامع، سنجیده و خردپذیر آن دوران (تمدن‌پرداز و تمدن‌افروز) پژوهش‌های بایسته کم دارد.

بزرگانی مانند ابوالحسن مسعودی، صاحب مروج‌الذهب، یا یعقوبی که در تاریخ‌نگاری‌شان از تکرارکردن شیوه پیشینیان پیشتاز پرهیز داشتند و آفرینش‌گرانه در رویکرد به متن و نوآوری در روایت کوشیدند، مسعودی شیوه‌ای نو درانداخت و با ارزیابی رخدادها، مصادر، اشخاص، منابع و راویان از یک گزارشگر خنثی و بی‌نظر فراتر رفت و با خوانش منقدانه، خردورزی و شکوهی به علم تاریخ داد؛ یا یعقوبی که به‌جای گزارش‌کردن روایت‌های مختلف و اسناد و راویان، به درهم‌آمیزی داده‌ها در فضای نقد و سنجش خردپذیر روی آورد و روش خلاقه‌اش به گفته آگاهان از الگو‌های مورخان معاصر شده است.
 
هرچند در این میان، ابن‌خلدون به تحلیلی رسیده که در فلسفه تاریخ و جامعه‌پژوهی تاریخی در جایگاه آغازگر نشسته. به همین بهانه با حجت‌الاسلام دکتر رسول جعفریان، استادتمام دانشگاه تهران گفت‌و‌گو کرده‌ایم. 
 
در ادامه مقدمه‌ای که عرض شد، برای من معاصر، هنوز هم در سده‌های نخست هجری، عباسیان و امویان رنگی جز ستم‌پردازی ندارند و امامان معصوم (ع) هستند که روح دوران و قبله بینش و پژوهش‌مان هستند. 
 
ما تاریخ امویان و عباسیان را برخلاف اسلاف‌مان، کسانی مانند یعقوبی و مسعودی، ننوشته‌ایم؛ بلکه صرفا تاریخ امامان را نوشته‌ایم، مگر آن‌که بخشی از آن با دوران اموی یا عباسی پیوند داشته باشد که ناگزیر به آن پرداخته باشیم. این بینش و روش در طول سده‌ها ادامه داشته است، هرچند استثنا‌های اندکی نیز در این‌باره وجود دارد. 

جالب‌تر آن‌که در عصر جدید نیز به‌جز کار حاج شیخ عباس قمی -که ابتدا «منتهی‌الآمال» را درباره امامان و سپس «تتمه‌المنتهی» را درباره خلفا نگاشت- کتاب مستقلی در این زمینه نداشتیم یا بسیار اندک بوده و چندان نظرگیر نبوده است. تا همین چند سال پیش، اگر از ما می‌پرسیدند برای آشنایی با تاریخ سیاسی اسلام چه کتابی بخوانیم، معمولا کتاب حسن ابراهیم حسن را معرفی می‌کردیم. اکنون خوشبختانه می‌دانیم کتابی با عنوان «تاریخ عباسیان» در دسترس است که دست‌کم برای قشر میانی جامعه و کسانی سودمند و راهگشاست که در این زمینه از ما جویای کتابی عمومی می‌شوند. 
 
یعنی با دیدگاه عالمانه، بخشی از درخشان‌ترین دوران شکوفایی تمدنی را با ویژگی‌های مثبت و منفی‌اش از زاویه‌ای پذیرفتنی گزارش می‌دهد؟
 
رویکرد این کتاب به عباسیان، همان رویکردی است که ما [شیعیان]در طول تاریخ داشته‌ایم. عباسیان را غاصب حق امامان (ع) می‌دانستیم و هنگامی که به‌دست مغولان سقوط کردند، بسیاری از ما اظهار خرسندی کردیم. مثلا متنی از سال ۶۵۸ هجری از یک عالم شیعی برجای مانده که در آن از این رخداد اظهار خوشحالی می‌کند و دو سال پس از سقوط عباسیان نوشته شده است. این عالم شیعی، که نامش ابن بطیطی است، عینا چنین نوشته:
«و کان الخلیفه المستعصم هذا أمرَ تعصّباً و عداوه بالإغاره علی أهل الکرخ من بغداد و قتل أهلی‌ها و سبی جواری‌ها حتّی دخلوا علی البنات العلویه و غیر‌ها من الشیعیه و أخرجوهنّ من دیارهنّ سبایا یبعنَ فی بغداد، و أموالهم کذلک؛ و کان أرسَلَ لذلک الأمر بأهل کرخَ ابنَه أبابکر. فلم تنقَض تلک السنّه علی تلک الظّلمه حتّی اُذیقوا من مثل تلک الکأس، و أُشربوا من تلک الجُرَع من البأس، و صدّق الله بهم قوله: وَکذَلِک نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کانُوا یکسِبُونَ؛ و جری علی سنّته المحموده، و طریقته المعهوده: فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَکانَ أَمْرُ الله قَدَرًا مَقْدُورًا؛ و کانت جرت وقعه التتار المغول و شدّه وطأتهم و صعوبه فتنتهم علی بغداد و ما حول‌ها من البلاد المعموره و الأمصار المشهوره فی سنه ستّ و خمسین و ستمائه». (اخبار التتار المغول، ص ۹۲)
بهتر است مخاطبان به برگردان این گزارش ابن بطیطی توجه بفرمایند: «و، اما آن خلیفه، المستعصم، از روی تعصب و دشمنی دستور داد به یورش و غارت مردم کرخ در بغداد بپردازند؛ از جمله کشتار اهالی و ساکنان آن‌جا و گروگان‌گرفتن زنان‌شان. آنها حتی حریم خانه‌های زنان علوی و دیگر زنان شیعه را شکستند و پرده آنها را دریدند و به اسیری‌شان گرفتند. آن پردگیان و محارم را از خانه‌های‌شان بیرون کشیدند تا در بازار بغداد بفروشند، همچنان که با دارایی‌ها و اموال‌شان چنین کردند. او (خلیفه) به پسرش ابوبکر فرمان داد تا برنامه غارت مردم کرخ را به انجام برساند و البته این رویه ستمگرانه با آن بیدادگران به پایان نرسید تا این‌که خودشان نیز همان را چشیدند و همان سختی‌ها و سختگیری‌ها به سرشان آمد و به کام‌شان ریخته شد؛ و نوید خداوند درباره آنها راست از کار درآمد و خدا به وعده خود در مورد آنها وفا کرد: «و بدین‌ترتیب برخی از ستمگران را به‌خاطر کارکرد و دستاوردشان هم‌وند و همگن یکدیگر می‌سازیم.» و سنت ستوده و روش جاافتاده خود را به کار بست: «درباره کسانی که پیش از این بودند و درگذشتند، و فرمان خدا و برنامه‌اش سنجیده و بی‌بروبرگرد است.» و از این‌رو ترکتازی تاتار‌ها و مغولان رخ داد و گرفتاری و سختی یورش آنها و دشواری گرفت‌وگیر آنها بغداد و حومه آبادانش و سرزمین‌های مسکونی اطراف و شهر‌های مشهور را درنوردید. 
 
با این گزارش از حرمت‌شکنی در محله شیعه‌نشین کرخ بغداد، خواننده به داوری درباره جانبداری نویسنده و تایید ترکتازی مغول می‌گراید انگار.
اتفاقا اهل سنت نیز بعد‌ها از این‌گونه متون برای متهم‌کردن شیعیان به همکاری با مغولان استفاده کردند؛ اتهامی که البته با واقعیت تاریخی سازگار نیست. هرچند بسیاری از اهل سنت نیز با مغولان همکاری کردند. مقصودم از این اشاره روشن‌ساختن نوع نگاه‌مان است؛ این‌که در سنت تاریخی خود چنین نگاهی به عباسیان داشته‌ایم. بعد‌ها نیز کسانی مانند قاضی نورالله شوشتری -که سال ۱۰۱۹ هجری به سبب ظلم مخالفان به شهادت رسید- از سقوط بغداد اظهار خرسندی کردند. هرچند که اساسا مقصود آنان انتقاد از ظلم‌و‌ستم عباسیان بود و این‌که با ستم آنها کنار نمی‌آمدند. 
 
در تایید سخن‌تان درباره نوع نگرش ما به عباسیان، یاد گزارش مورخانی افتادم که ملعون مشهور در نزد ما، یعنی مامون، را به‌خاطر توجه به دانش و فرهیختگی ستایش کرده‌اند و از معدود خلفایی است که به‌خاطر دانش‌گستری و دانشمندپروری با پادشاهان بزرگ ساسانی مقایسه شده!
 
خود همین، مساله‌ای است که درباره عباسیان با آن روبه‌رو هستیم؛ از یک سو با مشکل مشروعیت عباسیان، غصب حق امامان و ظلم به شیعه مواجهیم و از سوی دیگر، همین که از تمدن اسلامی سخن می‌گوییم، [باید بدانیم که]بخش مهمی از رشد و شکوفایی این تمدن در همین دوره تاریخی رخ داده، از سده دوم تا چهارم یا پنجم هجری، مهم‌ترین تحولات علمی و فرهنگی جهان اسلام در همین دوران عباسیان شکل گرفته است؛ هرچند در پدید‌آمدنش، ملل و اقوام مسلمان سهم داشته‌اند. روشن است که با یک چالش دوگانه مواجهیم: چگونه می‌توان میان نقد مشروعیت سیاسی عباسیان و پذیرش نقش آنان در شکل‌گیری تمدن اسلامی جمع کرد؟!
 
نکته دیگری که می‌خواهم بپرسم را از خود شما وام گرفته‌ام، با این یادآوری که رویکرد‌های ما در تحلیل تاریخ اسلام، در بیشتر موارد، در چارچوب روایت‌ها و همچنین پررنگی مفاهیم مذهبی شکل گرفته؛ تنها می‌خواهم این پرسش را مطرح کنم که آیا مفهوم «عبرت از تاریخ» امری دینی است یا مفهومی علمی به‌معنای مدرن آن دانسته می‌شود؟
 
این‌که رویکرد‌های ما در تحلیل تاریخ اسلام غالبا در چارچوب مفاهیم مذهبی شکل می‌گیرد، به فلسفه تاریخ مربوط می‌شود. اگر بپذیریم که دینی‌بودن لزوما به‌معنای نادرست‌بودن نیست، بلکه نشان‌دهنده تفاوت زبان دین با زبان‌های دیگر است، در این صورت برای فهم تاریخ عباسیان -که بیش از پنج سده حکومت کردند- به تحلیل‌های عمیق‌تری نیاز خواهیم داشت. 
اکنون جا دارد به آغاز گفت‌و‌گو بازگردم و به چرایی تفاوت ابن‌خلدون با دیگر مورخان بپردازم. درست است که او نیز تاریخ و اخبار را نقل کرده، اما بخش عمده شهرتش به مقدمه او بازمی‌گردد؛ اثری که ماهیتی متفاوت دارد. باید دقت کرد که کار ابن‌خلدون آیا صرفا در راستای عبرت‌گیری از تاریخ است یا به‌سوی نظریه‌پردازی و فهم قانون‌مند تاریخ حرکت کرده است، زیرا اگر چنین است پس چگونه و چرا روش او با دیگر مورخان تفاوت دارد؟ به‌هر‌حال، بخشی از کار تاریخی با زبان دین ارتباط دارد و بخشی دیگر با زبان تحلیل نظری، چنان‌که در آثار ابن‌خلدون مشاهده می‌کنیم. در این میان، اما توجه ما بیشتر به جنبه نخست معطوف بوده است. 
خوشبختانه در پنجاه سال گذشته از شیوه تاریخ‌نویسی دوره قاجار فاصله گرفته‌ایم. به‌همین دلیل، امروز علاوه بر این‌که به منابع و ماخذ توجه بیشتری داریم، آثار تحلیلی غربی و عربی را هم جدی دانسته و می‌خوانیم؛ همچنین خود ما به تحلیل نیز می‌پردازیم. شهید مطهری در جایی میان تاریخ‌های نقلی و تحلیلی تفاوت می‌گذارد. 
 
چه نکته‌ها و ویژگی‌هایی در آثار مورخان ما وجود دارد که به‌نظر پژوهشگر سرشناسی مانند شما باید به آن توجه کنیم؟
نخست آن‌که در مسیر پژوهش‌های تاریخی هنوز در میانه راه هستیم؛ زیرا «دانش تاریخ» برای ما همچنان بیشتر به نقل روایت شباهت دارد تا پژوهش روشمند و عمیق. 
دوم آن‌که در زمینه نظریه‌پردازی جدی و بنیادین، نارسایی و ضعف داریم. 
بدون نظریه‌پردازی، چه به‌سبک ابن‌خلدون و چه برپایه روش‌های جدید باید دانست که با انبوهی از داده‌های پراکنده و فاقد انسجام مواجه خواهیم بود. 
سوم آن‌که قدرت نقادی ما همچنان ضعیف است. البته این توانایی (کنش انتقادی) وجود دارد، اما هنوز به‌اندازه کافی رشد نکرده است. 
چهارم آن‌که غالبا با نوعی تعصب به تاریخ می‌نگریم و بسیاری از مسائل را صرفا از دریچه مذهب بررسی می‌کنیم. در این زمینه باید راه‌حلی متعادل، علمی و پذیرفته‌شده در مجامع دانشگاهی بیابیم تا آثار ما بیشتر جدی گرفته شود و مورد توجه قرار گیرد. 
 
با یادکرد دوران طلایی یا ذهبیه یا عروس، برخی مورخان سهم ایران را در تمدن‌پروری چنان پررنگ می‌دانند که دیگر ملل و اعراب به چشم نمی‌آیند؛ مثلا احیای دیوان‌سالاری ساسانی در عصر عباسی و...؛ مایل هستید به وضعیت ما در آن بزنگاه سرنوشت‌ساز نگاهی گذرا بیفکنید؟
 
اهمیت تاریخ ایران در این دوره، خودش نکته دیگری است که اتفاقا مایلم به آن اشاره کنم. در این مقطع بزرگ تاریخی، مرز ظریفی میان تاریخ ایران و تاریخ سایر سرزمین‌های اسلامی وجود دارد و ایران در این دوره سهم و جایگاه ویژه‌ای دارد. ورود دیالمه و ترکان به عرصه سیاست و قدرت، مساله مهم دیگری است؛ یعنی کسانی که به بازیگران و کنشگران بسیار مهم این دوره تبدیل شدند. عربی، اما همچنان، زبان و فرهنگ غالب بود. امروزه تاکید بر آن است که از دل همین منابع باید تاریخ ایران را استخراج کنیم و در عین حال، تعریف روشن و دقیقی از حدود و ثغور آن به‌دست دهیم. 

در فضای دانش تاریخ‌پژوهی، به واقعیت‌های معاصر و ابزار کارآمد و کمک‌رسانی‌های رایانه نیز اشاره‌ای می‌فرمایید؟
شاید ما آخرین نسلی باشیم که از این‌گونه تاریخ‌های عمومی می‌نویسیم. این آثار برای عموم مردم سودمند و برای معلمان نیز مفید هستند، اما باید توجه داشت که این شیوه کار، در آینده نزدیک، کارآیی گذشته را نخواهد داشت. دلیل آن نیز روشن است: بخش مهمی از این نوع کار‌ها را هوش مصنوعی براساس منابع موجود انجام می‌دهد. این آثار به‌سرعت نقد می‌شود، نسخه‌های کامل‌تر آنها عرضه می‌گردد و متن‌هایی جامع‌تر و منقح‌تر به مخاطب می‌رسد. امروز نیز اگر پرسش‌های درست و دقیقی از سامانه‌های هوش مصنوعی -که هر روز در حال گسترش‌اند- مطرح شود، پاسخ‌های مفصل و قابل توجهی در اختیار کاربر قرار می‌دهند؛ پاسخ‌هایی که در بسیاری موارد از نیاز به مطالعه عمومی می‌کاهند، زیرا هم به منابع دسترسی دارند و هم از توان تحلیل برخوردارند. ناچاریم این واقعیت را بپذیریم و درباره آن سخن بگوییم؛ زیرا بخشی از تحولات طبیعی زندگی فکری بشر است.

هر کاری برای دوره‌ای خاص از تاریخ اندیشه انسانی معنا و ضرورت دارد. این آثار نیز گامی رو‌به‌جلو هستند و در زمان خود اهمیت و کارکرد دارند، اما در عین حال باید نگاه ما به آینده نیز معطوف باشد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها