رسانه، گزارشگر پایان ماجرا نیست. رسانه، آغازگر فصل بعدی ماجراست. اگر مردم در میدان، حماسه آفریدهاند، رسانه نباید آن حماسه را در قاب چند عکس و چند گزارش دفن کند. حماسه، تا وقتی روایت میشود، زنده است؛ و وقتی زنده ماند، هویت میسازد. رسانه تراز، موزهدار خاطرهها نیست؛ کارگاه ساختن حافظه جمعی است. هر روز باید از متن زندگی مردم، رصصوایتی تازه برای آینده استخراج کند.
رسانه باید بتواند سرمایه وفاداری را با صدای بلند فریاد بزند. ملتی که قدردانی را بلد باشد، شکستدادنی نیست. دشمن، بیش از آنکه از تجهیزات بترسد، از پیوند دلهای مردم هراس دارد. آنجا که سپاس عمومی دیده میشود، امید نیز زاده میشود و امید، بزرگترین سرمایه یک ملت است. رسانه اگر بتواند این سرمایه عاطفی را درست روایت کند، کاری کرده که از هزار عملیات تبلیغاتی اثرگذارتر است. گاهی باید مخاطب اصلی رسانه آنسوی مرزها باشد. دشمن باید خودش را در آینه روایت ما ببیند؛ نه در آینهای که برای خودش ساخته است. جنایت، اگر روایت نشود، زیر خاکستر فراموشی دفن میشود. رسانه مسئول، بایگانی تاریخ نیست؛ دادستان تاریخ است. پرونده را باز نگه میدارد، سند را زنده نگه میدارد و اجازه نمیدهد حافظه جهان، بهآسانی پاک شود.
در میانه همه این روایتها، یک واژه از همه مهمتر است؛ وحدت. اختلاف، میتواند از یک تیتر آغاز شود و به شکافی در متن جامعه برسد. رسانهای که ناخواسته بذر تفرقه بپاشد، هرچند با نیت خیر، محصولی جز سود دشمن برداشت نخواهد کرد. تحلیل، آنجا ارزش دارد که پل بسازد، نه دیوار. هر کلمهای که بر همگرایی ملی بیفزاید، سرمایه است و هر واژهای که ترک تازهای بر این دیوار بیندازد، هزینهای است که همه باید بپردازند.
دشمن، پیش از آنکه به توان نظامی چشم بدوزد، نشانههای سستی را در روایتها جستوجو میکند. یک غفلت، یک تردید، یک انفعال، گاهی از هزار شکست میدانی پرهزینهتر است. رسانه مسئول، باید بیدار بماند؛ نه از سر هیجان، بلکه از سر فهم. دیدهبانی که پلک بزند، ممکن است سنگری را از دست بدهد. فرامتن این پیام که رهبر رشیدمان به ایران مخابره کرده است این گزاره است: اگر رسانه امروز، بهجای اسارت در سیل خبرهای لحظهای، این چند اصل را چراغ راه خود قرار دهد، دیگر فقط روایتگر یک واقعه نخواهد بود. حافظ یک مکتب خواهد شد. مکتبی که میداند در روزگار ما، گاهی سرنوشت میدان، پیش از آنکه با آتش تعیین شود، با روایت رقم میخورد.