این شهر بزرگ تمدن رومی و مسیحی که توسط «امپراطور کنستانتین» طراحی و شکلبندی شده بود و در طی سالها و حکومتها و امپراطوران متعدد، استحکام پیدا کرده بود؛ در برابر هجوم پرقدرت «سلطان محمد فاتح» زانو زد و همه بنیادهای دفاعیاش، درهم شکست و شد، آنچه شد ...
«سقوط قسطنطنیه»، سقوط یک شهر ساده و پرثروت نبود. این سقوط، به منزله بزرگترین سقوط تمدنی مسیحیت، در همه دیدگاههای تاریخی و پژوهشهای تاریخ تمدنی محسوب میشود و برای امپراطوری روم، دریایی از شرمساری و اندوه و تاسف بهجا گذاشته است؛ با این حال: هیچکس نگفته و ننوشته است که خیابانهای شهر، از عزاداران، پرشده و ابرهای سیاه ماتم؛ شهر را ماتمسرا، ساخته است!
پیروزمندان ترک عثمانی هم که «سلطانمحمد فاتح» را فرمانده پیروز خویش میدانستند، هیچگاه در شبهای متوالی جشن و پایکوبی راه نینداختند و خیابان و خیابانی، در شهر «اسلامبول» جدید؛ عرضه نکردند!
این حرف و سخن؛ بدین معناست که در دل بزرگترین حادثه تمدنی سرنوشتساز، با اینکه، حجم هیجانهای ایمانی؛ از بزرگترین حجمهای روانی و اجتماعی تولیدشده در تاریخ و فرهنگ جهانی، میباشد؛ معنای جدید و نوآفریدهای از «عاطفه – یا هیجان»های بزرگ و پردامنه و فوق تصور، در برابر ذهن و چشم کنجکاو جامعه بشری «تاریخگرا» عرضه نکردند و حقایق نوآفریده چشمگیری به یادگار نگذاشتند.
چرا، در خیابانها و شهرهای سرزمین ایران، «سلسله جبال صدای فاخر» یا «صدای مقتدر» یا «صدای پایانناپذیر آرزوها» و «امواج صوتی بیانتهای رویاها» متولدشده و بهگونهای عجیب، هرشب تکرار میگردد و بهپیش میرود.
آشکار است که، این حجم بزرگ و ناباورانهای که از عاطفه و میهندوستی شکل گرفته، و چونان قطارهای پرواگن و پرهیبتی از قدرت فریاد و صدای انسانها به نمایش درآمده است؛ ریشه در اعتراض یک ملت تاریخی به شهادت ناجوانمردانه رهبری و امام جامعهشان دارد ...
اما، اگر بخواهیم تاریخی نگاه کنیم و قضاوت نماییم، این خط اعتراض میهنی، بهمراتب قدرتمندانهتر از یک «صدای اعتراض ملی» در برابر دشمن بیرحم جهانخوار و عدالتسوز است؛ و هیچ تمایلی ندارد در حصار گذشته و روزگار غروبکرده، بماند و تنها به یک «اعتراض» بزرگ و بهحق، بسنده کند!
صدای پاک خیابان و خیابانها، از ایستگاه گذشته و سپری گشته، به سوی آینده پراقتدار و پرآقایی و پرعزتی، پرواز کرده و میهن حسینی ایرانزمین را آکنده از بزرگی و پاکی و آقایی میخواهد و از هرگونه، مناسبات و روابط بینالملل ضدبزرگی و ضدپاکی و آقایی، دوری و اعراض میجوید و «ایرانزمین» را بزرگتر از همه دولتهای بزرگ؛ و قدرتمندتر از همه قدرتهای جهانی میخواهد. جامعه و ملتی که «آقا و رهبر شهیدش» برجستهترین، آقای جهان بود، باید در همه خیابانها و در همه شبها، از «آقایی رهبر شهیدش» سخنسرایی کند و از «آقایی ایران و ایرانی» در جهان سیاست و دولتها، هرگز عقبنشینی نکند.